يكشنبه 28 شهريور 1400  
 
 
بازسازى و نوع‏گرايى در علوم اسلامى

دكتر ابراهيم العاتى

 

تقريبا از دو قرن پيش تا كنون ، چالش تمدنى ميان شرق و غرب ، در اشكال مختلف نظامى ، سياسى ، فرهنگى و اقتصادى جريان يافت . غرب قدرتى در حال اوج‏گيرى بود كه تمام سلاح‏هايش را بر پيكره مسلمانان كه قرن‏هاى دراز ، زير يوغ طاغوت‏ها و خودكامگان بودند ، نشانه‏گيرى كرده بود . توده‏هاى مردم هم مانند كف سيل ، اختيارى از خود نداشتند و مبلغان و عالمان هم وظيفه دعوت و نصيحت را وا نهاده ، بسيارى آنان ، به كار تملق سلاطين و توجيه زشت‏كارى‏هايشان مشغول بوده‏اند  و برخى نيز به درويشى‏گرى و پناه جستن به كنج تكيه‏ها و زوايا روى آوردند و دنيا  و مافيها را وانهادند و خود را از تبعات رويارويى با مسائل و حوادث زمانه ،  خلاص مى‏كردند .

چند دهه‏اى كه گذشت ، ممالك مسلمانان و سرزمين‏هايشان ، يكى پس از ديگرى ، به دست استعمارگران سقوط كرد . و جنگ جهانى اول به پايان نرسيده بود كه سرتا سر جهان اسلام ، زير سيطره مستقيم استعمارگران درآمد . وضع چنان شد كه سياست‏هاى جهان اسلام ، در غرب ترسيم مى‏شد و اموال و ثروت آن به تاراج مى‏رفت و عقايد و باورهاى مسلمانان در معرض خطر قرار گرفت . اين همه در حالى اتفاق مى‏افتاد كه مسلمانان به اختلافات و چالش‏هاى نژادى ، مذهبى ، قبيله‏اى و جغرافيايى‏شان سرگرم بودند . اين پيكره سست و بيمار ، در حال از دست دادن قدرت مقاومت و اصل موجوديت خود بود ؛ ولى قضاى الهى بر آن تعلق گرفت تا مردانى را در آن برانگيزد كه در خاكستر رو به خاموشى بدمند و از آن آتشى سركش برافروزند و امت را از غفلت عميقشان بيدار كنند و به خطرهاى فرارويشان توجه دهند و نه تنها در ميدان جنگ و مقاومت مسلحانه كه در ميدان ، مهم ، معرفت و نوآورى نيز با دشمنان رويارو شوند . يكى از اين پيشگامان ، سرآمدان ، مجاهدان و مصلحان ، امام شيخ محمد حسين كاشف الغطاء است .

وى در خانواده‏اى بزرگ و عالم كه مرجع دينى نسل‏هاى متعدد بود ، زاده شد و به يكى از قبايل معروف عراق يعنى بنى‏مالك منسوب است . نسب اين قبيله نيز به مالك بن اشتر نخعى ، صحابى بزرگ امام على عليه‏السلام ، مى‏رسد .[2] جد اعلاى او هم شيخ خضر بن يحيى است كه حدود سه قرن پيش ، به حوزه علميه نجف اشرف كوچيد و به دليل جديت و مداومتش در تحصيل علم ، به مقام بلندى در علوم دينى رسيد و به چهره‏اى برجسته تبديل گشت . چهار پسر از او به جاى ماند كه پرآوازه‏ترين آنها شيخ جعفر ، صاحب كتاب كشف الغطاء است ؛ از اين پس نام خانواگى خانواده او كاشف الغطاء شد .

شيخ محمد حسين در سال 1876م / 1294 ه در شهر نجف اشرف ديده به جهان گشود .

از ده سالگى به تحصيلات حوزوى روى آورد و ادبيات عرب ، علوم بلاغت (معانى ، بديع و بيان) ، رياضيات و هيئت را فرا گرفت ، اما بيشتر توجهش به علوم عربى ، مانند شعر و نثر و نيز خطابه تعلق گرفت ، تا اين كه زبان و بيانى بسيار توانا و رسا يافت و به خطيبى سرآمد و شاعر و اديبى برجسته مبدل شد ؛ به گونه‏اى كه مى‏توان گفت هيچ يك از مراجع شيعه ، از حيث موهبت خطابه و قدرت تأثير در مردم ، به رتبه او نرسيده است .

در زمينه فقه و اصول ، وى معاصر گروهى از بزرگان اين علوم ، در اوايل قرن بيستم بوده است . كاشف الغطاء از شاگردان برجسته سيد كاظم يزدى ، صاحب عروة الوثقى ، در فقه و آخوند ملا محمد كاظم خراسانى در اصول بوده و شش دوره ، دروس خارج اصول خراسانى را درك كرده است . به مدت ده سال هم در درس فقه ملا رضا همدانى ، صاحب المصابيح ، و سه سال در درس سيد محمد اصفهانى (محقق) و دو سال در درس ميرزا محمد تقى شيرازى حاضر شد .

شيخ محمد حسين كاشف الغطاء در زمان حيات استادش سيد كاظم يزدى ، شرحى بر كتاب فقهى پرآوازه‏اش عروة الوثقى نوشت و با آن كه خود هنوز جوان بود ، به تدريس روى آورد . شمار فضلاى حاضر در درس‏هايش كه در مسجد هندى ، صحن شريف علوى و مقبره ميرزا محمد تقى شيرازى برگزار مى‏شد ، به بيش از صد نفر مى‏رسيد . با فزونى يافتن شمار شاگردان و طالبان بهره‏مندى از معارفش ، مدرسه كاشف الغطاء و كتابخانه معروفش را كه شمار عظيمى از نسخه‏هاى خطى عربى  ـ  اسلامى را در دل خود نهفته دارد ، تأسيس كرد ؛ از اين پس وى جلسات درس خود را در همين مدرسه برگزار مى‏كرد .

شيخ آقابزرگ تهرانى مى‏نويسد:

در درس خارج او ، كه عالم دينى را شايسته ورود به مرحله اجتهاد مى‏كند ، جمع زيادى شركت مى‏كردند و ساير طبقات نجف نيز از او بهره‏مند مى‏شدند .

سيد كاظم يزدى احترام خاصى براى شيخ  محمد حسين و برادرش شيخ احمد قائل بود و اين دو برادر ، مورد وثوق ، اعتماد و مشورت آن مرجع بزرگ بودند ، تا جايى كه وصايت او را پس از مرگش عهده‏دار شدند و پس از وفات او در سال 1337 ق مردم به تقليد از شيخ احمد و پس از او شيخ محمد حسين روى آوردند .

رساله‏هاى عمليه شيخ محمد حسين در شكل‏ها ، حجم‏ها و عناوين مختلف ، به عربى و فارسى منتشر شد .

 

مسافرت‏ها

كاشف الغطاء از آغاز جوانى ، به خارج از وطنش ، عراق ، بسيار سفر مى‏كرد و همين سفرها ، موجب فزونى آگاهى او از جوامع و محيط‏هاى متفاوت و ارتباط يافتن با شخصيت‏هاى دينى ، سياسى ، اجتماعى و فكرى و برقرارى گفت و گوى انتقادى ميان وى و اين شخصيت‏ها و گاه ايجاد زمينه فعاليت مشتركشان گرديد . مطالعه و بررسى حوادث اين مسافرت‏ها ، حجم و عمق جهاد و فعاليت علمى و فرهنگى ايشان را نشان مى‏دهد .

در اين جا با استفاده از منابع موجود ، مهم‏ترين اين سفرها را كه تا زمان وفاتش استمرار داشته مطالعه مى‏كنيم:

1 . سال 1329 ق / 1911 م ، از نجف اشرف از راه دمشق و با قطار به مكه مكرمه مسافرت كرد تا فريضه حج را به جاى آورد . در بازگشت نيز به دمشق و از آنجا به بيروت رفت و سه سال در سوريه و لبنان ماند . در اين مدت به مصر هم سفر كرد و گفتارهايى را براى دانشجويان جامع‏الازهر ارائه و با شمارى از علماى الازهر ديدار كرد كه اين ديدارها موجب شكل‏گيرى روابط دوستانه و محبت‏آميز ميان آنان شد . كاشف الغطاء در برخى كليساهاى مصر نيز سخنرانى كرد و پندارهاى مبلغان مسيحى را نقض و رد كرد .

محمد حسين كاشف الغطاء در مدت اقامت در لبنان همگام با آزادى خواهان سوريه و لبنان ، در جنبش نوزايى عربى نيز مشاركت ورزيد . وى با آزادى خواهانى چون شيخ احمد طياره ، شيخ احمد عارف الزين ، عبدالكريم الخليل ، عبدالغنى العريسى و شمارى ديگر كه به دست جمال پاشا ، والى ترك بلادشام ملقب به جلاد خون‏ريز ، اعدام شدند ، همگام و همراه بود . غالب اعدام شدگان ، از دوستان وى بودند و اين حادثه موجب تعميق احساسات ناسيوناليستى و اعتقاد به ايده عربى شد . كاشف الغطاء در اين مدت ، با اديب و متفكر پرآوازه ، امين الريحانى ارتباط و آشنايى يافت و گفت و گو و نامه‏نگارى‏هايى ميان آن دو انجام شد كه در كتاب المراجعات الريحانيه آمده است . شيخ اهميت مطبوعات را به عنوان مهم‏ترين ابزار رسانه‏اى در آن عصر ، به خوبى دريافته بود ، از اين رو ، مقالات و اشعارى در روزنامه‏ها و مجلات لبنانى منتشر كرد و در شرايط سخت به يارى برخى روزنامه‏نگاران عراقى شتافت . خليلى مى‏گويد: شيخ در زمان جنگ جهانى دوم كه كاغذ به سختى فراهم مى‏شد و گران بود ، مبلغى را به مجله‏اش الهاتف كمك كرد ، با اين كه مجله او نشريه‏اى فرهنگى و سياسى بود ، نه مجله‏اى دينى . كاشف الغطاء به مجلة العلم هم كمك مالى مى‏كرد . اين مجله را مصلح بزرگ شيعى سيد هبة الدين شهرستانى در سال 1910 م در نجف منتشر مى‏كرد . مجلة العلم ، نخستين مجله روشنگرانه در نجف بود و صاحب آن به سبب آراى نوانديشانه‏اش ، هم از سوى عوام و هم از سوى برخى فضلاى نجف ، مورد اتهام و در معرض اعتراض بود .

كاشف الغطاء در سال 1914 م و دو ماه پيش از شعله‏ور شدن آتش جنگ اول جهانى به عراق بازگشت .

2 . پس از شعله ور شدن آتش جنگ ، انگليس عراق را اشغال كرد . علماى شيعه در واكنش به اين اقدام ، فتواى جهاد مقدس را عليه اشغالگران صادر كردند و به همراه ارتش عثمانى كه قرن‏ها ، سايه ستمش بر سر شيعيان عراق سنگينى مى‏كرد ، نظاميان را رهبرى كردند .

علماى شيعه با اين اقدام ، مصلحت عاليه اسلام را بر مصلحت طايفه و مذهب خود ترجيح دادند ؛ در حالى كه مشايخ اهل سنت كه از سوى دولت عثمانى براى توليد امور مذهبى عراق گماشته شده بودند و در اموال ، هدايا و هبه‏هاى عثمانى غرق و از امتيازات و مناصب برخوردار بودند ، متوارى شدند و حتى برخى از آنان ، مخفيانه با اشغالگر جديد وارد معامله شدند !

كاشف الغطاء به همراه سيد محمد يزدى فرزند استادش سيد محمد كاظم ، و گروهى از علما ، در جبهه كوت وارد جهاد با بريتانيا شدند . در اين درگيرى‏ها خسارت‏هاى سنگينى به انگليسى‏ها وارد شد ، ولى جنبش جهادى به دليل ذلت‏پذيرى نيروهاى ترك و تصميم پيشين آنان براى عقب‏نشينى از عراق و رها كردن لقمه‏اى چرب براى نيروهاى مهاجم انگليسى ، به شكست انجاميد . نيروهاى ترك مشابه اين كار را در ليبى هم انجام دادند و آن را تسليم ايتاليايى‏ها كردند . پس از پايان يافتن جنگ با انگليسى‏ها ، كاشف الغطاء به نجف بازگشت تا به كارهايش در زمينه تأليف و تدريس ادامه دهد .

3 . در سال 1350 ق 1937 م ، مقرر شد كنفرانسى اسلامى در قدس (فلسطين) برگزار شود . پس از دعوت‏هاى مكرر از سوى كميسيون اين كنفرانس ، كاشف الغطاءدر دسامبر همين سال ، از طريق دمشق و بيروت وارد فلسطين شد و در شب 27 رجب 1350  ـ  شب معراج رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله  ـ  برابر با 7 دسامبر 1931 جمعيتى عظيم از مردم فلسطين كه شمارشان از بيست هزار نفر هم فراتر مى‏رفت ، با اعضاى شركت كننده در كنفرانس كه بيش از 150 نفر از رهبران مذهبى و فكرى و سياسى جهان اسلام بودند ، در مسجد الاقصى گرد آمدند . در اين شب ، مفتى فلسطين ، حاج امين الحسينى ، از امام كاشف الغطاء تقاضا كرد ، تا امامت نماز عشا را بپذيرد . كاشف الغطاء با تقاضاى او موافقت كرد و پس از امامت نماز ، خطبه‏اى طولانى كه به خطبه تاريخى معروف شده است ، في البداهه قرائت كرد . اين نماز جماعت ، بذر تقريب و الفت ميان امت اسلام و تيرى بر قلب تفرقه افكنان و استعمارگرانى بود كه مى‏خواستند ، نيروها و ملت‏هاى مسلمان را در چالش‏هاى طايفه‏اى و مذهبى هدر دهند و از رويارويى با دشمن صهيونيستى كه گام‏هايش را در فلسطين محكم مى‏كرد ، منحرف سازند . كاشف الغطاء در اين سفر از شهرهاى فلسطينى حيفا ، يافا و نابلس هم ديدن كرد .

4 . در سال 1352 ق / 1933 م از راه كرمانشاه وارد ايران شد و شش ماه در ايران ماند و در شهرهاى مهم ايران گشت و گذار كرد و ايرانيان را به پاى بندى به دين اسلام و فريب نخوردن از جريان‏هاى ناسيوناليست و ضد دين كه آنان را به خروج از دايره اسلام و مسلمانان تشويق مى‏كردند ، ترغيب كرد .

امام كاشف الغطاء در اين سفر ، در شهرهاى كرمانشاه ، همدان ، تهران ، شاهرود ، خراسان ، شيراز ، خرمشهر و آبادان سخنرانى‏هاى پرشورى ايراد كرد و با شاه سابق ايران ملاقات و او را به سير در مسير اسلام و جدا نشدن از كشورهاى اسلامى و اهتمام به دفاع از فلسطين دعوت كرد . شاه به زبان پذيرفت و قول اطاعت داد ، ولى در عمل به آن پاى‏بند نماند .

كاشف الغطاء چندين بار ديگر هم ، براى ديد و بازديد ، استراحت تابستانى و معالجه به ايران سفر كرد .

5 . در سال 1371 ق / 1952 م براى شركت در كنفراس اسلامى در پاكستان ، به كراچى رفت و از سوى مردم و مقامات رسمى اين شهر با استقبال گرمى مواجه شد و سخنرانى‏هاى مهمى ايراد كرد كه بعدها تدوين و منتشر گرديد . وى پس از شركت در اين كنفرانس ، از شهرهاى لاهور ، پيشاور ، راولپندى و مظفرآباد يا كشمير آزاد ديدار كرد .

6 . كاشف الغطاء پس از يك ماه بسترى شدن در بيمارستان بغداد ، براى درمان التهاب مثانه در ژولاى سال 1954 ، جهت استراحت به روستاى كرند در ايران كه در منطقه مرزى ايران و عراق قرار دارد ، سفر كرد و سه روز بعد در 19 ژولاى برابر با 18 ذى العقده 1373 ق دار فانى را وداع گفت . پيكرش در ميان استقبال عظيم مردم عراق وارد بغداد و سپس كاظمين ، كربلا و در نهايت نجف اشرف شد و در مقبره خاصش در وادى اسلام نجف آرام گرفت .

 

نگارش و تأليف

كاشف الغطاء كار تأليف و نگارش را بسيار زود آغاز كرد . وى كتاب العبقات العنبرية في الطبقات الجعفريه را كه تاريخ دويست ساله خانواده‏اش است ، در پانزده سالگى يا پيش از آن تأليف كرد كه اين خود از علامت‏هاى نبوغ او است . در حدود 25 سالگى‏اش شرح كتاب العروة الوثقى را نگاشت . كاشف الغطاء به رغم محيط پرورش ، تسهيلات و مرجعيت دينى‏اش كه او را همانند غالب مراجع شيعه ، شايسته فقيهى متخصص شدن قرار مى‏داد ، نويسنده‏اى دايرة المعارفى است . دامنه تأليفات و نگاشته‏هاى شيخ ، از فقه ، اصول ، حكمت ، كلام ، سياست و اجتماع تا تفسير ، ادبيات ، سفرنامه نويسى و ... را شامل مى‏شود . وى برخى كتاب‏هاى ادبى و ديوان‏هاى شعرى را تصحيح و شرح كرده و خود شاعرى متبحر بوده است .

شمار تأليف‏هاى كاشف الغطاء از هشتاد كتاب و رساله فراتر مى‏رود ، ولى بيشتر آنها هنوز چاپ نشده است . برخى نيز در گذر زمان و به دلايل مختلف ناپديد شده است . وى بر كتاب‏هايى كه مى‏خواند ، حاشيه مى‏نوشت و پاسخ نامه‏هايى را كه از مناطق دور و نزديك عراق به او مى‏رسيد ، مى‏گفت . شيخ توانست بخش اندكى از اين پاسخ‏ها را كه مشتمل بر مسائل پيچيده‏اى در اصول و فروع دين و اسرار و حكمت تشريع و احكام شرع بوده ، گرد آورد و در يك جلد بزرگ ، با عنوان دايرة المعارف العلياء تدوين كند ، اما اين كتاب متأسفانه هنوز منتشر نشده است . اكنون به برخى از مهم‏ترين تاليفات منتشر شده و نشده اين عالم بزرگ اشاره مى‏كنيم .

1 . كتاب الدعوة والاسلام يا الدعوة الاسلامية الى مذهب الاماميه ، در دو جلد كه جلد نخست آن در چاپ‏خانه دار السلام بغداد ، در سال 1329 ق چاپ شد . زمانى كه اين چاپ‏خانه مشغول چاپ جلد دوم كتاب بود ، نسخه‏هايى از جلد اول كتاب توزيع گرديد و نيروهاى ترك ، به دستور ناظم پاشا كه تحت تأثير شيخ سعيد الزهاوى مفتى عثمانى بود ، به چاپ‏خانه حمله بردند و هر دو جلد كتاب را مصادره و به نقطه نامعلومى بردند . كاشف الغطاء تصميم گرفت اين كتاب را در خارج عراق چاپ كند ، از اين رو ، در بازگشت از سفر حج به لبنان رفت و هر دو جلد را در صيدا چاپ كرد .

2 . اصل الشيعه و اصولها كه در سال 1350 ق تأليف شد و نويسنده در آن ، به ادعاها و افترهاى احمد امين در كتابش فجر الاسلام پاسخ گفته است . اين كتاب بارها در نجف ، بغداد ، قاهره و لبنان چاپ شد و به زبان‏هاى متعدد فارسى ، انگليسى و اردو ترجمه گرديد .

3 . المراجعات الريحانية يا المطالعات و المراجعات و يا النقود و الردود: اين كتاب كه در دو جلد تدوين شده است ، مناظرات كاشف الغطاء با امين الريحانى ، فيلسوف لبنانى و برخى ديگر از نويسندگان و علما را در خود جاى داده است . در جلد نخست اين كتاب ، نامه‏ها و پرسش و پاسخ‏هاى كاشف الغطاء و ريحانى و نقدهاى كاشف الغطاء آمده است .

4 . التوضيح في بيان ماهو الإنجيل و من هو المسيح: وى اين كتاب را طى سفرش به سوريه و لبنان تأليف كرده و در آن به شبهات مبلغان مسيحى پاسخ گفته است .

5 .الفردوس الاعلى: مشتمل بر مجموعه‏اى از مسائل در باب علل برخى احكام شرعى و بيان فوايد آنها .

6 . المثل العليا في الاسلام لا في بحمدون: كاشف الغطاء اين كتاب را در سال 1954 م و چند ماه پيش از وفات خود نگاشته است . وى اين كتاب را در پاسخ به دعوت برخى از مقامات امريكايى ، براى شركت در همايش در بحمدون لبنان ، با شركت علماى دينى مسيحى و مسلمان ، به هدف بحث درباره ارزش‏هاى معنوى اين دو دين و موضع اين دو دين در برابر كمونيسم تأليف كرد . كاشف الغطاء اين دعوت را رد كرد و سياست‏هاى امريكا را به شدت مورد انتقاد قرار داد و اين كنگره و مقاماتى را كه پشت پرده آن بودند ، رسوا ساخت .

علاوه بر كتاب‏هاى متعددى كه كاشف الغطاء در باب فقه ، اصول ، فلسفه ، ادبيات و تفسير نگاشته است و از ذكر تك تك آنها در اين جا خوددارى مى‏كنم ، نام دو عنوان ترجمه در فهرست آثار وى ديده مى‏شود كه نشان تسلط او به زبان فارسى است: ترجمه كتابى به نام هيئت ، و ترجمه سفرنامه ناصر خسرو ، از فارسى به عربى .

 

مجدد و مصلح

از سيره شيخ كاشف الغطاء و ميراث مكتوب وى كه در تأليفاتش به جاى مانده ، مى‏توان دريافت كه وى طرح يك‏پارچه‏اى را براى تجدد علمى و اصلاح عمومى ،  در وجوه متعدد سياسى ، اجتماعى ، اقتصادى و فرهنگى درنظر داشته است . شيخ در ربع آخر قرن نوزدهم به دنيا آمد و بى‏شك از حركت‏هاى اصلاحى پيشين و معاصر خود در جهان اسلام آگاهى داشته ، به خارج از عراق هم سفرهاى زيادى كرده بود و در مدت اقامت سه سال در بلاد شام (سوريه و لبنان) با جريان‏هاى فكرى جديد در ادبيات ، سياست و اجتماع كه ، به ويژه در لبنان و مصر داراى پايگاه‏هايى بودند ، آشنا شده و با علماى مذاهب مختلف وارد گفت و گوى علمى گشته بود و در مسير تحكيم تقريب و وحدت ميان مسلمانان گام‏هايى برداشته بود . اندكى پس از بازگشت وى به عراق ، جنگ اول جهانى درگرفت كه به سقوط امپراتورى عثمانى و اشغال عراق و بلاد شام ، يعنى سوريه ، لبنان ، فلسطين و اردن و نيز ديگر سرزمين‏هاى عربى و اسلامى به وسيله استعمارگران منجر شد . اين اوضاع ناگوار كاشف الغطاء را به تأمل درباره علت فروپاشى جهان اسلام و راه‏هاى بازسازى آن و توان بخشى به آن واداشت . راهى كه وى براى اين امر در پيش گرفت ، دو شاخه اصلى داشت: يكى بازسازى علوم دينى ، به گونه‏اى كه همگام و متناسب با تحولات زمانه باشد ، و ديگرى اصلاح وضع امت اسلام ، به گونه‏اى كه خيزش آن را براى باز يافتن عظمت گذشته و رويارويى با خطرهاى پيش رو موجب شود .

 

بازسازى علوم دينى

محمد حسين كاشف الغطاء در محيطى سنتى رشد يافت كه سنت‏هاى علمى و اجتماعى ، قرن‏هاى متوالى در آن استمرار داشت ؛ از اين رو ، متحول كردن اين محيط بسيار دشوار بود ، اما مصلحان و مجددان در پديده‏هاى علمى و اجتماعى مختلف ، نوعى از تحولات را دنبال مى‏كنند كه به تناسب تحول زمان و مكان مى‏توان اعمال كرد . از اين متغيرها روش‏هاى علوم دينى ، شيوه‏هاى ارائه و عرضه آنها و قدرت آنها بر درك و اشتمال موضوعات جديدى است كه حيات متحول ايجاب مى‏كند ؛ زيرا روش‏ها و شيوه‏ها به خودى خود هدف نيستند ، بلكه ابزار فهم نص دينى و رساندن آن به مردم ، به شيوه‏اى برتر است .

كاشف الغطاء در آموزش علوم دينى‏اى كه حوزه علميه نجف وارث آن بود و عمدتاً بر فقه و اصول استوار بود ، شيوه‏اى تازه را در پيش گرفت و جايگاه مناسب‏ترى را براى علم كلام ، فلسفه ، شعر و ادبيات در نظام آموزشى حوزه نجف فراهم ساخت ؛ چرا كه خود وى فقيه ، متكلم ، شاعر ، حكيم و خطيب بود و در سنت علمى و دينى نجف ، كمتر اتفاق مى‏افتاد كه عالمى همه اين توانايى‏ها را در خود فراهم آورده باشد . كسى كه عهده دار مرجعيت مى‏شد ، تمام تلاشش به فقه معطوف مى‏شد و توجه چندانى به كلام ، فلسفه ، ادبيات و خطابه نداشت .

در اينجا بايد از علامه مجاهد سيد محمد سعيد حبوبى ياد كنم كه پايه‏گذار نهضت شعرى نوينى در عراق شد ؛ ولى در اوج شكوفايى شعرى‏اش ، زمانى كه توجه كلى خويش را به فقه معطوف كرد ، از شعر روى برگرداند . معمولاً جمع ميان شعر و فقه ، جمع ميان اضداد تلقى مى‏شد . گفته مى‏شود شاعرىِ حبوبى بسيار گران آمده اشاره استاد به يكى از شعرهاى پرآوازه حبوبى چندان خوشايند استادش ، فقيه بزرگ شيخ محمد حسين كاظمى (1890  ـ  1809 م) نبوده و در مناقشه‏اى فقهى ميان اين دو ، استاد به شاگردش مى‏گويد: تو را با فقه چه كار ؟ امثال تو فقط مى‏توانند اشعارى (عاشقانه) چون «فاسقنى كأسا و خذ كأسا اليك» را بسرايند . اين پاسخ خشن استاد بر حبوبى بود كه تا امروز ورد زبان مردم عراق است . حبوبى بسيار گران آمده ، اشاره استاد به يكى از شعرهاى پرآوازه حبوبى از پاسخ استاد متأثر شد و تصميم گرفت در جوانى شعر را رها كند و تنها به فقه روى آورد ، تا بر استادش ثابت كند كه همان نبوغ و ورزيدگى شعر را در فقه هم دارد . بعدها شاعر پرآوازه ، عراق احمد صافى نجفى كه كاظمى جد مادرى او است ، فراوان اين نكته را بيان مى‏كرد كه با شعرش كفاره عمل جدش را مى‏پردازد كه مردم را از شاعر بزرگى چون حبوبى كه تا بيست سالگى آنهمه شعر ناب از خود برجاى گذاشت ، محروم كرد !

اين جامعيت و ذوفنون بودن ، به كاشف الغطاء امكان مى‏داد تا دايره اطلاعاتش را گسترش دهد و مسائل پيچيده را به زبانى ساده و زيبا بنگارد . اين امر به رواج انديشه‏ها و تأليفاتش در ميان اقشار و طبقات و مردم كشورها و پيروان مذاهب مختلف كمك كرد . از اين رو ، عجيب نيست اگر مى‏بينيم كه كتاب‏هاى وى در عراق ، ايران ، لبنان ، مصر و هند منتشر مى‏شده است ، حتى در امريكا و امريكاى لاتين مانند آرژانتين ، به دليل تعلق خاطرى كه مهاجران عرب به انديشه‏هاى وى داشته و دارند . چنين چيزى در روزگار ما به دليل پيشرفتِ ابزارهاى ارتباطى ، امرى عادى است ، ولى هفتاد سال پيش بسيار دشوار بود .

 

فقه مقايسه‏اى

عادت فقيهان نجف اين بود كه يكى از متون معروف فقه اماميه را به عنوان مبناى درس ، شرح ، تنقيح و تعليق مى‏كردند . تا پيش از كاشف الغطاء ، سابقه نداشت كه يك فقيه شيعه ، به كتاب فقهى اهل سنت مراجعه كند تا بر آن حاشيه يا تعليقه و شرح بنويسد و آن را با فقه اماميه مقايسه كند . كاشف الغطاء در كتاب تحرير المجله ، به مقايسه فقهى حنفى و فقه شيعه دست زد . اين كتاب از تلاش‏هاى پيشتاز و پيشگام در عرصه مقايسه ميان فقه شيعه و فقه حنفى ، بر اساس مجله الاحكام العدلية دولت عثمانى است . كتاب الاحكام العدلية كه در دانشكده‏هاى حقوق غالب كشورهاى عربى و اسلامى تدريس مى‏شد ، از مهم‏ترين منابع فقهى و حقوقى ، و مبناى عمل قضات و علماى حقوق و متخصصان اين فن بوده است .

كاشف الغطاء به ارزش فقهى اين كتاب اعتراف مى‏كند و «بارورى ، وسعت سرچشمه ، كثرت فروع ، قدرت مدارك ، استحكام مبانى ، علو معانى ، تطابق عقل و عرف در اكثر موارد و بلند نظرى‏اى را كه پيروان اين مذهب (حنفى) در اين كتاب عرضه كرده‏اند ، مى‏ستايد» . كاشف الغطاء تلاش فقهاى ديگر مذاهب را بى‏اهميت جلوه نمى‏دهد و مى‏گويد :

ما حق اين قوم را ارج مى‏نهيم و رويكرد همگى به سوى خداوند است و خدا به همه وعده پاداش نيك داده و هر يك از فقهاى برجسته اسلام كه تلاش خود را به كار گيرد و اجتهاد ورزد ، سعى‏اش مشكور خواهد بود .

وى سپس خوانندگان را فرا مى‏خواند تا عواطف و احساسات خود را هنگام تأمل در كتابش كنار بگذارند تا با معيار عدل و انصاف ، بى‏اجحاف و افراط حق آن را ادا كنند . حقيقت اين است كه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء روشى را پايه‏گذارى كرد كه در آن مسلمانان از راه مقايسه و موازنه و مراجعه به منابع اصلى فرقه‏هاى مختلف ، يكديگر را بشناسند و احساسات و تعصبات خود را در مسائل علمى كنار بگذارند و واقع‏گرا و بى‏طرف باشند .

ارزش روش كاشف الغطاء در آن است كه زمانى وى بدان تصريح و آن را تطبيق كرد كه تعصب و جهل نسبت به يك‏ديگر ، در ميان فرقه‏هاى مسلمانان موج مى‏زد و اگر امروزه پس از يك قرن ، به اوضاع مسلمانان نظر بيفكنيم ، متوجه مى‏شويم كه از اين حيث ، وضعشان تفاوت چندانى با دوره كاشف الغطاء ندارد و گويا تلاش مصلحانى چون او ، به هدر رفته است و شايد راز پس‏ماندگى ما و پيشرفتِ ديگران نيز همين باشد ؛ زيرا ملت‏هاى پيشرفته و زنده ، بهره‏ورى از آراى استوار متفكران و مصلحان خود را وظيفه خود مى‏دانند و انديشه‏ها و تجربه‏هاى تازه را به آن مى‏افزايند .

به هر روى ، كاشف الغطاء تأثيرى شگرف ميان علما و فقهاى مسلمان كه روش تقريبى را ميان ملت‏هاى مسلمان در پيش گرفتند ، بر جاى گذاشت ؛ چندان كه پس از وى ، كتاب‏هاى فقهى مقايسه‏اى متعددى تأليف شد كه به روى مذاهب مختلف اسلامى گشوده است و براى انسان مسلمان ، حق آزادى انتخاب را مبتنى بر باور و نه اكراه مى‏پذيرد .

كافى است به گفت و گوى سازنده‏اى كه ميان كاشف الغطاء و احمد محمد شاكر ، قاضى شرع مصرى و محقق معروف ، حول موضوع طلاق كه رأى شيعه اماميه را درباره شرط وجود دو شاهد در طلاق براى صحت طلاق پذيرفته بود ، اشاره كنيم . قاضى مصرى ، ضمن پذيرش شرط دو شاهد براى طلاق ، در موضوع رجوع هم ، بر خلاف اماميه كه وجود شاهد را شرط صحت رجوع نمى‏دانند ، شرط دو شاهد را براى صحت ضرورى مى‏داند .

نامه‏هاى اين دو شيخ ، در مجله الرسالة المصريه چاپ شد و تأثير شگرفى در ميان فقها بر جاى نهاده ، يكى از آنها پذيرش رأى فقهى شيعه اماميه در اين موضوع احساس ، از سوى محاكم شرعى مصر و شمارى از كشورهاى عربى بود . اين موضوع موجب مصيبت‏هاى فراوانى در ميان خانواده‏هاى مسلمانان شده بود ؛ زيرا بنا به فقه اهل سنت ، اجراى طلاق نياز به دو شاهد نداشت و با كوچك‏ترين بهانه ، در اثر بگو مگوى زن و شوهر ، به آسانى انجام مى‏شد .

 

فقيه نوانديش

محمد حسين كاشف الغطاء ، مجتهدى مجدد و نوانديش بود كه همتاى او ، در ميان علماى مسلمان كمتر يافت مى‏شود . گذشته از تبحر علمى شگرف ، شناخت گسترده‏اش از زبان عربى و اسرار آن و تسلط وى بر بلاغت و بيان ، وى را در رسيدن به اين جايگاه بلند يارى كرد . جرئت و جسارت وى در ابراز رأى فقهى‏اى كه آن را مبتنى بر حجت شرعى و تأييد عقلى مى‏ديد ، مثال‏زدنى است . نمونه اين آراى فقهى ، فتواى او ، بيش از هشتاد سال پيش ، در باب صحت ازدواج دائم با زنان اهل كتاب است ؛ در حالى كه ديگرى فقهاى شيعه تنها ازدواج موقت را با آن مجاز مى‏دانستند و سيد ابوالحسن اصفهانى در اواخر حياتش ، نظر كاشف الغطاء را پذيرفت .

كاشف الغطاء نخستين مجتهدى است كه حق طلاق زنى را كه شوهرش به بيمارى سل مبتلا شده ، به خود آن زن سپرده و معتقد است چنين زنى مى‏تواند بدون جلب موافقت شوهر طلاق بگيرد ؛ در حالى كه طلاق ، شرعا حق مرد است . به نظر مى‏رسد كه كاشف الغطاءاين حكم شرعى را با استناد به اصل عدم حرج كه مستند به آيه «ما جعل عليكم في الدين من حرج»[3] استحصال و استنباط كرده است . بر اساس اين قاعده اصولى ، هر حكم شرعى زمانى كه دشوارى و سختى شديد را به همراه داشته باشد ، اعتبارش را از دست مى‏دهد . كار فقيه اين است كه ميان حكم شرعى اوليه كه انحصار حق طلاق براى مرد است ، و وضعيت دشوار (حرج) كه اجبار زن به زندگى با شوهر مسلولش و گرفتارى او و فرزندانش به اين ويروس است ، توازنى دقيق برقرار كند . كاشف الغطاء در اين مورد حكم به مقدم بودن قاعده حرج بر قاعده اوليه ، به عنوان يك استثنا داده است . البته چنين حكمى به حدود شصت سال پى مربوط است كه مرض سل به آسانى ، و شايد جز در كشورهاى پيشرفته ، قابل درمان نبود ، ولى امروزه به آسانى قابل درمان است و اكنون قطعا مى‏توان بيمارى ايدز را به جاى آن نشاند و حكمى مشابه صادر كرد .

از آراى فقهى جسورانه كاشف الغطاء ، حكم به مباح بودن غنا و موسيقى غير مبتذل است ، به عنوان هنرى ارزشمند و يكى از عناصر حيات و از موهبت‏هايى كه دستيابى به آن براى بسيارى از مردم دشوار است . اديب و نويسنده لبنانى ، محمد على الحومانى ، در نقل خاطره يكى از ديدارهاى خود با كاشف الغطاء از وى نقل مى‏كند :

غنا ، چه همراه با ابزارهاى طرب‏انگيز و چه بى‏آن باشد ، تا اندازه‏اى كه به سبكى شنونده و خروج وى از كمال نينجامد ، مباح است .

كاشف الغطاء اين نظر فقهى را به شواهدى تثبيت مى‏كند و مى‏گويد:

اگر در اسلام احكامى هست كه در طول زمان نبايد تغيير و تبديل يابد ، احكام ديگرى هم هست كه به مقتضاى عقل ، منطق و مستلزمات شرعى ، بايد تغيير بيابد ، اما بسيارى از مجتهدان ، سليقه اجراى اين تبديل و تغيير را ندارند و اين‏گونه احكام ، هم‏چنان جامد و بيگانه از هدفى مى‏ماند كه در شرع لحاظ شده بود .

مثال‏هاى كاشف الغطاء در اين زمينه جالب توجه است . وى درباره برخى از احكام نيازمند تجديد نظر مى‏گويد:

براى مثال به وصيت ميتى توجه كنيد كه وصيت مى‏كند از محل ثلث اموالش ، سقاخانه‏اى در مسير كاروان‏ها يا داخل شهرها بسازند تا آب شرب مجانى به رهگذاران بدهند ؛ چنان كه در عصرهاى پيشين نيز چنين كارى انجام شده است . اما آيا پس از فراهم شدن آب شرب بهداشتى در هر نقطه‏اى و پس از آن كه سرعت و سهولت وسايط نقليه به حدى رسيده كه مى‏توان صبحانه را در بصره و ناهار همان روز را در قاهره تناول كرد ، آيا اجراى اين وصيت ، تنها به صرف اين كه وصيتى است و وصى بايد آن را اجرا كند ، از ديدگاه شرع هم‏چنان واجب است ؟

به مثال ديگر كاشف الغطاء توجه كنيد:

ساختن مسجد در قرون اوليه اسلام ، از پر ارج‏ترين راه‏هاى تقرب به خدا بوده است . در آن روزگاران ، مسجد ، هم محل اداى نماز بود و هم مدرسه‏اى كه دانش‏آموزان در آن تحصيل علم مى‏كردند و هم همايشگاهى كه مسلمانان در مناسبت‏هاى مختلف در آن گردهم مى‏آمدند ، نيز پناهگاهى كه غريب‏ها براى استراحت وارد آن مى‏شدند . اين زمانى بود كه در و ديوار مساجد ، به مثابه روزنامه بود و آگهى گم‏شده‏ها و نيازمندى‏ها به آن آويخته مى‏شد ، اما  ـ  امروز كه روزگار عوض شده و كاركردها تحول يافته است  ـ  آيا باز هم ساختن مسجد بيش از حد نياز ، عين ثواب است ؛ در حالى كه مدارس به حد كافى وجود ندارد و مراكز بهداشتى ، باشگاه‏ها ، اماكن عمومى اجتماعى و مؤسسات تعاونى تأسيس نشده است ؟ آيا با اين كه بسيارى از كاركردهاى مسجد به مراكز ديگر منتقل شده ، باز هم ساختن مسجد ، بيش از يكى دو تا در يك محله ، از محل ثلث اموال ، ثواب دارد ؟

خود وى پاسخ مى‏دهد:

من معتقد نيستم كه ساختن سقاخانه يا مسجد در زمان ما ، همان ثواب چند قرن پيش را داشته باشد ؛ زيرا اسلام در آن زمان كه مردم را به ساختن و آباد كردن مسجد تشويق مى‏كرد ، تمام فايده‏ها (و كاركردها)ى ياد شده براى مسجد را درنظر داشته است...   . از اين رو ، من به يكى از سران عشاير عراق كه فرد ثروت‏مندى است و از من درباره ساختن مسجد در روستاى خود كه در آن مسجد ديگرى هم وجود دارد ، نظرخواهى كرد ، سفارش كردم تا يك يا دو اتاق در مركز بهداشتى مسلولان بسازد و به مسلولان عراقى هديه كند و گفتم كه ثواب اين كار نزد خدا ، بسيار بيشتر و بزرگ‏تر از ساختن مسجد در روستايى است كه يك مسجد دارد و همان نيازش را برطرف مى‏كند و او هم چنين كرد و يكى دو اتاق در مركز بهداشتى ، براى مسلولان ساخت . ساختن مساجد بيش از حد نياز ، كارى زايد است و اين امر بايد مجتهدان را به بازنگرى در حكم مسجد سازى ملزم كند ، ولى (متأسفانه) به سبب عدم درك مردم و عدم اهتمام مجتهدان به توجيه مسجد سازان ، شمار مساجد بسيار زياد شده و بسيارى از آنها نيز بسته و رها شده است و بسته بودن و بى‏استفاده بودن آنها هم گذشته از اين كه اتلاف مال و هدر دادن منابع است ، نوعى اهانت به آن است .

كاشف الغطاء در اين جا ميان دو نوع واجبات تمييز مى‏نهد: واجبات كفايى و واجبات عينى . ساختن مساجد در حدى كه نياز را برطرف كند ، واجب است و اگر روستايى به مسجد نياز دارد و با يك مسجد نيازش برطرف مى‏شود ، بيش از آن اضافى و زايد است ، به ويژه اگر نيازهاى عمومى ديگرش برطرف نشده باشد .

مسئله ديگر اين كه كاشف الغطاء در اين نگره اجتماعى ، به قاعده اهم و مهم استناد مى‏كند . اگر در جايى دو ملاك وجود داشته باشد كه يكى مهم و ديگرى مهم‏تر باشد ، نقش فقيه اين است كه اهميت و اعتبار امر مهم را ابطال و امر مهم‏تر (اهم) را بر آن ترجيح دهد . در اين مسئله نيز شك نيست كه ساختن مركز بهداشتى براى مسلول‏ها ، مصلحتى بالاتر از ازدياد مركز عبادت (مسجد) دارد .

از ديگر مسائلى كه جرئت و شجاعت والاى كاشف الغطاء را نشان مى‏دهد ، دعوت وى از زنان به سوادآموزى و خارج شدن از دايره تاريك بى‏سوادى در عين پاى بندى به حقوق زناشويى و تربيت شايسته نسل آينده است . اهميت اين دعوت با ملاحظه شرايط اجتماعى و تاريخى آن دوره مشخص مى‏شود . در آن دوران ، در تمام كشورهاى اسلامى ، زن به شديدترين وجه سركوب مى‏شد . كاشف الغطاء مردان را به رعايت احترام زنان كه شريك زندگى‏شان و داراى حقوقى برابر با حقوق مردان هستند ، دعوت كرده است . وى تأكيد مى‏كند كه خداوند عقل و كمال را به مردان منحصر نكرده و زنان را از آن محروم نداشته است و رواياتى كه از نقصان عقل زن سخن مى‏گويد ، عقل تجربى را مراد كرده است ، نه عقل غريزى فطرى را ، و عقل تجربى از راه كثرت معاشرت ، معامله و ... به دست مى‏آيد . آيا كسى شك دارد كه زن دانش‏آموخته و عفيف ، از مرد جاهل و پست برتر است ؟ !

همين روحيه و انديشه باز و گشوده او موجب شد تا امير شكيب ارسلان ، در نامه‏اى به ايشان اجتهادات او را موجب تقريب ميان شيعه و سنى بداند .

نگاه و انديشه روشن كاشف الغطاء ، او را در ميان مسلمانان جهان از آفريقا گرفته تا امريكا ، پرآوازه كرد و نامه‏هايى را كه از مسلمانان گوشه و كنار جهان به وى مى‏رسيده ، شخصا پاسخ مى‏گفته و بسيارى از پاسخ‏ها را بر روى همان كاغذ سؤال مى‏نوشته و به صاحبش باز مى‏گردانده است . بعدها برخى از نزديكان وى ، به لحاظ اهميتى كه پاسخ‏ها داشته و براى حفظ آنها ، او را قانع كردند كه كاتب خاصى را براى اين كار معين كند و او پذيرفت و مجموعه اين پاسخ‏ها و پرسش‏ها  ـ  كه در هفت سال آخر عمر پر بركت كاشف الغطاء نوشته شد  ـ  در سه جلد به نام‏هاى الفردوس الاعلى ، جنة المأوى و سدرة المنتهى بود .

به جز پرسش‏ها و استفتائاتى كه از سوى مسلمانان به كاشف الغطاء مى‏رسيد ، پرسش‏هايى هم از پيروان مذاهب و اديان مختلف و حتى برخى از اديان و عالمان مسيحى لبنان يا مقيم غرب ، به وى مى‏رسيد و شيخ در حدود آگاهى و اطلاعش به آنها پاسخ مى‏گفت و از اين رو ، مى‏توان گفت عالمانى مانند كاشف الغطاء كه از ابعاد مختلف فقهى ، ادبى و اخلاقى قابل بهره‏ورى هستند ، بسيار اندك‏اند .

از معدود مواضع كاشف الغطاء كه اصلاح‏گرى و دين‏پيرايى او را با ترديد مواجه مى‏سازد ، موضع اوليه فقهى‏اش درباره برخى سنت‏هاى عوامانه دهه محرم ، مانند قمه‏زنى است و اين موضوع‏نگرانى علما و طلاب روشن‏انديش و روشن‏فكر و برخى از مراجع تقليد را نيز برانگيخت و حتى برخى از آنان از ابراز نظر فقهى خود كه در تقابل با نظر كاشف الغطاءبود ، براى جلوگيرى از فتنه و آشوب پرهيز مى‏كردند ، ولى زمانى كه برخى از علماى بزرگ ، مانند سيد هبة الدين شهرستانى و سيد محسن امين عاملى نظر فقهى خود را در حرمت اين سنت‏ها ابراز كردند ، عوام سر به شورش برداشتند و برخى از صاحبان نفوذ و منفعت ، مسئله را چنان تصوير كردند كه توطئه‏اى براى محو بزرگداشت ياد امام حسين عليه‏السلام در جريان است . و اين وضع موجب شد تا امر بر برخى از علماى پاك نيت مشتبه شود و آنان را به دفاع از آن سنت‏هاى نادرست وا دارد . از ميان اين علما ، از كاشف الغطاء مى‏توان نام برد كه چندين فتوا در اباحه و جواز تمامى عادات و سنت‏هاى ايام عاشورا صادر كرد و قائلان به حرمت را به انتقاد گرفت . ممكن است اين موضع كاشف الغطاء ، در واكنش به حوادثى چون تخريب قبور امامان و شمارى از صحابه مدفون در بقيع در دهه بيست ميلادى به دست وهابيان و انتشار كتاب‏هايى ضد شيعه باشد .

شيخ كاشف الغطاء خود در مقدمه فتاواى خود به اين امور اشاره مى‏كند و آن را نه تنها حمله و هجوم به تشيع كه مقدمه از بيخ بركندن تشيع مى‏داند ، اما پس از فرو نشستن غبارها و شفاف شدن فضا و كاهش بحران ، كاشف الغطاء هم از آن مواضع عدول كرد و در پاسخ به پرسش برخى از اهالى قندهار افغانستان  ـ  كه ابتدا متن فارسى آن منتشر شد و سپس متن عربى آن از سوى آيت اللّه شهيد سيد محمد على قاضى تبريزى در كتاب الفردوسى الاعلى گنجانده شد  ـ  مى‏گويد:

1 . اگر بخواهيم درباره مسئله سينه‏زنى و كارهايى از اين دست ، مانند زنجير زنى و قمه زنى سخن بگوييم ، بايد گفت: اقتضاى قواعد فقهى و روش معمول در استنباط احكام شرعى ما را به چيزى جز حرمت نمى‏رساند و نمى‏توانيم به منع و تحريم اين كارها فتوا ندهيم ؛ زيرا عمومات اوليه و قواعد كليه در باب حرمت زيان رساندن به خود و قرار دادن آن در معرض هلاك ، تخصيص برنداشته و دليل نداريم كه اين عادات را از شمول آن حاكم خارج كند .

2 . اگر اعمال ياد شده از باب عشق به امام حسين عليه‏السلام و محبت به او ، به شكل حقيقى و درست از مكلف سرزند و خالى از همه شوائب و خودنمايى و اغراض نفسانى باشد ، بعيد نيست كه جايز ، بلكه از عوامل تقريب و عبادت باشد .

3 . اما معنايى كه بدان اشاره رفت ، براى هر كس ميسر نيست و چنين مقامى به محض ادعا و تخيل به دست نمى‏آيد ؛ زيرا اين مرتبه‏اى عالى و جايگاهى رفيع و مقامى  منيع است .

4 . اغلب كسانى كه به اين كارها اقدام مى‏كنند ، تنها از باب خودنمايى و رياكارى است ، با اين كه اين كارها بدون قصد صحيح و نيت صادق ، خالى از اشكال نيست ، بلكه حرام است و حرمتش از برخى جهات مضاعف است .

5 . با اين حال ، بهترين و منزه‏ترين كارها در بزرگداشت و يادمان امام حسين عليه‏السلام ، نوحه و زارى (ندبه) و گريه بر ريحانه رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و سلام گفتن بر او و زيارت او ، وهن دشمنانش و بيزارى جستن از ظالمان و كشندگان و مشاركت كنندگان در قتل اوست .

به نظر مى‏رسد كه كاشف الغطاء در سخن فوق ، تا حد زيادى به موضع اصلاح گرايانه سيد محسن امين و سيد هبة الدين شهرستانى كه منادى پيراستن شعائر حسينى ، از اعمال مخالف شرع و منافى عقل بوده‏اند ، نزديك مى‏شود .

 

علم كلام جديد

مى‏توان كاشف الغطاء را از احياگران علم كلام اسلامى يا علم عقايد دانست ؛ علمى كه در قرن نخست هجرى سر برآورد و در قرن پنجم هجرى شكوفا شد ، ولى تا دوره متأخر هم‏چنان اسير و محبوس مسائل و مشكلاتى بود كه در قرون متقدم در عرصه اعتقادات مطرح شده در قرون بعد ، و زمان آن گذشته و به سر آمده بود ؛ زيرا همواره پرسش‏ها و مشكلات جديدى پيش روى انسان در ارتباطات پيچيده‏اش با جهان پديد مى‏آيد و اين پرسش‏ها و دشواره‏هاى نو پديد مقتضى بازنگرى در مباحث و روش‏شناسى علم كلام و شيوه ارائه آن است .

كاشف الغطاء از حدود يك قرن پيش كوشيد تا در پرتو تحولات و اكتشافات علمى عصر جديد كه برخى از آنها مسلمانان سست ايمان و ساده انديش را دچار تزلزل كرده بود ، به تجديد مباحث اين علم بپردازد . وى در آستانه جوانى كتابى به نام الدين والاسلام تأليف كرد كه دو بخش از آن منتشر شده و دو بخش آن هم‏چنان خطى مانده است . شايد نام‏گذارى كتاب نيز ما را به روش‏مندى جديدى كه مؤلف طرح كرده است ، دلالت كند . مؤلف در بخش نخست اين كتاب ، از حقيقت دين ، در شكل كلى آن و ضرورت دين براى بشر سخن مى‏گويد ، اما در بخش دوم آن ، از حقيقت اسلام به عنوان دين حقانى سخن به ميان مى‏آورد .

كاشف الغطاء در اين كتاب ، برخى مباحث جديد را در رد باورهاى ملحدان و مادى‏گرايان و مبشرانى كه قصد تشكيك در نبوت پيامبر اسلام و توهين به عقايد اسلامى داشتند ، مطرح كرده است . به نظر مى‏رسد اطلاعات گسترده او از مهم‏ترين نوشته‏ها و كتاب‏ها در غرب و شرق و همگامى او با مرحله تاريخى‏اى كه در آن مى‏زيسته ، در اين زمان انديشى مؤثر بوده است . به گمانم در اين رويكرد كلامى جديد ، هيچ يك از علماى شيعه بر كاشف الغطاء پيشى نداشته است و در ميان علماى مسلمان ، تنها محمد عبده بر او پيشى گرفته است كه كتاب رسالة التوحيد او ، گشايش مسير علم كلام جديد بوده است .

 

فلسفه و عرفان

ميان فقها و فلاسفه مسلمان ، از زمانى ظهور پديده فلسفى در ميان مسلمانان ، رابطه‏اى پر كشمكش و نزاع‏آميز بوده كه تا امروز هم ، هر چند به درجه‏اى خفيف‏تر ، استمرار دارد . به رغم تصريح قرآن كريم بر حكمت و ضرورت آن و ارتباط آن با خير فراوان : «يؤتى الحكمة من يشأ ومن يؤت الحكمة فقدأوتى خيرا كثيرا»[4] ، عوامل و اسباب متعددى موجب اختلاف ميان اين دو گروه شده است . در حافظه مسلمانان ، هجوم ابو حامد محمد غزالى (505  ـ  450 ه ) در كتاب تهافت الفلاسفه و پاسخ فيلسوف فقيه ابن رشد (595  ـ  520 ه) در كتاب تهافت التهافت به آن ، به عنوان نمونه‏اى از اين رابطه بحرانى ميان فلسفه و فضاى عام دينى ، همواره ثبت و ضبط شده است .

در ميان حوزه‏هاى علمى شيعى ، اين برخورد و كشمكش ، آرام‏تر و كم‏بحران‏تر جريان داشته است ؛ زيرا رويكرد غالب و عام شيعه رويكرد اصولى عقلى است كه مسافت ميان عقل و نقل را كاهش مى‏دهد ، اما رويكرد نص‏گراى اخبارى كه مشابه رويكرد اهل حديث در ميان اهل سنت است ، تأثيرى محدود داشته و از دو قرن پيش به اين طرف ، بسيار تضعيف شده است .

كاشف الغطاء از دوران جوانى ، نگاهى مثبت به فلسفه داشته و بدان اهتمام ورزيده است . وى در كتاب الدين والاسلام اشاره مى‏كند كه يكى از علايق هميشگى‏اش حكمت نظرى و فلسفه معنوى بوده است . او ميراث فكرى حكماى فارس و يونان را ارج مى‏نهد و عيبى كه بر فلاسفه مى‏گيرد ، اين است كه مكتوباتشان به شيوه‏اى تدوين شده كه براى عامه مردم قابل درك نيست ، با اين حال دفع شبهات شك‏پراكنان و تثبيت باورهاى مذهبى را به داشتن پشتوانه فلسفى منوط مى‏داند .

كاشف الغطاء از طريق كتاب‏هاى ملاصدرا مانند اسفار ، مشاعر ، عرشيه ، شرح الهدايه و شرح اصول كافى ، به حكمت متعاليه روى آورد و پس از آن به كتب عرفانى مانند نصوص و مثنوى و ... و عالم شگفت عرفان وارد شده و چندان در اين معارف غرق شد كه درباره آن بعدها مى‏گفت: «ابتدا مى‏نوشيدم و سيراب نمى‏شدم ، تا اين كه سيراب شدم و نمى‏نوشيدم» .

 

وحدت اسلامى

در ميان علماى مسلمان مذاهب مختلف اسلام ، هيچ كس را نمى‏توان يافت كه به اندازه امام كاشف الغطاء در تحكيم وحدت ميان مذاهب كوشيده باشد . كاشف الغطاءتفرقه را بيمارى امت و وحدت را داروى اين بيمارى مى‏داند «و دارويى كه همواره اصلاح را به ارمغان آورده و مى‏آورد ، اتفاق و وحدت و همدردى و ترك نزاع و طرد انگيزه‏هاى كينه و حسد است» . با اين حال ، كاشف الغطاء حصول و تحقق وحدت را در آن سوى الفاظ و خطبه‏ها و مقالات و عبارات و در عالم واقعيت مى‏جست و معتقد بود : «وحدت و اتحاد ، با لفاظى‏هاى ميان تهى و سخنان بليغ و رسا و... به دست نمى‏آيد . ملاك اتحاد و حقيقت توحيد در اينجا صفاى نيت و اخلاص عميق و جديت و فعاليت است» .

وى هفتاد سال پيش طرحى را براى تقويت بذر اتحاد ميان شيعه و سنى پيشنهاد كرد و آن برگزارى همايش‏هاى سالانه يا دوسالانه عقلا و علماى مسلمان از دور و نزديك براى شناسايى متقابل و گفت و گو درباره مسائل اسلام بود . وى مهم‏تر از اين همايش را همايش سران كشورهاى اسلامى مى‏دانست تا آنان دستى واحد شوند و در مقابل خطرهايى كه جهان اسلام را تهديد مى‏كند ، از آن دفاع كنند .



[1]  مجله پگاه حوزه ، ش 46 ، ص32  ـ  38 .

 

[2]  .

 

[3]  . سوره حج ، آيه 78 .

 

[4]  . سوره بقره ، آيه 269 .

 

 
امتیاز دهی
 
 

 
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دبيرخانه كنفرانس‌هاي بين‌المللي
مجری سایت : شرکت سیگما