يكشنبه 28 شهريور 1400  
 
 
نُجوم امّت مرحوم آيت‏اللّه العظمى

حاج شيخ محمد حسين كاشف‏الغطاء[1]

 

مرحوم آيت‏اللّه حاج شيخ محمد حسين كاشف الغطاء عالمى بزرگ ، مرجعى سترگ ، از استوانه‏هاى علم و تقوا و از پيشگامان نهضت جهانى اسلام ، و ستيزگرى بى‏امان با كفر و امپرياليسم ، و افشاگر بى‏باك دسيسه‏هاى استعمارى در قرن اخير بوده است .

 

ولادت

او به سال 1294 هجرى قمرى در خاندانى علمى و معروف به دانش و فضيلت در نجف اشرف متولد شد . شاعرى آينده نگر (علاّمه سيّد موسى طالقانى) تاريخ ولادت او را در شعر بلند خود چنين بيان داشت:

 

وقد بشّر الشرع مذارّ خوا

 «ستثنى وسائده للحسين»[2]

 

يعنى «هنگامى كه تاريخ او را مى‏نوشتند ، شرع مبين اسلام بشارت داده كه به زودى بساط رياست آن براى حسين (كاشف الغطا) مهيا خواهد شد» .

 

خاندان او

خاندان او  ـ  كه از طايفه بنى مالك و داراى نسب شريف و درخشان‏اند  ـ  به مالك اشتر نخعى مى‏پيوندند و همه از عالمان و زعيمان دين بوده و همواره رهبرى يك جنبش عظيم فكرى و دينى را بر عهده داشتند . شخص كاشف الغطاء خود در اين باره مى‏گويد:

خودم را در پيشگاه خدا و وجدان مسئول مى‏بينم ؛ زيرا دخالت در سياست از وظايف من و اجداد من است كه بيش از سه قرن نه تنها در عراق بلكه در تمام عالم اسلام ، پيشواى دينى بوده‏اند .

جدّ اعلاى ايشان شيخ خضر بن جناجى (م 180 ق) بن يحيى بن مطر بن سيف الدين مالكى است كه از رهبران مذهبى در نجف اشرف بوده و استادش (سيّد هاشم  رحمه‏الله) درباره‏اش مى‏گفته: «كسى كه مى‏خواهد چهره يكى از بهشتيان را ببيند ، به چهره تابناك شيخ خضر نگاه كند» .

فرزند شيخ خضر ، علاّمه شيخ جعفر كبير (م 1228) عالم و فقيه پر آوازه شيعه صاحب كتاب مفيد و معروف كشف الغطاء[3] است كه در آن دشوارى‏هاى فقه را شكافت ؛ فردى كه صاحب مفتاح الكرامه ، شاگرد او ، در مقدمه كتاب خود او را اين گونه ستوده است: «امام ، علاّمه ، مورد اعتماد ، و مقدّس و بزرگ‏ترين دانشمند» .

شيخ جعفر داراى فرزندانى بوده كه همگى از فقهاى بنام شيعه‏اند و بزرگ‏ترين آنان شيخ موسى است كه عامل اصلى صلح بين دولت ايران و عثمانى در سال (1237 ق) بوده و پدرش وى را از تمام فقها به استثناى شهيد اوّل و محقق برتر مى‏دانست . دو فرزند ديگرش ، شيخ على و شيخ حسن نام داشتند پدر شيخ محمّد حسين كاشف الغطا ، علاّمه شيخ على بن شيخ محمّد رضا بن شيخ موسى بن شيخ جعفر كاشف الغطاء است .

مؤلف محترم ماضى النجف و حاضرها در كتاب خود به ترجمه 36 نفر از علماى اين خاندان پرداخته است . و نيز ببينيد دايرة المعارف تشيّع ، ج 1 ، ص 207 .

 

تحصيلات

ايشان مقدّمات علوم را در زادگاه خود از محضر بزرگان فن فرا گرفت و به اتمام رساند و آن‏گاه در حلقه درس دانشمندان بزرگ زمان خويش درآمد .

در علم اصول (6 دوره) از محضر مرحوم آيت‏اللّه آخوند ملاّ محمّد كاظم خراسانى (م 1329) ، در فقه از محضر مرحوم آيت‏اللّه حاج آقا رضا همدانى (م 1322) و سيّد محمّد كاظم يزدى (م 1337) (اعلى اللّه مقامهم) بهره‏مند شد . در اخبار و احاديث ، محضر خرّيت فن ، محدّث بزرگوار حاج ميرزا حسين نورى (م 1320) را درك نموده و از محضر ايشان استفاده كرد و از ناحيه معظم له مفتخر به دريافت اجازه روايتى شد . در علم كلام و فلسفه از تلامذه مرحوم شيخ احمد شيرازى و مرحوم علاّمه ميرزا محمد باقر اصطهباناتى و مرحوم علاّمه شيخ محمدرضا نجف‏آبادى كه هر يك به نوبه خود از نوابغ عصر بودند ، محسوب مى‏شد .

 

استعداد فوق العاده

او داراى استعداى سرشار و ذكاوتى بسيار بود و لذا در مدّت زمان كوتاهى ، در علوم مختلف به مدارج عالى دست يافت و در همان ايّام جوانى موقعيّت علمى بالايى پيدا كرد و مورد توجّه و محل اعتماد مخصوص علماى حوزه نجف مخصوصاً استاد بزرگوارش مرحوم آيت‏اللّه سيّد محمّد كاظم يزدى قرار گرفت و پاسخ بسيارى از استفتائات و پرسش‏هاى علمى به او و برادرش علاّمه شيخ احمد كاشف الغطاء واگذار گرديد . و مرحوم سيّد آن قدر به اين دو برادر بزرگوار اطمينان داشت كه در آخر عمر كه با حضور رؤسا و بزرگان نجف ، چهار وصى براى خود انتخاب كرد ، اين دو برادر از جمله آن چهار نفر بودند .

 

مرجعيّت ايشان

پس از وفات مرحوم آيت‏اللّه سيّد محمد كاظم يزدى در سال 1337 عدّه كثيرى از مردم عراق در امر تقليد به برادرش شيخ احمد كاشف الغطاء رجوع كردند و در سال 1338 جمع كثيرى از اهل بغداد در تقليد به ايشان رجوع كرده و روز به روز مقام علمى ملكات روحى او براى مردم عراق بيشتر روشن گرديد و لذا به وى علاقه‏مندتر گشتند و بالأخره مقام مرجعيّت عامه در عراق براى او محرز گرديد .

 

جلسات درس او

حوزه درس و بحث وى در بيشتر ايام عمرش برقرار بود و همواره جمع بسيارى از فضلا و علما از خرمن دانش او خوشه مى‏چيدند ، تا جايى كه تلاميذش ده‏ها جلد كتاب از تقريرات دروس استاد را نوشته‏اند .

 

امتيازات آن مرحوم

وى علاوه بر مقام علمى ، در فن خطابه و سخنرانى نيز مقامى بس بلند داشت و داراى بيانى سحّار و منطقى نيرومند و فصاحتى كم‏نظير بود و به مناسبت‏هاى مختلف در كشورهاى اسلامى ايراد خطابه كرده و مخاطبين خود را به حدّى مجذوب مى‏ساخت كه گاهى سخنرانى چند ساعته ايشان ، گويا بيش از چند دقيقه بر آنان نمى‏گذشت .[4]

او قدم از محيط درسى خود بيرون گذاشته و براى تحقّق اهداف بلند و آرمان‏هاى عالى و اسلامى خود ، سفرهاى متعددى به كشورهاى مختلف جهان نمود ؛ از جمله پنج بار به ايران سفر كرد و در هر سفر با دانشمندان و رهبران مذهبى و سياسى و طالبان حق تماس گرفته و مطالب خود را بيان مى‏داشت و آگاهى‏هاى لازم را به آنها مى‏داد و در بسيارى از كشورها قامت‏هاى طولانى داشت و در مصر سه سال اقامت گزيد و همه روزه در دانشگاه الازهر تدريس و احياناً سخنرانى مى‏كرد و به ذكر علل عقب‏ماندگى مسلمين مى‏پرداخت و حتّى به كليساها مى‏رفت و ضمن سخنرانى ، اشتباهات مبشرين مسيحى را روشن مى‏ساخت و در بلاد اسلامى اقامه جماعت مى‏كرد . و در سال 1350 ق در كنفرانس اسلامى فلسطين شركت نمود و پس از اقامه نماز جماعت در مسجد الاقصى در جمع 150 نماينده ممالك اسلامى و با حضور بيست هزار نفر سخنرانى كرد و در مورد وحدت و استقلال مسلمين و مبارزه با استعمارگران واشغالگران صهيونيستى سخنرانى مهيّجى ايراد كرده و جمعيّت حاضر را تحت تأثير عميق قرار داد .

امتياز ديگر او صراحت لهجه كم‏نظيرى بود كه داشت و با هر كس كه مواجه مى‏شد ، بدون هيج مجامله‏اى حق را مى‏گفت و بسيار اتفاق مى‏افتاد كه از سياستمداران به خاطر سياست غلطشان انتقاد مى‏كرد ؛ از جمله هنگامى كه سفير انگلستان از نجف اشرف ديدن كرد و در 20 جمادى الاولى 1374 به حضور ايشان رسيد وى با صراحت كامل از سياست‏هاى استعمارى انگلستان در نقاط مختلف عالم انتقاد نمود و نسبت به نقش انگلستان در از دست رفتن فلسطين اشغالى و آوارگى ملّت مسلمان آن سرزمين اعتراض كرد .

و چنين اعتراضى را ايشان به سفير آمريكا نيز كردو به او چنين فرمود: «قلب‏هاى ما از دست شما آمريكايى‏ها مجروح است ، شما ضربه ناجوان‏مردانه‏اى به ما زديد كه هرگز ما در برابر آن سكوت نخواهيم كرد» .

سپس اضافه نمود: «افكار ملت ما همه بر ضد شما بسيج شده و به خاطر ضربتى كه بر پشت ملّت عرب زديد و پشت آنها را شكستيد ، از دل‏هاى آنها خون مى‏چكد» (منظورش حادثه مصيبت‏بار غصب فلسطين بود) .

او سياست را جزء دين مى‏شمرد و معتقد بود كه منظور و مفهوم صحيح سياست «وعظ و ارشاد ، نهى از فساد ، نصيحت و پند دادن به زمامداران و قدرتمندان تمام كشورهاى اسلامى و برحذر ساختن آنها از گرفتار شدن در دام استعمار و درهم شكستن زنجيرهاى اسارت و تأمين آزادى كامل براى تمام كشورها و تمام ملّت‏ها است» . او درباره خودش مى‏گفت: «من از فرق سر تا كف پا غرق در سياستم و دخالت در سياست از وظايف حتمى من است و اگر دخالت نكنم خود را در پيشگاه خدا و وجدان مسئول مى‏بينم» . مديريت دينى ، خلافت الهى بزرگى است كه خداوند درباره آن در قرآن مى‏گويد: «اى داود ، تو را در روى زمين نماينده خود قرار داديم ؛ بين مردم بر مبناى حق حكومت كن» ؛[5] و در زيارت جامعه مى‏خوانيم: «اَنتُمْ ساسَةُ العِبادِ ؛ اى پيشوايان معصوم ، شما گردانندگان اجتماع بندگان خدا و ركن مملكت‏ها هستيد» .

بر اين اساس ، سياست ما سياست پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان عليهم‏السلام است كه خالى از كليه هوى و هوس‏ها و طمع و لجن‏كارى‏ها است ؛ چنانچه خدا به رسولش مى‏گويد: «متابعت هوى و هوس را مكن ؛ زيرا كه از راه خدا گمراه مى‏شوى» . اين رسالت و مسئوليت رهبران دين است كه در قرآن مجيد به آن تصريح شده است .

او غالباً اين گفتار تاريخى على عليه‏السلام را تكرار مى‏نمود:

إِنّ اللّهَ أَخَذَ عَلَى العُلَماء اَلاّ يُقارّوا عَلى كِظَّةِ ظالِمٍ وَلا سَغَبِ مَظلومٍ» ؛[6]

يعنى خداى سبحان از علما پيمان گرفته است كه در برابر شكم‏بارگى ظالمان و گرسنگى مظلومان سكوت نكنند .

بر اساس همين انديشه‏هاى سياسى بود كه ايشان در غالب جنبش‏هاى آزادى‏بخش و ملّى و ضد استعمارى عليه متجاوزين از جمله در جنگ جهانى اوّل و در نبرد مردم مسلمان نجف بر ضد نيروهاى انگلستان و استعمار «غازى» در سال 1334 ق شركت جست .

اتحاد و نيرومندى مسلمين از هدف‏هاى مشخّص او محسوب مى‏شد كه در همه جا به تعقيب آن مى‏پرداخت . وى يكى از مراجعى بود كه بعدها به جمعيت «دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه» پيوست . و نيز مى‏بينيم در ابتداى كتاب ارزشمند اصل الشيعة واصولها تحت عنوان «چگونه مسلمانان متحد مى‏شوند ؟» از اختلاف بيهوده مسلمانان پرده برداشته و اين سخنان او در بين مسلمين شهرت فراوانى دارد كه فرمود:

 بُنِىَ الاسْلامُ عَلى دِعامتين: كلمة التّوحيد و توحيدُ الكلِمَةِ ؛ اسلام بر دو پايه استوار و بر پا شده: بر يگانه‏پرستى (لا اله الا اللّه) و اتحاد و يك‏پارچگى .

 يكى از امور واجب و لازم ، ايجاد يك هماهنگى و عقد يك پيمان واقعى بين دولت‏هاى عربى و اسلامى است ، مشروط بر اين كه دولت‏هاى استعمارى در آن دخالت نداشته باشند...  .

 آرى ، اگر اين ملل و ممالك چنين كنند و چنين باشند ، خداوند از آنها نيروى عظيمى به وجود مى‏آورد و تمام دولت‏هاى جهان را در برابر ايشان خاضع مى‏كند ؛ چنان‏كه در قرون پيش‏تر در برابر اسلام همه را خاضع كرد...  .

 اكنون پنجاه سال مى‏گذرد كه من بر سر برادران مسلمانم فرياد مى‏كشم و ايشان را به هم‏بستگى و يك‏پارچگى و يك‏دلى مى‏خوانم .

 

تهمت

بسيارى از بزرگان ما توسط جمعى از عالمان مغرض ، و نويسندگان جاهل ، وايادى خائن ، مورد اتهام واقع شده‏اند كه در جزوه‏اى كه در اين زمينه ، تحت عنوان «تهمت شايع‏ترين بلاى عصر ما» تنظيم كرده‏ايم ، به اين مطلب اشارت رفته است . اين شخصيت عالى قدر نيز از ناحيه نظام حاكم بر عراق متهم به دست‏نشاندگى از ناحيه دول بيگانه شد .[7] افتراى ديگر ، متأسفانه از قلم يكى از افرادى كه خود را از علاقه‏مندان به معظم له قلمداد كرده ، تراوش كرده است . وى ضمن ترجمه احوال او آورده است:

وكان رأيه بالمعاد انه روحانى ولكنه لم يبح به خوف الفتنة فان شبهة الاكل و المأكول كانت سداً امام المعاد الجسمانى .

براى پى بردن به بى‏پايگى اين نسبت ، مراجعه به كتاب او الفردوس الاعلى ، كافى است و نيز ببينيد مقدمه جنة المأوى ، ص 66 را .

 

نمونه اشعار

از معظم له اشعار نغزى برجاى مانده است[8] كه چند بيت از آن ، كه در سبب عقب‏ماندگى اسلام و عرب سروده ، نقل مى‏شود:

 

كم نكبةٍ تحطم الاسلام و العرب

 والانكليز اصلهافتّش تجدهم السبب

 

چه بسيار انحرافاتى كه شرف و حيثيت اسلام و عرب را لگدمال كرده كه دست جنايت‏كار انگليس در به وجود آوردن آن در كار بوده است . اگر نيكو بنگرى ، جز آنها سببى براى بدبختى‏هاى اسلام پيدا نمى‏كنى» .

 

واستخدموا ملوكنا لضربنا ولاعجب

 فملكهم بفرضهم كان والاّ لانقلب

 

«جاى شگفتى نيست كه آنان ، شاهان را براى كوبيدن ما در اختيار گرفته‏اند و با اراده و خواست آنها ، اساس سلطنت شاهان استوار گرديده ، وگرنه بدون پشتيبانى آنان سرنوشتى جز سقوط و رسوايى نداشتند» .

 

هم نصبوا عرشاً لهم في كلّ شعب فانشعب

 واسوأتا ان حدث التاريخ عنهم وكتب

 

«آنان بودند كه در ميان هر ملّتى تحت شاهان را نصب كرده و آن را دچار تفرقه و از هم گسيختگى مى‏كردند . روزى كه تاريخ در ارتباط با آنها مهر سكوت را بشكند و جنايات آنها را بنويسد ، چه رسوايى‏ها و روسياهى‏هايى كه در سطح دنيا براى آنان به بار خواهد آمد...» .

 

تأليفات پر ارج

كتب غنى و فاخرى كه ازاين دانشمند مطلع و متعهد بر جاى مانده ، برخى به چاپ رسيده و برخى مخطوط است آنچه به چاپ رسيده عبارت‏اند از:

1 . تحرير المجلة ، در پنج جلد ، چاپ نجف . كتاب المجله حاوى مباحث حقوقى بر اساس مذهب حنفى است كه در بغداد تدريس مى‏شده و معظم له آن را با حقوق شيعه تطبيق كرده است ؛

2 . وجيزة المسائل ، در فقه ، فارسى و عربى . اين كتاب چهار بار در نجف اشرف به چاپ رسيده است ؛

3 . حواشى عين الحياة ، در فقه ، طبع بمبئى ؛

4 . اصل الشيعه و اوصولها . تا كنون بيش از بيست بار در ايران ، نجف اشرف ، قاهره ، بغداد ، لبنان و... . به طبع رسيده و به زبان‏هاى مختلف مانند فارسى و انگليسى و هندى ترجمه شده است و يك بار ترجمه و شرح فارسى آن تحت عنوان اين است آيين ما توسط استاد ناصر مكارم شيرازى و يك بار هم توسط آقاى عليرضا خسروانى تحت عنوان ريشه شيعه و پايه‏هاى آن به فارسى برگردانده شده است ؛[9]

5 . المراجعات الريحانيّة دو جلد . اين كتاب متضمن مباحثى تاريخى و فلسفى مى‏باشد كه بين ايشان و فيلسوف لبنانى ، امين رياحى ، رد و بدل گرديده است . جلد اوّل اين كتاب در بيروت و جلد دوم كه نقدى است بر كتاب تاريخ آداب اللغة ، جرجى زيدان ، در صيدا به طبع رسيد و سپس در آرژانتين تجديد طبع گرديد ؛

6 . الارض والتربة الحسينية . اين كتاب به درخواست مؤسسه دائرة المعارف بريتانيا تأليف و به انگليسى ترجمه و ضمن همان كتاب به چاپ رسيده است ، و جداگانه هم بارها در نجف اشرف به چاپ رسيده و توسط محقق گران‏قدر حجت‏الاسلام جناب آقاى عزيز اللّه عطاردى به زمين و تربت مقدس حسين بن على عليه‏السلام ، و بار ديگر به وسيله آقاى خسروانى به فارسى ترجمه و چاپ شده است . اين تأليف پرارزش به زبان هندى هم ترجمه شده است ؛

7 . الدين والاسلام ، دو جلد آن چاپ شده و جلد سوم و چهارم آن به طبع نرسيده است .

8  . نقدى بر كتاب ملوك العرب ، تأليف امين ريحانى . اين نوشته در مجله النجف انتشار يافت ؛

9 . حواشى بر سفينة النجاة ، تأليف برادرش علاّمه شيخ احمد كاشف الغطا ، در چهار جلد كه شامل كليه ابواب فقه است ؛

10 . السؤال و الجواب ، در فقه . اين كتاب سه بار در نجف اشرف چاپ شده است ؛[10]

11 . زاد المقلّدين ، فقه فارسى ، كراراً در نجف و خراسان به چاپ رسيده است ؛[11]

12 . حاشيه بر تبصره علاّمه ؛

13 . حاشيه بر عروة الوثقى . اين حاشيه را در زمان حيات استاد خود (صاحب عروة) نوشته و براى شاگردان خود تدريس مى‏كرده است ؛

14 . الفردوس الاعلى ، فلسفه قسمتى از احكام اسلام و تطبيق آن بر علوم و اكتشافات روز . بارها در نجف اشرف و ايران به چاپ رسيده و شهيد سيّد محمّد على قاضى طباطبايى بر آن تعليقاتى دارد (نوشته‏اند كه مؤلف در وصاياى خود از شهيد قاضى طباطبايى خواهش كرده بودند كه اين كتاب و كتاب جنة المأوى او را تصحيح كرده و بر آنها تعليقه و مقدمه بنويسند) ؛

15 . الآيات البيّنات ، پنج رساله است در رد بر اموى‏ها ، بهايى‏ها ، وهابى‏ها و مادى‏ها ؛

16 . نبذة من السياسة الحسينية . اين كتاب توسط آقاى على اكبر صبا به نام سياست حسينى به فارسى ترجمه و در تبريز چاپ شده است ؛

17 . مختصر الاغانى ، چاپ بغداد ، 1000 صفحه ؛

18 . الميثاق العربى الوطنى ، چاپ نجف ؛

19 . گفت و گوى او با سفير انگلستان و آمريكا . اين كتاب به نام المحاورة مع السفيرين ، سه بار در نجف اشرف و يك بار هم در آرژانتين به طبع رسيده است ؛

20 . التوضيح في بيان ما هو الانجيل و من هو المسيح ، دو جلد ، جلد اول آن در قاهره و جلد دوم در بغداد به چاپ رسيده است و تحت عنوان توضيح درباره انجيل و مسيح توسط آقاى سيّد هادى خسروشاهى به فارسى ترجمه و در قم چاپ شده است ؛

21 . المُثُل العُليا في الاسلام لا في بِحَمدون . ايادى استعمار آمريكا از ايشان براى شركت در كنگره بحمدون ، يكى از شهرهاى ييلاقى لبنان ، دعوت كردند . معظم له اين دعوت را صريحاً رد كرد و به همين اكتفا نكرد و كتاب فوق را در پاسخ آنان و اين كه كنفرانس مزبور توطئه‏اى عليه اسلام و به كار گرفتن مذهب عليه مذهب است ، منتشر ساخت كه تا كنون بيش از سى بار چاپ و انعكاس عجيبى در جهان داشت و نيز چند بار به فارسى ترجمه شده است و تحت عنوان نامه‏اى از امام كاشف الغطاء به طبع رسيده است .

22 . جنة المأوى ، با تعليقات شهيد سيّد محمّد على قاضى طباطبايى در تبريز به چاپ رسيده است .

 

مؤلفات غير مطبوع

23 . شرح عروة الوثقى ، پنج جلد . اين كتاب از نخستين تأليفات فقهى او است ؛

24 . تنقيح الكفاية ، در اصول ؛

25 . ديوان شعر . بيش از هشت هزار بيت شعر را در بر دارد ؛

26 . نزهة السمر ونهزة السفر ، خاطرات سفر سوريه و مصر ؛

27 . الجزء الثالث و الرابع من الدين والاسلام ؛

28 . حاشية على كتاب الاسفار ، تأليف صدر المتألهين ؛

29 . حاشية على رسالة العرشيه ، تأليف صدر المتألهين ؛

30 . حاشية على رسالة الوجود ، تأليف صدر المتألهين ؛

31 . دائرة المعارف العلياء ، حاوى سؤال و جواب‏هايى است در زمينه‏هاى مختلف فقه و حكمت و تفسير و... سه جلد ؛

32 . حاشيه على رسائل ، الشيخ الاعظم الانصارى ؛

33 . حاشية على مكاسب ، الشيخ الاعظم الانصارى ؛

34 . رسالة في الجمع بين الاحكام الظاهرية والواقعية ؛

35 . حاشية على القوانين ؛

36 . تعاليق على المالى السيد المرتضى ؛

37 . تعليقه بر ادب الكاتب ابن قتيبه ؛

38 . تعليقه بر الوجيز في تفسير القرآن العزيز ؛

39 . تعليقه بر نهج البلاغه و نقد بر شرح شيخ محمّد عبده ؛

40 . تعليقه بر كتاب فتنة الكبرى ، از طه حسين ؛

41 . العبقات العنبرية في طبقات الجعفرية ، ترجمه خانواده‏اش مى‏باشد .[12]

اميد است به همّت والاى محققان ، آثار علمى غير مطبوع آن جناب نيز به چاپ برسد و در معرض استفاده اهل علم قرار گيرد . مرحوم علاّمه متتبّع شيخ آقا بزرگ تهرانى گويد:

من از ايّام جوانى با مرحوم آيت‏اللّه كاشف الغطاء دوست بودم و تا پايان زندگى وى اين دوستى و صميميت ادامه داشت . بسيار علاقه دارم كتاب‏هاى آن مرحوم در دسترس همگان قرار گيرد .[13]

 

ترجمه‏هاى ايشان

1 . هيئت فارسى ؛ 2 . حجة السعادة ؛ 3 . سفرنامه ناصر خسرو و بعضى از قطعات  معروف ادبى .

كتبى كه زير نظر ايشان به چاپ رسيده

هنگامى كه در لبنان بودند ، بر طبع كتب ممتاز ومفيد ادبى زير نظارت كرد و بر آنها تعليقاتى هم نگاشت:

ـ ديوان علاّمه سيّد محمّد سعيد حَبُّوبى ؛

ـ معالم الاصابة في الكاتب والكتابة ؛

ـ الوساطة بين المتنبى و خصومه تأليف قاضى جرجانى ؛

ـ ديون سحر بابل و سجع البلابل ؛ تأليف سيّد جعفر حلّى .

كار ديگرى كه ايشان انجام داد ، اقدام شايسته‏اى بود كه به دنبال گفتار غرض آلود جرجى زيدان (م 1914) مورّخ معروف كه در تاريخ آداب اللغة العربية گفته بود: «شيعه طايفه‏اى بود كوچك و آثار قابل اعتنايى نداشت و اكنون شيعه‏اى در دنيا وجود ندارد» انجام داد ، بدين قرار كه سه عالم بزرگ شيعه هم‏پيمان شوند ، هر يك در باب معرّفى شيعه اقدامى بكنند . لذا علاّمه متتبع مرحوم شيخ آقابزرگ تهرانى (م1325 ق) ، الذريعة الى تصانيف الشيعة را نگاشت و مرحوم علامه سيّد حسن صدر (م 1354 ه) ، تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام را تأليف كرد و مرحوم كاشف الغطاءكتاب تاريخ آداب اللغة جرجى زيدان را نقد كرد و اشتباهات وى را بررسى نمود و حاصل كارش نقدى جامع و علمى بر هر چهار جلد كتاب مزبور گرديد . اين نقد عميق و مفيد براى بار دوم در بوئنوس آيرس به چاپ رسيد و در محافل علمى آن روز اثر شگفت‏آورى داشت .[1]

 

ملكات روحى معظم له

آيت‏اللّه كاشف الغطا ، پيرو واقعى و رهرو حقيقى ائمه معصوم عليهم‏السلام بود و با كفّ نفس ، در تزكيه نفس و خودسازى به مقام بالايى رسيده و لذا نمونه وتجسّم اخلاق محمّدى بود كه دراين جا به برخى از خلقيات بلند و ملكات فرشته‏اى او اشاره مى‏كنيم:

او در شجاعت كم‏نظير بود و با جسارت تمام عقايد خود را ابراز مى‏كرد و از قدرت‏هاى استعمارى هيچ هراسى نداشت . در نامه‏اى ضمن اشاره به نقشه‏هاى استعمار آمريكا مى‏گويد:

... آمريكا براى ما فقر ، جهل و عقب‏افتادگى در ترقى و آبادى ، زراعت و صنعت را مى‏خواهد تا در برابرشان ذليل و خاضع باشيم وبه غارت منابع ثروتمان به وسيله آنها راضى شويم .

او كسانى را كه به وى آزار مى‏رساندند ، عفو مى‏كرد و در مقابل جهّال و خطاكاران از خود بردبارى نشان مى‏داد .

وى استبداد به رأى نداشت و اگر حقيقت را از ناقدان و مخالفان مى‏شنيد ، تصديق مى‏كرد و از نظر قبلى خود كه ناصواب بود ، به راحتى دست مى‏كشيد . وى اعتماد به نفس عجيبى داشت ، با اين همه از عُجب و غرور به دور بود . روح صاف و مصفايش به او اجازه نمى‏داد كه كينه كسى را به دل بگيرد و نسبت به همگنان حسد بورزد .

وى به راستى نمونه بارزى از تواضع و فروتنى بود و با اين كه از خاندانى اصيل و علمى برخاسته بود و خود داراى موقعيت ممتاز علمى و چهره شناخته شده جهانى بود ، در برابر كليه افراد از صغير و كبير ، غريب وقريب ، عالى و دانى و چه آنان كه از اقصا نقاط جهان و كشورهاى اسلامى به ديدارش مى‏شتافتند و چه آنان كه همه روزه ديدار ايشان را مغنتم مى‏شمردند ، از خود فروتنى نشان مى‏داد .

او مخالف هواى نفسش بود و دين را براى خود نمى‏خواست ، بلكه خود را براى دين مى‏خواست و غيرت دينى و حميت اسلامى داشت و لذا هنگامى كه مغرض يا قلم به دست كم‏اطلاعى ، سخن نادرستى ازاسلام و مذهب مى‏گفت ، معظم له قلم تواناى خويش را به دست مى‏گرفت و در پاسخ به آنان آثار ارزشمندى همچون اصل الشيعة و اصولها انتقاد بر كتاب ملوك العرب و... را خلق مى‏كرد .

اين گونه بودند عالمان دين ما و آنهايى كه رهرو راه آنان‏اند و در طريقى كه آنان قدم نهادند ، گام مى‏زنند و ما نيز بايد اين گونه باشيم .

 

ستايش دانشمندان از معظم له

از باب نمونه ، نظر چند نفر از بزرگان را مى‏آوريم . صاحب معارف الرجال او را چنين ستوده است:

ايشان در فقه و اصول ، دانشمندى عالى‏مقدار و نويسنده توانايى بودند كه در عصر ما از نظر قلم و خطابه و حل مشكلات علمى ، كسى نمى‏توانست با او برابرى كند . نويسندگان در برابر قلمش سر تعظيم فرود مى‏آوردند . قدرت منطق او متكلمين را به عجز و ناتوانى وا داشته بود و رجال سياست و نمايندگان دولت‏ها را با سخن و شخصيت خود تكان مى‏داد . افزون بر اين كه او محققى جست و جوگر و مورّخ و اديب و شاعر بود ، رهبرى دينى بلا منازع عراق را به دست آورد و در دوران زعامت خود طرز رفتار و برخوردى غير از رفتار معمول مراجع تقليد براى خود انتخاب نمود و در اواخر عمرش بر اريكه رياست مذهبى كليه كشورهاى اسلامى ، اعمّ از عرب و عجم ، تكيه زد .

و مرحوم علامه محقق شيخ آقا بزرگ تهرانى مى‏نويسد:

هو من كبار رجال الإسلام المعاصرين و من أشهر مشاهير علماء الشيعة... والحقيقة انّه من مجتهدي الشيعة الّذين غاصوا بحار علوم اهل البيت عليهم‏السلام فاستخرجوا من تلك المكامن والمعادن ، جواهر المعانى و دراري الكلم فنشروها بين الجمهور .[2]

صاحب احسن الوديعه مى‏نويسد:

علامه كبير و مصلح شهير و دانشمند توانا ، داراى بيانى شيوا و نگارشى زيبا و داراى قلمى به سبك جديد و تأليفات او با ذوق عصر حاضر بسيار سازگار است...  .

مرحوم علامه ميرزا محمد على مدرس گويد:

از فحول متبحرين علماى اماميه و از عدول ثقات فقهاى اثنا عشريه و در كثرت تتبعات متنوعه وحيد عصر وفريد دهر بود و تبحر او در فقه و اصول و كلام و حديث و رجال و درايه و تفسير و ديگر علوم دينيه مسلّم يگانه و بيگانه و از اكابر حُمات دين مبين و مدافعين شرع سيد المرسلين صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و يگانه مبارز هجوم معاندين...  .

 

وفات و مدفن

سرانجام او با عمرى پربركت چونان عمر مردان نامى تاريخ ، پس از سال‏ها خدمت و تلاش در جهت نشر اسلام ، در روز دوشنبه 18 ذى القعده 1373 به دنبال بيمارى ، نخست در بيمارستان كرخ بسترى گرديد ، ولى بهبود نيافت و آن‏گاه براى تغيير آب و هوا به كرند از توابع باختران (در ايران) آمد و سه روز بيشتر از توقف او در  آنجا نگذشته بود كه پيك اجل ناگهانى به سراغش آمد و نداى حق را لبيك گفت و  به خطاب «يا ايتّها النّفس المطمئنة ارجعي الى ربك راضية مرضية فادخلي في  عبادي وادخلي جنّتي»[3] مخاطب شد . پيكر پاك او را از آنجا با اعزاز و اكرام تمام  با شركت ده‏ها هزار نفر از مسلمانان به بغداد حمل كردند و به نجف منتقل كرده  و در آرامگاهى كه دو سال پيش در آخر وادى السلام براى خود بنا كرده بود ، به  خاك سپرده شد و در عراق و ايران مجالس فاتحه و يادبود برايش برگزار گرديد  و صدها مقاله و قصيده در مورد شخصيت او نوشته شد كه برخى از آنها در آن مجالس خوانده شد .

تاريخ وفات او را شيخ محمّد خليلى در اشعار خود اين‏گونه نقل كرده است:

 

مالي أرى الأعين تجرى دماً

 ما بين مهطول و مسفوح

وهذه الاكبد تغلى شجىً

 من ذائب حزناً ومقروح

اهد ركن الشرع ارخت ام

 قد فقد واخير أب روحى

 

 

مدارك مقاله

1 . معارف الرجال ، ج 2 ، ص 272 .

2 . احسن الوديعة في تراجم مشاهير مجتهدى الشيعه ، ج 2 ، ص 360 .

3 . مصفى المقال ، ص 157 .

4 . طبقات اعلام الشيعة (نقباء البشر) ، قسم ثانى از جزء 1 ، ص 612  ـ  619 .

5 . الذريعه ، ج 2 ، ص 15 و 169 .

6 . مجلة العرفان ، سال 36 ، ص 958 .

7 . مصادر الدراسة ، ص 4 .

8 . معجم رجال الفكر و الادب في النجف ، ص 365 .

9 . ماضى النجف وحاضرها ، ج 3 ، ص 182 .

10 . مقدمه كتاب جنة المأوى از شهيد سيّد محمّد على قاضى طباطبايى .

11 . مقدمه نامه‏اى ازامام كاشف الغطا .

12 . شعراء الغرى ، ج 2 ؛ و ج 8 .

13 . معجم المؤلفين ، ج 9 ، ص 250 .

14 . الدعوة الاسلامية ، ج 1 ، ص 217 تا 223 ، بغداد ، سنه 1328 ه   .

15 . شيخ آقا بزرگ تهرانى ، ص 157 .

16 . دايرة المعارف تشيّع ، ج 1 ، ص 207 .

17 . ريحانة الادب ، ج 5 ، ص 27 .

18 . گنجينه دانشمندان ، ج 7 ، ص 269 .

19 . مقدمه كتابِ اين است آيين ما و اصل الشيعة و اصولها .

20 . انيس الموحدين ، با تصحيح و پاورقى شهيد قاضى طباطبايى ، چاپ انتشارات الزهراء .

21 . مقدمه كتاب راه اسلام ، بلاى استعمار .

22 . فقهاى نامدار شيعه ، از ص 299 تا 307 ، شرح حال شيخ جعفر كاشف الغطا .

23 . مشاهير و بزرگان شرق و غرب جهان ، از دكتر مريم ميرهادى ، ص 259 .

24 . همبستگى مذاهب اسلامى .



[1]  . توضيح بيشتر در شيخ الباحثين ، آغا بزرگ طهرانى تأليف عبدالرحيم محمّد على ، ص29 ، 30 ؛ شيخ آقا بزرگ تهرانى از ص22 تا 24 از آقاى محمد رضا حكيمى .

 

[2]  . نقباء البشر ، ص612 و 617 .

 

[3]  . سوره فجر ، آيات 27  ـ  30 .

 



[1]  مجله نور علم ، ناصر باقرى بيدهندى ، سال سوم ، ش3 ، مرداد 1367 ش / ذى‏الحجة 1408ق ، ص111  ـ  125 .

 

[2] . ديوان سيّد موسى طالقانى، ص 260، ط نجف.

[3]  . در اين كتاب مباحث عبادات تا آخر باب جهاد مورد بحث قرار گرفته و در پايان ، كتاب وقف را نيز بر آن افزوده است . اين كتاب را ايشان درحال سفر تأليف كرده و به هنگام نوشتن آن جز كتاب قواعد علاّمه ، كتاب ديگرى در اختيار نداشته است . ببينيد روضات الجنّات ، ج2 ص200 ، والذريعة ، ج18 ، ص45 ؛ و شرح حال ايشان علاوه بر روضات ، در اعيان الشيعه ، ج4 ، ص1099 ، الكنى والالقاب ، ج3 ، ص101 ، انيس الادباء في احوال العلماء ، فوائد الرضوية ، ص70 ؛ اعلام الشيعة ، ج2 ، ص248 ، مؤلفين كتب چاپى ، ج2 ، ص313 ؛ قصص العلماء ، ص183  ـ  198 ؛ شعراء الغرى ، ج2 ، ص40 ، ريحانة الادب ، ج5 ، ص24 ، ماضى النجف وحاضرها ، ج1 ، ص128  ـ  129 ، ج3 ، ص131 ، وحيد بهبهانى ، ص246 ، معارف الرجال ، ص150 ، لباب الالقاب ، ص22 ، وفيات العلماء ، ص157 ، مراقد المعارف ، ج2 ، ص209 ، و اعلام المكاسب ، ص210 آمده است .

 

[4]  . بسيارى از اين سخنرانى‏ها ثبت شده و پاره‏اى از آنها انتشار يافته است ؛ از جمله نطق تاريخى او در كنفرانس اسلامى پاكستان كه در ضمن نامه‏اى از امام كاشف الغطاء به چاپ رسيده است .

 

[5]  . سوره ص ، آيه 26 .

 

[6]  . نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 3 ، ص 52 .

 

[7]  . المنطق ، العدد التاسع و العشرون ، مقاله مهندس عبداللّه نجف تحت عنوان «الصراع بين العلماء والاستعمار» ، ص51 .

 

[8]  . ببنيد شعراء الغرى ، ج8 ، ص138 و 183 .

 

[9]  . الذريعة ج11 / 343 .

 

[10]  . الذريعة ، ج12 ، ص245 .

 

[11]  . انيس الموحدين ، مقدمه ، چاپ انتشارات الزهراء .

 

[12]  . الذريعة ، ج15 ، ص215 .

 

[13]  . زمين و تربت مقدس حسين بن على عليه‏السلام ، مقدمه مترجم .

 

 
امتیاز دهی
 
 

 
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دبيرخانه كنفرانس‌هاي بين‌المللي
مجری سایت : شرکت سیگما