يكشنبه 28 شهريور 1400  
 
 
كاشف الغطاء در عرصه سياست[1]

حجت‏الاسلام والمسلمين مسيح مهاجرى

 

 

علامه مجاهد آيت اللّه شيخ محمدحسين آل كاشف الغطاء متولد سال 1294 و متوفاى سال 1373 هجرى قمرى ، از علماى بزرگ شيعه است كه با برخوردارى از آگاهى به زمان و تعهد عملى به رسالت علم ، از پيشتازان مبارزه عليه استعمار جديد به شمار مى‏رود . مطالعه زندگى اين عالم عامل ، به روشنى نشان مى‏دهد كه او با دركى عميق از مسائل روز در سطح جهان و پشتوانه‏اى محكم از آگاهى‏هاى اسلامى و بهره‏مندى از قلبى مالامال از عشق به اسلام و مجد و عظمت امت اسلامى ، وارد عرصه سياست شد و در يكى از دشوارترين شرايط زمان ، به انجام وظيفه خطيرى كه بر اساس بينش اصيل ضرورت مداخله علما در سياست و مسائل اجتماعى بر دوش خود احساس مى‏كرد ، اقدام نمود .

كار بزرگ مرحوم كاشف الغطاء كه هنوز ابعاد آن به طور كامل شناخته‏شده نيست ، معرفى دقيق استعمار جديد و پديده‏هاى شوم ناشى از آن در جهان اسلام به طور عام و در جهان غرب به طور خاص بود . با توجه به همين ويژگى است كه بايد شخصيت سياسى كاشف الغطاء و نقش برجسته او در تاريخ سياسى اسلام ارزيابى شود .  اين ارزيابى ، تنها در صورتى ميسر خواهد بود كه چشم‏اندازى از اوضاع  سياسى جهان اسلام به ويژه جهان عرب در قرن چهاردهم هجرى قمرى كه  بستر رشد فكرى و تلاش‏هاى سياسى كاشف الغطاء بود ، ترسيم شود و از اين  طريق جايگاه اين عالم برجسته در عرصه سياست مشخص گردد . اين كارى است  كه بايد به دست تدوين‏كنندگان تاريخ سياسى به ويژه تاريخ نهضت‏هاى اسلامى صورت گيرد . اين مقاله صرفاً عهده‏دار عرضه شمايى كلى و اجمالى از چنين طرح گسترده‏اى است .

 

اوضاع سياسى جهان اسلام در قرن چهاردهم هجرى قمرى

پس از قرن‏ها سكون و سكوت در كشورهاى اسلامى حاكم بود ، قرن چهاردهم هجرى قمرى را بايد قرن بيدارى فكرى ملت‏هاى مسلمان و قرن خيزش‏هاى عمومى براى كسب استقلال توسط مسلمانان ناميد . با مرورى بر حوادث مهم قرن چهاردهم ، مى‏توان به اهميت فوق العاده اين قرن پى برد . استعمار غرب كه با بهره‏گيرى از غفلت ملت‏هاى مسلمان و حكومت‏هاى آنها ، توانسته بود براى مدتى طولانى در سرزمين‏هاى پهناور و پرثروت اسلامى اردو بزند ، در آغاز قرن چهاردهم هجرى قمرى شديدا راجع به تجديد قوا و ايجاد تغييرى در شيوه عمل خود ، احساس نياز مى‏كرد . استعمارگران براى تحكيم سلطه خود در كشورهاى غربى ، طرح تجزيه عثمانى را به اجرا درآوردند كه در تاريخ معاصر به مسئله شرق معروف است . هرچند دولت عثمانى به دليل ماهيت اشرافى خود و به خاطر بيگانگى با اسلام و مردم ، به طور طبيعى محكوم به فروپاشى بود ، ولى استعمارگران غربى و در رأس آنها انگلستان ، با بهره جستن از اين ضعف و به بهانه حمايت از ملت‏هاى عرب ، براى كسب استقلال و بادستاويز قرار دادن ورود دولت عثمانى در جنگ جهانى اول به نفع آلمان ، انتقام چند قرن فروخورده خود را از بزرگ‏ترين كشور اسلامى گرفتند و قلمرو امپراتورى عثمانى را به چندين كشور ضعيف تقسيم كردند .

هرچند تجزيه عثمانى توسط استعمارگران غربى در نيمه قرن چهاردهم هجرى قمرى با هدف روى كار آوردن دست‏نشاندگان خود در هريك از كشورهاى كوچك اسلامى در جهان عرب و اعمال سلطه قوى‏تر بر آنها به منظور استثمار بيشتر اين كشورها صورت گرفت ، اما همين امر سرآغاز جنبش‏هاى آزادى‏خواهانه‏اى در ميان ملت‏هاى عرب شد و اين قرن را به قرن بيدارى و خيزش‏هاى عمومى براى كسب استقلال تبديل كرد . استعمارگران نيز به موازات بيدارى ملت‏هاى مسلمان ، تلاش گسترده‏اى براى تغيير شيوه استعمارى خود آغاز كردند و با حربه استعمار نو وارد صحنه شدند . استعمار نو ، با ابزار فرهنگى به بنيان انديشه و اعتقاد و ايمان اسلامى حمله‏ور شد كه در واقع ، نوعى تغيير در شيوه تهاجم از نظامى به فرهنگى بود .

در چنين وضعيتى است كه عالمان عامل ، با احساس وظيفه‏اى كه در قبال سرنوشت مردم و حراست از سنگر ايمان و اعتقاد مى‏كنند ، بايد وارد صحنه شوند ، مردم را بيدار كنند و پيشاپيش آنان پرچم جهاد عليه بيگانگان را بر دوش بكشند . اگر قرن چهاردهم هجرى نه تنها در كشورهاى عربى بلكه در اكثر كشورهاى اسلامى ، قرن ظهور طلايه‏داران جنبش فكرى و بيدارى اسلامى از قبيل ميرزاى شيرازى ، سيدجمال ، محمد عبده ، سيدمحسن امين جبل عاملى ، كاشف الغطاء ، شيخ فضل اللّهنورى ، سيدحسن مدرس ، آيت اللّه نايينى ، اقبال لاهورى و... است ، دقيقا به همين دليل است كه اين متفكران صاحب درد ، با احساس خطرى كه از ناحيه استعمارگران مى‏كردند ، با تمام وجود به صحنه آمدند و همچون شمعى فرا راه مسلمانان سوختند تا راه نجات از چنگ استعمارگران و بازيابى مجد و عظمت از دست‏رفته را به آنها نشان دهند . اين عالمان متعهد ، به درستى دريافته بودند كه استعمارگران ايجاد تفرقه بين مسلمانان و تقسيم امت اسلامى به ملت‏هاى كوچك و ضعيف را به عنوان اساسى‏ترين اقدام برگزيده‏اند . به همين جهت است كه همه اين مصلحان و متفكران ، شعار وحدت امت اسلامى را محور اصلى كار خود قرار داده و در سرتاسر قلمرو اسلامى همواره مردم را به كنار گذاشتن اختلافات و بى‏اعتبار دانستن مرزهاى جغرافيايى كه دشمنان براى آنها تعيين كرده‏اند و تلاش براى بازگشت به هويت اسلامى خويش فرا مى‏خواندند . جهاد علماى عراق براى كسب استقلال آن كشور از سلطه انگليس ، استقلال پاكستان از هند ، جنبش مشروطيت در ايران ، جنبش‏هاى بيدارى اسلامى در مصر ، شبه قاره هند ، افغانستان و لبنان و سوريه كه همگى از حوادث مهم قرن چهاردهم هجرى قمرى هستند ، از نتايج بيدارگرى‏هاى همين متفكران بزرگ مسلمان مى‏باشند .

قرن چهاردهم هجرى قمرى ، دو حادثه بزرگ اما بسيار تلخ نيز در خود دارد: يكى ظهور امپراتورى كمونيسم همراه با بلعيدن قلمرو وسيعى از سرزمين‏هاى اسلامى با صدها ميليون مسلمان در آسياى ميانه ، آسياى دور و اروپاى شرقى كه نتيجه ضعف دولت‏هاى ايران ، عثمانى و مسلمانان شرق آسيا بود ، و ديگر تأسيس دولت اسرائيل در سرزمين فلسطين كه از نتايج مستقيم تجزيه عثمانى و ضعف و وابستگى شديد دولت‏هاى حاكم بر كشورهاى عربى محسوب مى‏شود .

هرچند اين هر دو ضربه را مسلمانان در اثر تفرقه و غفلت متحمل شدند ، لكن تفاوتى كه ميان آنها وجود دارد ، اين است كه مسئله اشغال فلسطين توسط صهيونيست‏ها ، با مقاومت توأم با روشنگرى‏هاى وسيع همراه بود و همين امر موجب شد اين ماجرا به يك مسئله بين المللى تبديل شود كه هنوز پرونده آن مفتوح است ، ولى بلعيده شدن قلمرو وسيعى از سرزمين‏هاى اسلامى توسط كمونيسم على‏رغم آن كه با مقاومت‏هاى قابل توجهى همراه بود ، به دليل توأم نبودن با روشنگرى ، هرگز به يك مسئله بين المللى تبديل نگرديد و اصولاً پرونده‏اى نيز براى آن باز نشد . نكته مهمى كه پيدايش چنين تفاوتى را توجيه مى‏كند ، وجود متفكرانى روشن‏گر در خاورميانه اسلامى و فقدان چنين افرادى در سرزمين‏هايى كه كمونيسم آنها را تحت سلطه خود درآورد ، مى‏باشد . غفلت سنگين مجموعه جهان اسلام نيز نكته ديگرى است كه دست كمونيست‏هاى اشغالگر را از اروپاى شرقى تا روسيه و تا چين براى به زير سلطه كشيدن مسلمانان باز گذاشت .

 

شخصيت سياسى كاشف الغطاء

كاشف الغطاء ، فقيه ، مفسر ، اصولى ، فيلسوف ، اديب و سياست‏مدارى بود كه پس از فراغت از تحصيل در حوزه علميه نجف مانند طبيبى دوّار براى انجام دادن رسالت دينى خود و بيدار كردن مسلمانان ، به نقاط مختلف جهان اسلام از جمله فلسطين ، مصر ، هند ، پاكستان ، كشمير ، ايران ، لبنان و سوريه سفر كرد و با سخنرانى‏هاى پرشور خود ، مسلمانان را با توطئه‏هاى دشمنان اسلام و غفلت‏هايى كه دچار آن هستند ، آشنا ساخت و آنها را به وحدت و هم‏بستگى براى مقابله با اين توطئه‏ها دعوت نمود . تحرك چشم‏گير و روحيه جهادى كه اين عالم ژرف‏انديش از آن برخوردار بود ، موجب شد شخصيت او در عرصه سياست برجستگى خاصى پيدا كند و به يك رهبر اجتماعى و مصلح بزرگ تبديل شود . همين امر موجب شد مردم از او به عنوان امام كاشف الغطاء ياد كنند و براى حل مشكلات خود به او مراجعه نمايند و او را ملجأ خود بدانند .

برجستگى شخصيت كاشف الغطاء در عرصه سياست ، از درك عميق و سرعت انتقال فوق العاده‏اى كه در مسائل روز و تحليل صحيح آنها داشت ، ناشى مى‏شود . او با برخوردارى از همين دقت نظر و عمق فكرى بود كه در اولين سال‏هاى ظهور و بروز آمريكا در صحنه سياست استعمارى ، خطر اين ام الفساد قرن را به عنوان يك قدرت شيطانى تشخيص داد و در خطابه‏ها ، نامه‏ها ، بيانيه‏ها و محاوره‏هايش به عموم مخاطبان خود گوشزد نمود كه آمريكا به همراه دو پايى كه با آن راه مى‏رود ، يعنى انگليس و فرانسه ، در سرزمين‏هاى اسلامى جنايت مى‏كند[2] و همه بدبختى‏هاى اعراب از همين جنايات ناشى مى‏شود . نكته بسيار مهم اين است كه آمريكا با ارزيابى دقيقى كه از شخصيت سياسى و نفوذ اجتماعى مرحوم كاشف الغطاء در جهان عرب و كشورهاى اسلامى داشت ، به وسايطى تلاش كرد از او به عنوان وسيله‏اى براى مقابله با نفوذ كمونيسم در اين منطقه از جهان بهره‏بردارى كند و طبعا از اين طريق راه را براى گسترش نفوذ استعمارى خود هموار نمايد . آنچه در همين زمينه ، بسيار قابل توجه است ، اين است كه كاشف الغطاءبا هوشيارى خاص خود ، به عمق توطئه آمريكايى پى برد و با برنامه‏اى بسيار دقيق و حساب شده ، به مقابله با آن پرداخت و موفق شد اين نقشه شيطانى را نقش بر آب كند .

در تاريخ 24 اسفند 1332 شخصى به نام گارلندايوانز هاپكينز به عنوان نايب رئيس انجمن آمريكايى دوست‏داران خاورميانه ، طى نامه‏اى از نيويورك به نجف خطاب به كاشف الغطاء با مقدمه‏چينى‏هاى زيركانه‏اى درباره ضرورت همكارى رجال و شخصيت‏هاى مسلمان و مسيحى براى ترويج ارزش‏هاى معنوى و يافتن راه‏هاى مقابله با الحاد وماديگرى از ايشان دعوت مى‏كند در كنگره‏اى كه به منظور تبادل نظر در همين زمينه‏ها در تاريخ دوم ارديبهشت 1333 در هتل امباسادور شهر بحمدون لبنان با شركت 25 شخصيت مسيحى و 25 شخصيت مسلمان برگزار خواهد شد ، شركت نمايد . كاشف الغطاء با دريافت اين نامه على‏رغم تعارفات و احترامات خاصى كه درباره شخص ايشان در آن وجود داشت و على‏رغم اين كه به كنگره‏اى كه قرار بود برگزار شود ، كاملاً رنگ مذهبى داده بودند و هيچ‏گونه نشانه‏اى از سياسى بودن قضيه در آن نبود ، به روشنى دريافت كه «انجمن آمريكايى دوست‏داران خاورميانه» ، يك مؤسسه صد در صد سياسى است كه دولت آمريكا قصد دارد به وسيله آن ، كنگره بحمدون را تشكيل دهد تا پوششى باشد براى پى‏گيرى اهداف آمريكا ، جهت گسترش نفوذ خود در كشورهاى عربى و اسلامى ، به منظور مقابله با كمونيسم كه در آن سال‏ها در دروازه‏هاى اين كشورها اردو زده بود و رقيب سرسختى براى آمريكا به شمار مى‏رفت .

آمريكايى‏ها از نقطه‏نظر روانى ، انتخاب بسيار دقيقى كرده بودند . آنها در محاسبات خود ، حساسيت شديد علماى اسلام به ويژه علماى شيعه راجع به خطر كمونيسم ، دور بودن حوزه علميه نجف در آن زمان از عمق مسائل سياسى جهان و همچنين نگرانى شديد مردم عراق را به خاطر اوضاع متشنج كشورشان كه در اثر نفوذ افكار كمونيستى آبستن حوادث مهمى بود ، مورد توجه قرار داده بودند . انتخاب كاشف الغطاء نيز در واقع بهترين انتخاب در چارچوب همين محاسبات بود ؛ زيرا او علاوه بر آن كه مرجع تقليد شيعيان بود ، به عنوان برجسته‏ترين شخصيت سياسى  ـ  دينى جهان اسلام در آن زمان ، در كانون توجه عموم مسلمانان قرار داشت و همراهى او با كنگره بحمدون مى‏توانست كفه آمريكا را در رقابت با كمونيسم به ميزان قابل ملاحظه‏اى سنگين كند .

كاشف الغطاء با ژرف‏انديشى خاص خود ، اين نقشه دقيق سياسى را با همه پيچيدگى‏هايى كه داشت ، به درستى خواند و مهم‏تر آن كه با نقشه‏اى دقيق‏تر به ميدان مبارزه با آن رفت و آن را كاملاً نقش بر آب كرد . او در پاسخ دعوت انجمن آمريكايى دوست‏داران خاورميانه ، نامه‏اى مفصل نوشت و ضمن برشمردن جنايات استعمارگران غربى در حق مسلمانان و به ويژه جنايات آمريكا و مطرح كردن مسئله صهيونيسم و رژيم غاصب و اشغالگر اسرائيل ، به برگزاركنندگان كنگره اعلام كرد كه اگر واقعا در پى شناخت و ترويج ارزش‏هاى معنوى هستند ، بايد بدانند كه اين ارزش‏ها در اسلام يافت مى‏شود ، نه در بحمدون .

هاپكينز كه با مشاهده پاسخ زيركانه و كاملاً حساب‏شده كاشف الغطاء خود و دولت آمريكا را در توطئه‏اى كه تدارك ديده بودند ، ناكام ديد ، طى تلگرافى خالى از تعارفات گذشته ، از كاشف الغطاء خواست به هر حال ، مشخص نمايد كه در كنگره شركت خواهد كرد يا نه ، و كاشف الغطاء در پاسخ ، بسيار مختصر نوشت: «متأسفانه نمى‏توانم شركت كنم»[3] .

كنگره بحمدون ، در موعد مقرر يعنى دوم ارديبهشت 1333 كار خود را آغاز كرد ، ولى ناگاه با انتشار جزوه‏اى تحت عنوان المثل العليا في الاسلام لافى بحمدون مواجه شد كه اساس كنگره را زير سؤال مى‏برد . اين همان نامه‏اى بود كه كاشف الغطاء در پاسخ هاپكينز نوشته بود . او اين نامه را در مدتى كمتر از يك ماه به منظور افشاى چهره واقعى آمريكا چاپ نموده ، به همراه نماينده‏اى به لبنان فرستاده بود . انتشار نوشته كاشف الغطاء در مطبوعات بيروت و توزيع كتاب در كنگره بحمدون موجب ناكام ماندن كنگره گرديد ؛ به طورى كه على‏رغم آن كه در آغاز ، عمومى و علنى بود ، در روزهاى بعد جلسات خود را به طور خصوصى و سرى برگزار كرد و مهم‏تر آن كه دو عضو برجسته آن دكتر سعيد رمضان و شيخ مصطفى سباعى ، رهبران اخوان المسلمين در بيت المقدس و سوريه ، كنگره را ترك نمودند . سباعى در محل پارلمان لبنان طى مصاحبه‏اى گفت: آمريكايى‏ها مى‏خواستند از طريق اين كنگره ، هسته مقاومتى را در برابر اردوگاه سوسياليسم به وجود آورند و ما را وسيله اجراى اهداف خود قرار دهند . اين نيت سوء هرچند در لفافه‏اى پيچيده شده بود ، ولى ما آن را كشف كرده و از گنجانده شدن آن در قطعنامه كنفرانس جلوگيرى نموديم[4] .

همين ژرف‏انديشى و عمق بينش سياسى از مرحوم كاشف الغطاء در سخنان اين عالم مجاهد خطاب به سفراى انگليس و آمريكا در ديدارهاى جداگانه‏اى كه آنها در نجف به ايشان داشتند ، مشاهده مى‏شود . سر جان تروتبيك ، سفير انگليس در بغداد ، در تاريخ 27 محرم 1373 هجرى قمرى در كتابخانه عمومى كاشف الغطاء در نجف به ديدار ايشان رفته و ضمن گفت‏وگويى ، نسبتا طولانى ، هنگامى كه به خاطر عملكرد ظالمانه دولت انگليس مورد عتاب كاشف الغطاء قرار مى‏گيرد ، با ايشان مى‏گويد: دولت انگلستان به عراق خدمات زيادى كرد كه از جمله آنها اعطاى استقلال مى‏باشد . كاشف الغطاء با تبسم تمسخرآميزى در پاسخ به او مى‏گويد:

عجيب است كه در پاسخ سخنان جدى من ، شما از در مطالعه وارد مى‏شويد و نمى‏خواهيد به واقعيت‏ها اعتراف كنيد . آنچه شما به عراق داده‏ايد ، فقط صورت ظاهرى استقلال است . وزارتخانه‏ها و مجلسين عراق صورت‏سازى‏هايى هستند كه صرفا اداى وزارتخانه و مجلس را در مى‏آورند ، ولى در باطن عناصر بى‏اراده‏اى هستند كه ساخته و پرداخته خودتان مى‏باشند و به فرمان شما عمل مى‏كنند...[5] .

مشابه همين برخورد هوشمندانه را كاشف الغطاء در سال 1372 هجرى قمرى در نجف با سفير آمريكا در عراق ، برتون برى ، داشت . سفير آمريكا در توجيه حمايت‏هاى دولت متبوع خود از جنايات اسرائيل ، به كمك‏هاى مالى آمريكا به پناهندگان فلسطين اشاره مى‏كند و مى‏گويد ما هر سال ميليون‏ها دلار به زندگى پناهندگان فلسطينى كمك مى‏كنيم . كاشف الغطاء در پاسخ او مى‏گويد:

شما فكر مى‏كنيد با اين كارتان از خود كرامتى نشان مى‏دهيد و بايد در انتظار  پاداش باشيد ؟ ! اگر خيرخواه فلسطينى‏ها هستيد ، به جاى اين كار ، آنها را به  وطنشان برگردانيد و يهودى‏ها را كه نورچشمى‏هاى شما هستند ، از فلسطين بيرون كنيد و دلارهايشان را براى خودتان نگه‏داريد . هر قدر هم كه شما به فلسطينى‏ها  دلار بدهيد ، به اندازه يك روستاى فلسطين كه از اين مردم با شرافت گرفته و به يهودى‏ها داده‏ايد ، ارزش ندارد ، چه رسد به شهرهايى مثل حيفا ، يافا و عكا . اين را بدانيد كه مسلمانان فلسطين هرگز ذلت را نخواهند پذيرفت و مرگ را بر اين زندگى ترجيح مى‏دهند...[6] .

سخن كاشف الغطاء ، چون به اينجا رسيد ، سفير آمريكا در حالى كه دچار تأثر شده بود ، برخاست و ضمن ابراز شرمندگى جلسه را ترك كرد و پس از چند روز ، طى نامه‏اى كه به زبان انگليسى از مصر براى كاشف الغطاء ارسال نموده بود ، ضمن دل‏جويى از ايشان نوشت:

من از اين همه صراحت شما شگفت‏زده شدم . چنين صراحتى را هرگز از كسى سراغ ندارم و مسئولين آمريكايى را از نظرات شما مطلع خواهم ساخت[7] .

نمونه‏اى از صراحت مورد اشاره سفير آمريكا را مى‏توان در بخش ديگرى از سخنان كاشف الغطاء يافت كه خطاب به همين سفير و در پاسخ او كه پرسيد آيا در كتابخانه شما كه بسيار جالب است ، كتابى عليه ما نيز وجود دارد ؟ گفت: كتاب كه چيزى نيست ، قلب‏هاى همه ما عليه شما است . از دل تك تك مردم ما بر اثر ضربه‏اى كه شما به جهان عرب وارد كرده‏ايد ، خون مى‏چكد[8] .

هرچند در برخورد ابتدايى ، اصل پذيرفتن سفراى انگليس و آمريكا يعنى دو استعمارگر شناخته شده كه در رأس دشمنان اسلام و جهان عرب قرار داشته و دارند ، تا حدودى ابهام برانگيز است و اين سؤال را به ذهن مى‏آورد كه آيا نفس اين پذيرش و گفت‏وگو به مفهوم به رسميت شناخته شدن اين دولت‏هاى ظالم و جنايت‏پيشه ، توسط مرجع بزرگى مانند كاشف الغطاء نيست ، لكن توجه به محتواى گفت‏وگو از يك سو ، و دقت در وضعيت سياسى عراق در آن زمان از سوى ديگر ، آن ابهام را برطرف مى‏نمايد و به اين سؤال پاسخ مى‏دهد . كاشف الغطاء على‏رغم نفرتى كه از آمريكا و انگليس داشت ، سفراى آنها را پذيرفت تا از طريق آنها اعتراض خود را بر سر دولت‏هاى متجاوزشان فرياد كند . مهم‏تر آن كه عراق در  آن زمان ، دولت مستقل و قابل اعتنايى نداشت و همان‏گونه كه در سخنان كاشف الغطاء خطاب به سفير انگليس آمده است ، همه مراكز تصميم‏گيرى در اختيار انگليس قرار داشت و در واقع سفير انگليس حكمران واقعى عراق بود . آمريكا نيز در مسئله فلسطين چنين وضعيتى داشت و همان گونه كه خود كاشف الغطاء مى‏گويد ، تأسيس دولت اسرائيل توسط انگليس صورت گرفت ، ولى آمريكا ادامه‏دهنده راه انگليس در اين زمينه بود[9] . مضافا به اين كه كاشف الغطاء به درستى درك كرده بود كه انگليس به عنوان يك استعمارگر فرتوت ، به تدريج جاى خود را به آمريكا مى‏دهد و سخن گفتن با سفير آمريكا ، در واقع ، سخن گفتن با حاكم يكه‏تاز منطقه است و او به عنوان فريادگرى كه از سوى ملت‏هاى عرب و مسلمان منطقه سخن مى‏گويد ، بايد اعتراض خود را مستقيما به همين حاكم متجاوز و غاصب اعلام نمايد .

علاوه بر فراست مشهود در موضع‏گيرى‏هاى كاشف الغطاء كه گذشته از محاوره‏ها ، در نامه‏ها ، سخنرانى‏ها و كتاب‏هاى اين عالم مجاهد نيز موج مى‏زند ، اقدام سفراى انگليس و آمريكا براى ديدار با او و تلاش دولت آمريكا به منظور كشاندن او به كنگره بحمدون نيز به روشنى حكايت از شخصيت برجسته سياسى وى دارد . شناخت دقيق خطر آمريكا و اسرائيل در اولين روزهاى ظهور اين جرثومه‏هاى فساد در صحنه سياسى جهان از يك سو ، و اتقان رأى و صلابت عقيده كاشف الغطاء از سوى ديگر ، به همراه نفوذ اجتماعى عميقى كه در ميان ملت‏هاى مسلمان منطقه داشت ، از شخصيت سياسى كم‏نظير اين مرجع بزرگ در عصر و زمانى حكايت مى‏كند كه ابرهاى بى‏خبرى و رخوت سياسى بر آسمان جهان عرب و اسلام سايه افكنده بود .

 

آراى سياسى كاشف الغطاء

عمق شخصيت سياسى كاشف الغطاء را مى‏توان از آراى سياسى او شناخت . كاشف الغطاء در زمانى زندگى مى‏كرد كه مردم هنوز سياسى نبودند و استعمار تلاش زيادى براى دور نگه‏داشتن ملت‏هاى مسلمان از واقعيت‏هاى موجود در عرصه سياست جهانى به عمل آورده و موفق شده بود مردم را در هاله‏اى از جهل و بى‏خبرى نگه دارد و آنها را با اختلافات قومى و نژادى و فرقه‏اى سرگرم و با همديگر درگير نمايد . على‏رغم چهار قرن اعتراض روحانيت شيعه به حكومت‏هاى جائر و ايستادگى در برابر استعمار ، متأسفانه تبليغات شديد استعمارگران توانسته بود حوزه‏هاى علميه را از دخالت در سياست مأيوس كند و در پاره‏اى موارد حتى اين فكر انحرافى را جا بيندازد كه سياست از دين جدا است .

 

دين و سياست

در چنين شرايطى ، كاشف الغطاء از حوزه علميه نجف ، يعنى حوزه‏اى كه تقريبا از سياست جدا نگه داشته شده بود ، سر برآورد و نه تنها اعلام كرد دخالت در سياست از وظايف حتمى علماى دين است[10] ، بلكه خود با تمام وجود قدم به عرصه سياست گذاشت و با دقيق‏ترين مواضع سياسى به مقابله با استعمار شتافت . اين در حالى بود كه در شهر نجف و در خود حوزه علميه على‏رغم احترامى كه كاشف الغطاء به عنوان يك مرجع بزرگ تقليد از آن برخوردار بود ، اين سؤال نيز به صورت برجسته مطرح مى‏شد كه او چرا در سياست دخالت مى‏كند ! يكى از فرزندان كاشف الغطاء مجموعه‏اى از سخنرانى‏ها و نامه‏هاى ايشان را تحت عنوان السياسة والحكمة در نجف به چاپ رسانده است . ناشر اين مجموعه مى‏گويد:

از برخى افراد شنيده‏ام كه مى‏گويند: امام بزرگوار  ـ  منظور كاشف الغطاء است  ـ  با اين كه يك عالم دينى است ، چرا در سياست دخالت مى‏كند ؟ درباره اين سؤال ، نظر خود كاشف الغطاء را پرسيدم ، او گفت: «اگر مقصود از سياست ، ارشاد مردم و نصيحت به حاكمان و هشدار دادن به آنان و عموم مردم است تا در دام استعمار گرفتار نشوند ، اين چيزى است كه من با تمام وجود در آن غرق هستم ؛ زيرا آن را بر خود واجب مى‏دانم و در اين زمينه در برابر خدا احساس مسئوليت مى‏كنم»[11] .

 

حكومت اسلامى

كاشف الغطاء ، دخالت علماى دين در سياست را محدود نمى‏دانست و چون به آن به عنوان يك وظيفه الهى نگاه مى‏كرد ، معتقد بود رهبران دينى ، با برخوردارى از نيابت عامه ، زعامت كبراى امت اسلامى را بر عهده دارند . او با اشاره به دخالت اجداد خود در سياست  ـ  كه همه از علماى دين بودند و بيش از سه قرن رهبرى مردم عراق بلكه دنياى اسلام را بر عهده داشتند  ـ  و با استناد به آيه شريفه «يا داود انا جعلناك خليفه فى الارض فاحكم بين الناس بالحق»[12] ، نتيجه مى‏گيرد اين خلافت عظماى الهى است كه به علماى دين واگذار شده است[13] . همچنين ايشان با نقل فراز «أنتم ساسه‏العباد و أركان البلاد» از زيارت جامعه ، و با بيان اين نكته كه ورود به سياست و اداره حكومت بخشى از سيره عملى پيامبر گرامى اسلام و ائمه معصوم (سلام اللّه عليهم اجمعين) بوده ، چنين نتيجه مى‏گيرد كه علماى دين بايد در سياست دخالت كنند و اگر عده‏اى از آنها به اين واجب عمل نكرده‏اند ، ممكن است عذرى داشته‏اند ؛ هرچند كه به هر حال اين عدم دخالت محصول تفصير يا قصورى است كه از آنها سر زده است[14] .

 

سياست نه شرقى ، نه غربى

دهه‏هاى ميانى قرن چهاردهم هجرى قمرى ، دوران رشد افكار كمونيستى در عموم كشورهاى عربى به ويژه عراق بود . مرحوم كاشف الغطاء در گفت‏وگويى كه با سفير انگليس در عراق داشت ، ضمن نكوهش دولت‏هاى استعمارگر غرب ، به نفوذ كمونيسم در عراق و حتى در خانه‏هاى مؤمنين و علماى دين بلكه زعماى روحانى اشاره مى‏كند و مى‏گويد دانشگاه‏ها و زندان‏ها ميدان‏هاى تاخت و تاز افكار كمونيستى شده‏اند[15] .

در چنين شرايطى على‏رغم اين كه بسيارى از روحانيون و مردم با ايمان ، به دليل احساس خطرى كه از ناحيه افكار ماديگرايانه كمونيسم براى عقايد دينى مى‏كردند ، فقط كمونيسم را دشمن اصلى مى‏شمردند و براى مبارزه با آن اولويت قايل بودند . آنها ظواهر امر را مى‏ديدند و چون كمونيسم با الحاد همزاد بود ، فكر مى‏كردند فقط بايد با كمونيسم مبارزه كنند تا ايمان و اعتقادات خود را مصون نگه دارند ، غافل از اين كه رشد افكار الحادى و كمونيستى نتيجه عواملى بود كه قبل از پيدايش كمونيسم و راه يافتن آن به كشورهاى عربى و اسلامى در اين كشورها وجود داشت و به وجود آورنده اين عوامل ، استعمار غرب بود . اين نكته‏اى بود كه كاشف الغطاء بر آن به خوبى وقوف داشت و به همين دليل ، در مقاطع مختلف به آن اشاره مى‏كرد و به همين جهت همواره سياست خود را بر مبارزه توأمان عليه استعمار شرق و استعمار غرب مبتنى كرده بود . به عبارت ديگر ، همه فعاليت‏هاى سياسى  ـ  اجتماعى كاشف الغطاء بر اساس سياست «نه شرقى ، نه غربى» استوار بود و او هرگز به دليل ظاهر زشت‏تر و خطرناك‏تر كمونيسم ، از مبارزه عليه سرمايه‏دارى غرب غافل نشد .

از جمله موضع‏گيرى‏هاى بسيار جالب كاشف الغطاء در برابر استعمار شرق و غرب ، نكته‏اى است كه او خطاب به سفير انگليس در عراق در همين زمينه مى‏گويد . سفير انگليس كه گويا به منظور تشويق مرجع بزرگ شيعيان به موضع‏گيرى عليه كمونيسم به ديدار كاشف الغطاء در نجف مى‏رود ، درباره خطرى كه از ناحيه نفوذ افكار كمونيستى ، عراق و كشورهاى عربى و اسلامى را تهديد مى‏كرد ، صحبت مى‏نمايد . كاشف الغطاء در پاسخ ، با بيانى استوار و متين مى‏گويد:

اگر شما فكر مى‏كنيد كمونيسم را با سرمايه‏دارى غربى مى‏توان ريشه‏كن كرد ، سخت در اشتباه هستيد . كمونيسم يك نظام فاسد است كه آن را هرگز نمى‏توان با نظام فاسد ديگرى مثل سرمايه‏دارى غرب ريشه‏كن ساخت . اين دو ، همواره با همديگر در ستيز خواهند بود و هر كدام براى خود دوره‏اى دارند ؛ روزى نوبت اين است و روزى نوبت آن . اكنون مردم عراق از اين هر دو بيمارى رنج مى‏برند . اگر مى‏خواهيد واقعيت‏ها را درك كنيد ، به اين نكته توجه نماييد كه در عراق شما زمينه را براى رشد افكار كمونيستى فراهم كرده‏ايد . كمونيسم ، زاييده جهل ، فقر و بيمارى است . اين سموم مهلك را شما به جان مردم عراق ريخته‏ايد . اگر با اين بيمارى‏ها مبارزه كنيد ، ريشه كمونيسم مى‏خشكد[16] .

در اولين صفحات پاسخى كه كاشف الغطاء به هاپكينز ، نايب رئيس جمهور انجمن آمريكايى دوست‏داران خاورميانه كه ايشان را براى شركت در كنگره بحمدون دعوت كرده بود ، مى‏دهد ، مواضع روشن‏بينانه‏اى در زمينه كمونيسم و نفوذ آن در جهان عرب اتخاذ مى‏كند و مى‏نويسد:

شما براى مقابله با خطر كمونيسم در صدد چاره‏انديشى هستيد و كنگره بحمدون را به اين خاطر ترتيب داده‏ايد ، لكن مطمئن باشيد تا زمانى كه رفتارتان با مردم جهان به ويژه مسلمانان و اعراب تغيير نكند ، مردم در عين حال كه از كمونيسم نفرت دارند و با مبانى ضد انسانى آن مبارزه مى‏كنند ، كمونيسم را بر شما ترجيح خواهند داد... اگر شما اين مردم را رها كنيد ، آنها خود از عهده مبارزه با كمونيسم بر خواهند آمد... شما در مسئله فلسطين ، زخم كشنده‏اى را با دست دولت‏هاى عربى كه دست‏نشانده شما هستند ، بر پيكر امت اسلامى وارد كرديد و مردم مسلمان فلسطين را آواره نموديد . اين كار شما هديه‏اى بود براى كمونيست‏ها كه توانستند آن را در بوق‏هاى تبليغاتى خود بدمند و سران دولت‏هاى عربى را كه شترهاى راه‏وارى براى شما هستند و به شما براى غارت مردم كمك مى‏كنند ، رسوا نمايند و ساقط كنند .

فلسطين را به دست مسلمانان  سر بريديد تا ذبح شرعى شده باشد و شما مسيحيان و هم‏پالگى‏هاى يهودى‏تان بتوانيد آن را بخوريد ؛ زيرا شما در پى طعمه حلال هستيد ! آيا اين جنايت كافى نيست كه مى‏خواهيد مسلمانان را كه قربانيان شما هستند ، وسيله‏اى براى سركوب رقيب خود قرار دهيد ؟[17] .

 

حمايت از محرومين

كاشف الغطاء در ادامه اظهارِ نظرِ عميقِ خود درباره نفوذ كمونيسم ، خطاب به سفير انگليس در عراق ، به وجود زمين‏خواران بزرگ در عراق ، كه از نتايج حضور انگليس در آن كشور و از نتايج مستقيم استعمار غرب بود ، اشاره مى‏كند و مى‏گويد:

سرطان زمين‏خوارى كه در اين كشور ريشه دوانيده است ، از مهم‏ترين عوامل گرسنگى و فقر و بيچارگى مردم است كه طلاى سرخ را به كيسه‏هاى زمين‏خواران بزرگ ، كه تعدادشان از انگشتان دست تجاوز نمى‏كند ، سرازير مى‏نمايد ؛ در حالى كه ميليون‏ها كشاورز و روستايى در شدت گرسنگى به سر مى‏برند و به ناچار تن به تكدى مى‏دهند . به اين زمين‏خواران كه تعدادشان در عراق حداكثر به بيست نفر نمى‏رسد ، بگوييد: صندوق‏هاى شما به خاطر ثروت انبوهى كه به آنها سرازير است ، از تنگى جا شكايت مى‏كنند ؛ در حالى كه مردم از گرسنگى و تنگى معيشت شكايت دارند . اگر من خزانه‏دار شما بودم ، اين اموال را بين مردم تقسيم مى‏كردم و شما را از اسارت صندوق‏ها نجات مى‏دادم .[18]

نمونه‏اى ديگر از سياست مردمى كاشف الغطاء و حمايت او از محرومين ، پاسخى است كه به سفير انگليس در عراق مى‏دهد . سفير انگليس در گفت‏وگو با كاشف الغطاء ضمن برشمردن عمل‏كرد دولت متبوعش مى‏گويد:

در جهت عمران و آبادى كاملاً محسوس است كه عراق به پيشرفت‏هايى دست يافته ؛ از جمله آن كه در گذشته سيل بيشتر ساختمان‏ها و مزارع را فرا مى‏گرفت ، حتى قصر شاه را نيز احاطه مى‏كرد ، ولى با كارهاى عمرانى كه ما كرده‏ايم ، اين سال‏ها ديگر هيچ خطرى قصر شاه را تهديد نمى‏كند .

كاشف الغطاء در پاسخ مى‏گويد:

براى ما كاخ شاه مهم نيست ، بلكه كوخ آن كشاورز بيچاره‏اى مهم است كه شاه و ساير اشراف از دست‏رنج او در ناز و نعمت به سر مى‏برند و روى تشك‏هاى پر قو مى‏خوابند ، ولى او نان جو مى‏خورد و هر سال مثل گذشته سيل مزرعه او را مى‏برد و بر نادارى او افزوده مى‏شود و اين همه از نتايج حضور استعمار انگليس در عراق است .[19]

 

استعمار جديد

كاشف الغطاء چهره‏هاى گوناگون استعمار را به درستى شناخته و به مردم مى‏شناساند . زندگى سياسى كاشف الغطاء با تبديل استعمار كهنه به استعمار نو هم‏زمان بود . در عراق و ساير كشورهاى عربى ، انگليس و فرانسه ادامه سلطه مستقيم بر مردم و توسل به قتل و غارت و ارعاب را ديگر كارساز نمى‏دانستند و به همين جهت طرح سلطه غير مستقيم و روى كار آوردن دست‏نشاندگان خود را به اجرا درآوردند تا از طريق آنها اهداف استعمارى خود را ادامه دهند . در اين برهه از زمان ، آمريكا نيز به جمع استعمارگران پيوست و جدى‏تر از همه آنها به تحكيم سلطه خود پرداخت . بهره‏جويى از ابزارهاى فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى و سياسى در چارچوب استعمار جديد در اولويت قرار دارد و توسل به ابزارهاى نظامى آن هم توسط مهره‏هاى محلى راه حل نهايى است . بر همين اساس ، به جاى آن كه خود استعمارگران در صحنه ظاهر شوند ، مهره‏هاى محلى آنها تحت عنوان شاه ، رئيس جمهور ، وزير و نماينده مجلس به ايفاى نقش مشغول مى‏شوند ، ولى صحنه‏گردان اصلى كه همواره پشت پرده قرار دارند ، خود استعمارگران هستند . در چنين وضعيتى ، سلطه‏گران با دردسر كمترى همان اهداف هميشگى خود را دنبال مى‏كنند و همواره مشتى عوامل محلى وابسته به خود را در شرايط لازم قربانى مى‏نمايند . اعطاى استقلال ظاهرى به كشورهاى تحت استعمار ، مهم‏ترين و كارسازترين حربه‏اى است كه استعمار جديد در دست دارد و به كمك آن است كه مى‏تواند خود را به پشت صحنه بكشاند و در عين حال كه همه جريانات را هدايت مى‏كند ، چنين وانمود نمايد كه هيچ دخالتى در ماجراها ندارد .

كاشف الغطاء در سخنرانى‏ها ، محاوره‏ها ، نامه‏ها و كتاب‏هاى خود همواره تلاش مى‏كرد اين ترفندها را افشا كند و چهره واقعى استعمار جديد را به مردم بشناساند . او در يكى از سخنرانى‏هاى خود كه براى ترغيب مردم به مقابله با اسرائيل نموده است ، مى‏گويد:

مردم شرق از دو كابوس همواره رنج مى‏برند: استعمار انگليس و فرانسه . ظلم و ستم اين دو استعمارگر كهنه‏كار ، جان مردم را به لب آورد و مردم براى رهايى از چنگال آنها قيام كردند . آنها نيز براى فريب مردم با حربه‏هاى گوناگون از جمله استقلال دروغين به ميدان آمدند و عناوينى از قبيل دفاع مشترك ، كمك‏هاى نظامى و كمك‏هاى فنى اختراع كردند و مردم را از طريق دادن اسلحه به آنها به جان هم انداختند و خود سود آن را بردند .[20]

 

جامعه عرب

در چارچوب تبيين توطئه‏هاى استعمار جديد ، كاشف الغطاء تشكيل جامعه عرب را نيز يكى از ترفندهاى مشترك استعمارگران غربى براى ايجاد تفرقه ميان ملت‏هاى عرب ارزيابى مى‏كند .[21] او در يكى از سخنرانى‏هاى خود مى‏گويد:

تشكيل جامعه عرب كه به خواست استعمارگران بود ، هيچ سودى جز ايجاد تفرقه و تشتت در ميان اعراب و خيانت به آنها و به خوارى كشاندن آنها دربر نداشت[22] .

او حتى به عملكرد خائنانه جامعه عرب اشاره مى‏كند و مى‏گويد:

به تازگى روشن شده است كه رئيس و هفت نفر از اعضاى جامعه عرب جاسوس اجانب بلكه مهره‏هاى انگليس بودند كه مأموريت آنها وارد كردن ضربه‏هاى مهلك به اعراب از طريق ايجاد تفرقه ميان آنها بود . اين افراد براى چنين مأموريتى ، پول كلانى دريافت كرده بودند .[23]

عملكرد جامعه عرب در طول نيم قرن اخير دقيقا اتقان رأى و درستى نظر كاشف الغطاء را درباره اين تشكيلات به اثبات رسانده است . در طول سال‏هاى اخير همواره مشاهده شده است كه على‏رغم شعارهايى كه جامعه عرب براى دفاع از حقوق ملت‏هاى عرب مى‏دهد و همواره همچون اهرمى در دست آمريكا براى به رسميت شناخته شدن اسرائيل و تضييع حقوق اعراب عمل كرده است .

 

بهاييت

كاشف الغطاء فرقه ضاله بهاييت را نيز از جمله دست‏پرورده‏هاى استعمار  جديد براى ايجاد تفرقه در ميان ملت‏هاى مسلمان مى‏داند . او در يكى از نوشته‏هايش با اشاره به اصرار بهايى‏ها به ساختن معبدى در خانه‏اى واقع در  كرخ بغداد كه ميرزاحسينعلى بهاء در دوران تبعيد از ايران در آن سكونت داشت ،  به مردم عراق هشدار مى‏دهد كه بهايى‏ها در صدد تبديل اين خانه به قبله‏اى  هستند در برابر قبله مسلمين . بنابراين مقابله با بهاييت ، فقط به شيعه يا مردم  عراق مربوط نمى‏شود ، بلكه وظيفه همه مسلمين است[24] . او در همين مقاله ، با  اشاره به تمكن مالى بهايى‏ها و پول‏هايى كه براى ترويج عقايد فاسد خود  خرج مى‏كردند و با يادآورى حمايت‏هاى مالى و سياسى كه بهاييت از ناحيه حكومت عراق و انگليس  ـ  و به تعبير ايشان حكومت تابع و متبوع  ـ  مى‏شد ، مى‏نويسد:

مردم عراق بايد بدانند كه اگر با بهايى‏ها برخورد نكنند ، آنها به كمك استعمار انگليس به زودى بر عراق مسلّط خواهند شد و همه چيز را در اين كشور بر اساس منافع انگليس تغيير خواهند داد .

ايشان با آگاهى از ماهيت اين فرقه استعمار ساخته ، يك بار ديگر در همين نوشته بر اهميت موضوع تأكيد نموده و از مسئله بهاييت به عنوان مسئله كفر در برابر اسلام ياد مى‏كنند و مى‏گويند قوت گرفتن بهائيت ، سيلى محكمى بر صورت اسلام به ويژه تشيع خواهد بود و اين يكى از قوى‏ترين سلاح‏هاى استعمار است كه به نام مذهب براى ايجاد تفرقه ميان مسلمانان از آن استفاده مى‏كند[25] .

 

صهيونيسم و مسئله فلسطين

مخالفت اصولى با صهيونيسم و رژيم اشغالگر فلسطين ، يكى از اساسى‏ترين مواضع كاشف الغطاء را تشكيل مى‏دهد . ايشان به هر بهانه‏اى در نامه‏ها ، سخنرانى‏ها ، مقالات و محاورات خود مسئله فلسطين را مطرح مى‏كرد و به مسلمانان يادآور مى‏شد كه مقابله با اين بزرگ‏ترين خطر[26] و اين جرثومه فساد[27] ، وظيفه همه آنان است[28] .

يكى از ترفندهاى استعمار از ابتداى اشغال فسلطين توسط صهيونيست‏ها اين بود كه وانمود كنند اين مسئله صرفا يك مسئله عربى است و بايد در همين چارچوب حل و فصل شود . هدف اين بود كه مسئله فلسطين به عنوان يك مسئله اسلامى كه موجب برانگيخته شدن جهان اسلام و موضع‏گيرى امت اسلامى در برابر صهيونيسم و استعمارگران غربى مى‏گردد ، مطرح نشود تا در محدوده قوميت عربى از طريق خريدارى كردن سران عرب قابل حل و فصل باشد . اين شيطانى‏ترين نقشه صهيونيسم و استعمار بود كه تاكنون كمك‏هاى زيادى نيز به آنها براى تثبيت موقعيت رژيم اشغالگر قدس كرده است . كاشف الغطاء در برابر اين نقشه شيطانى با هوشيارى و درايت خاص خود موضع گرفت و در مجامع عربى ، اسلامى و بين المللى همواره اعلام كرد كه مسئله فلسطين علاوه بر اين كه يك مسئله عربى است ، يك مسئله اسلامى هم هست و حتى يك مسئله انسانى است و همه مردم آزادى‏خواه جهان وظيفه دارند در برابر آن بايستند و به كمك مردم مظلوم فلسطين بشتابند[29] .

بخش ديگرى از تلاش كاشف الغطاء در زمينه مسئله فلسطين ، خنثى كردن توطئه‏اى بود كه در داخل كشورهاى عربى از طريق سكوت يا شك‏آفرينى[30] توسط خودى‏ها صورت مى‏گرفت . در برابر اين دسيسه ، تبيين واقعيت مسئله فلسطين و شناساندن اهداف صهيونيست‏ها و ابعاد جنايات آنها بهترين اقدام بود . كاشف الغطاء به همين منظور تلاش گسترده‏اى به عمل آورد تا ماجراى اشغال فلسطين توسط صهيونيسم را به صورت ريشه‏اى به مردم بشناساند و همين شناخت موجب شود تأثير منفى هر گونه سكوت يا شك‏آفرينى خود به خود از بين برود . نمونه‏هايى از اين تلاش‏ها كه در قالب سخنرانى‏ها ، نامه‏ها و گفت‏وگوهاى سياسى صورت مى‏گرفت ، از اين قرار است:

ـ مسئله فلسطين ، مقابله كل شرك با كل اسلام است[31] ؛

ـ اشغال فلسطين توسط صهيونيست‏ها ، تكرار جنگ صليبى است[32] ؛

ـ صهيونيسم ، بلاى جهانى است[33] ؛

ـ صهيونيست‏ها مطرودين جهان‏اند ، هيچ كس آنها را تحمل نمى‏كند و آمريكا و انگليس براى آن كه از شر آنها خلاص شوند ، آنها را به جان فلسطينى‏ها و مسلمانان انداخته‏اند[34] و مسلمان‏ها را از سرزمين خودشان آواره كرده‏اند[35] ؛

ـ بر همه مسلمانان واجب است با جان و مال و زبان و هر وسيله ممكن ديگر براى نجات فلسطين از چنگال صهيونيست‏ها مبارزه كنند[36] ؛

ـ اسرائيل ، فرزندخوانده آمريكا و انگليس است و اگر دولت‏هاى عربى متحد به اسرائيل حمله كنند ، ملت‏ها همه همراهى خواهند كرد[37] .

نكته مهمى كه در زمينه تلاش‏هاى كاشف الغطاء براى شناساندن ماهيت پليد صهيونيست‏هاى اشغالگر به مردم و مقابله با آنها و آزادى فلسطين حائز اهميت است ، مسافرت‏هايى است كه به فلسطين و ساير سرزمين‏هاى اسلامى مى‏كرد و در اين مسافرت‏ها طى سخنرانى‏هاى پرشور به افشاى خطر صهيونيسم[38] ، حتى قبل از تشكيل دولت اسرائيل و جنايات اشغالگران و بيان وظايف مسلمانان در برابر آنها مى‏پرداخت . اين اقدام نشان مى‏دهد كه كاشف الغطاء به آنچه مى‏گفت و مى‏نوشت ، عمل مى‏كرد و با همين شيوه بود كه توانست نقش مهمى در جلوگيرى از دستيابى صهيونيست‏ها به اهدافشان در آن مقطع ايفا كند . كار كاشف الغطاء در زمينه مبارزه عليه صهيونيسم از همين نقطه‏نظر بسيار مهم است . ايشان از معدود افرادى است كه در سال‏هاى اول تشكيل دولت غاصب و اشغالگر اسرائيل با آن به مقابله پرداخت و به خاطر شخصيت والاى علمى و نفوذ فوق العاده اجتماعى كه داشت ، توانست يك جريان فكرى قوى در جهان اسلام به وجود آورد كه همواره به فلسطين مى‏انديشد و براى آن به عنوان يك مسئله اسلامى در ميان مسائل مسلمانان اولويت خاصى قايل است .

به عنوان تكمله‏اى بر اين بخش از بررسى آراى سياسى مرحوم كاشف الغطاء ، لازم است اين نكته را هم يادآورى نماييم كه اين عالم مجاهد خداجو در همان حال كه با بهره‏گيرى از زبان و قلم و علم و انديشه و نفوذ اجتماعى خود در عرصه سياست ، به مصاف دشمن صهيونيست و حاميان بين المللى آن مى‏رفت ، مردم را به تصفيه درون و توجه به خدا و دعا و تضرع براى نجات فلسطين دعوت مى‏كرد . ايشان در پيامى كه هم‏زمان با جنگ اول اعراب و اسرائيل (1327 هجرى شمسى) منتشر كرد ، ضمن يادآورى مطامع گسترده اسرائيل كه در صورت پيروزى هرگز به فلسطين اكتفا نخواهد كرد و به عراق و حجاز و ساير سرزمين‏هاى اسلامى نيز دست‏اندازى خواهد نمود ، از عموم مسلمانان مى‏خواهد به هر وسيله ممكن عليه اسرائيل وارد نبرد شوند و در عين حال با دورى كردن از گناهان و دعا و توسل ، خدا را به يارى بخوانند . كاشف الغطاء در بخشى از اين پيام مى‏نويسد:

بدانيد كه خداى سبحان شما را يارى نخواهد كرد ، مگر آن كه به او روى آوريد و لهو و لعب و سرگرمى‏هاى حرام را ترك كنيد . اگر به خدا بازگرديد و توبه كنيد و از محرمات و منكرات اجتناب نماييد و به سراغ دعا و تضرع برويد ، من تضمين مى‏كنم كه خداى بزرگ پيروزى را نصيب شما و ارتش فلسطين خواهد كرد و در غير اين صورت ، به ذلت دنيا و عذاب آخرت گرفتار خواهيد شد[39] .

 

وحدت امت اسلامى

شناخت دقيق استعمار و ترفندها و فرزندان نامشروع آن در جهان اسلام از قبيل اسرائيل و بهائيت ، ايجاب مى‏كرد كاشف الغطاء ضمن بيان شيوه‏هاى عمل دشمن كه پايه و اساس آن بر ايجاد تفرقه بين مسلمين است ، به چاره اساسى براى مقابله با آن نيز بپردازد . وحدت امت اسلامى ، توصيه هميشگى كاشف الغطاء به همه مسلمانان در سرتاسر جهان بود . به همين جهت ، كاشف الغطاء را بايد از مناديان بزرگ وحدت امت اسلامى دانست .

بى‏ترديد بيشترين تلاش مرحوم كاشف الغطاء همان گونه كه از آثار به جاى مانده از او پيدا است ، صرف آگاهى بخشيدن به عموم مسلمانان در زمينه مسائل مشترك جهان اسلام از قبيل مسئله فلسطين و سلطه استعمار و ضرورت قيام براى كسب استقلال شد . اينها مسايلى نبودند كه به فرقه خاصى از مسلمانان اختصاص داشته باشند . اينها مسائل جهان اسلام بودند و كاشف الغطاء خود را وقف عامه مسلمين كرده بود و تلاش مى‏كرد با متحد كردن آنها ، مجد و عظمت ديرينه را به امت اسلامى باز گرداند .

مسافرت كاشف الغطاء به فلسطين در سال 1350 هجرى قمرى و قبل از تشكيل دولت غاصب اسرائيل  ـ  در شرايطى كه يهوديان از اروپا به فلسطين مى‏رفتند و مقدمات اشغال آن را بدون آن كه صحبتى از تشكيل دولت باشد فراهم مى‏كردند  ـ  مسافرت ايشان به پاكستان و مصر و سخنرانى‏هاى متعدد و مذاكرات مفصلى كه در مسائل مهم اسلامى با علماى مسلمان از مذاهب مختلف داشت ، گوشه ديگرى از تلاش ايشان براى فراهم ساختن زمينه‏هاى الفت و مودت بين مسلمانان و تحقق وحدت امت اسلامى بود . اين اقدامات دقيقا در زمانى صورت مى‏گرفتند كه از يك سو ، استعمارگران با صرف هزينه‏هاى هنگفت و به كارگيرى مزدوران متعدد و ترفندهاى رنگارنگ به ايجاد تفرقه بين مسلمانان و پاشيدن بذر نفاق و عداوت در دل‏هاى آنان مشغول بودند و از سوى ديگر ، جهل و بى‏خبرى كه زمينه‏ساز اصلى تفرقه است ، مردم را در خود فرو برده بود ؛ به طورى كه حتى برخى از علماى دين هم از آن مصون نبودند .

تلاش چشم‏گير كاشف الغطاء براى تحقق وحدت اسلامى تا روزهاى پايانى عمر پربركت او هم‏چنان ادامه داشت ؛ به طورى كه حتى در بستر آخرين بيمارى ، هنگامى كه از وقوع اختلافاتى بين مردم بحرين مطلع مى‏شود ، از روى تخت بيمارستان اقدام به نگارش نامه‏اى مى‏كند و در آن همه آنها را به وحدت دعوت مى‏نمايد . ايشان در بخش‏هايى از اين نامه كه در 28 شوال 1273 هجرى قمرى  ـ  سال وفات كاشف الغطاء  ـ  ارسال شد ، مى‏نويسد:

هر انسان باشعورى مى‏داند كه امروز مسلمانان به اتفاق و همدلى و توحيد كلمه و قرار گرفتن در صف واحد و تشكيل بنيانى مرصوص نياز شديدى دارند . مسلمانان نبايد هيچ زمينه‏اى براى عداوت و جدايى و دشمنى به وجود بياورند ؛ زيرا چنين اقداماتى است كه به برنده‏ترين سلاح براى استعمارگران تبديل مى‏شود و چشم و دل آنها را روشن مى‏كند . بيگانگان ، تنها از راه فتنه‏انگيزى و شعارهاى پوچ مليت و وطن‏پرستى است كه مى‏توانند مسلمانان را به جان يكديگر بيندازند و از طريق به نابودى كشاندن امكانات و نيروهاى آنها ، خود به غنيمت و سود برسند . اين وضعيتى است كه در اثر رسوخ استعمار در كليه بلاد اسلامى مشاهده مى‏شود... و آن چه در بحرين رخ داده نيز از همين قبيل است ؛ در حالى كه مردم بحرين همه با هم برادر دينى هستند و دين آنها دين وحدت است و اعتقاد به قرآن و شهادت به وحدانيت خدا و رسالت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمحورى است كه همه آنها را دور خود جمع كرده است . با اين حال ، آيا چيزى جز دست بيگانگان و انگشتان پنهان آنها كه براى تامين مصالح استعمار كار مى‏كنند ، مى‏تواند مسبب چنين اختلافاتى باشد ؟[40]

همين بينش روش و دل‏سوزى عملى بود كه توانست از وجود كاشف الغطاء شخصيتى مورد قبول عموم مسلمانان بسازد و نفس گرم او همواره خاموش‏كننده شعله‏هاى كينه و نفاق باشد و بسيارى از منازعات قومى و قبيله‏اى را كه عراق در دوران آن مرحوم به شدت گرفتار آن بود ، به آرامش تبديل نمايد[41] .

 

زن و سياست

يكى از مسائل مهم مورد ابتلاى عراق و ساير كشورهاى عربى در دوران كاشف الغطاء ، تبليغات گسترده و حساب‏شده‏اى بود كه با برنامه‏ريزى استعمارگران تحت عنوان تساوى حقوق زن و مرد و ضرورت ورود زن به عرصه سياست به راه افتاده بود . هدف اين بود كه زن‏هاى مسلمان كه دامن پاك آنها مهد پرورش فرزندان غيور و آگاه و باايمان بود ، با كشيده شدن به بازى‏هاى سياسى و اشتغال به كارهايى كه به تدريج آنها را به معاشرت‏هاى كنترل نشده با مردان آلوده مى‏كند ، دچار اين آلودگى‏ها شوند و نتوانند مثل گذشته به تربيت فرزندانى بپردازند كه ايمان خود را به استعمارگران نمى‏فروشند . اين يك توطئه خطرناك استعمارى بود كه در كليه كشورهاى اسلامى به اجرا درآمده و كمتر با مقاومت آگاهانه و حساب شده سياست‏مداران يا رجال صاحب نفوذ مواجه شد . البته در عموم كشورهاى اسلامى از جمله ايران و عراق ، مقاومت‏هاى پراكنده‏اى از ناحيه مردم متدين و علماى دينى صورت گرفت ، لكن از آنجا كه زور سرنيزه حاكمان و تبليغات وسيع رسانه‏هاى گروهى را در برابر خود داشت ، كار چندانى از پيش نبرد .

در عراق ، كاشف الغطاء به دليل بينش عميق سياسى كه داشت ، اهداف شوم دشمنان اسلام را از اين توطئه ، به درستى دريافت و در برابر آن موضع‏گيرى كرد . ايشان با اشاره به فساد گسترده‏اى كه آن ايام در عراق وجود داشت و با توجه به ظلمى كه به زن‏ها از طريق كشاندن آنها به مراكز فساد و فحشا و مجالس عيش و نوش مى‏گرديد ، همواره كرامت زن مسلمان را يادآور مى‏شد و زنان را از تبديل شدن به ابزارى در دست استعمارگران و مزدوران محلى آنها برحذر مى‏داشت .

ناشر كتاب محاورة الامام المصلح كاشف الغطاء با توجه به تبليغات گسترده مطبوعات عراق درباره حقوق سياسى زنان ، علاقه‏مند مى‏شود نظر كاشف الغطاء را در اين زمينه بداند و آن را به اطلاع مردم عراق برساند . هنگامى كه موضوع را با ايشان در ميان مى‏گذارد ، كاشف الغطاء پاسخ مفصلى به او مى‏دهد كه در واقع يك رساله را تشكيل مى‏دهد و همين پاسخ نشان‏دهنده اهتمام ايشان به اين موضوع است . اين پاسخ حاوى مطالب مبسوطى درباره جايگاه زن در اجتماع از ديدگاه اسلام ، وضعيت اسفناك آن دسته از زنان عراقى كه فريب تبليغات استعمارى را خورده و وارد صحنه‏هاى سياسى و اجتماعى آن روز عراق شدند و توصيه‏هاى دل‏سوزانه‏اى به زن‏ها مبنى بر خوددارى از ورود به عرصه سياست و تلاش براى حفظ كرامت خود و همراهى با مردان در ميدان‏هاى مبارزه عليه حكام جور و استعمارگران است . كاشف الغطاء با استناد به تجربيات تلخ گذشته ، زن‏ها را به شدت از ورود به صحنه‏هاى سياسى منع مى‏كند .

با توجه به آن چه در جامعه مى‏گذشت و اهداف شومى كه استعمارگران با تشويق زنان براى ورود به صحنه سياسى دنبال مى‏كردند و مهم‏تر از همه ، با عنايت به اين كه ساختار حكومت در عراق يك ساختار غير اسلامى بود و حكمرانان به شدت تحت نفوذ دشمنان اسلام قرار داشتند ، مخالفت كاشف الغطاء با دخالت زنان در سياست ، اظهارنظرى كاملاً قابل درك و منطبق با مصالح مسلمين در آن مقطع بوده است . تأكيد كاشف الغطاء بر اين نكته كه از حقوق سياسى زنان و مردان و از وظايف آنان است كه مراقب عملكرد دولت‏مردان باشند و براى ريشه‏كن كردن استعمار و قطع دست‏هاى استعمارگران از كشورهاى اسلامى با شدت هر چه تمام‏تر بر آنها بشورند و از آنها انتقام انقلابى بگيرند[42] ، نشان‏دهنده رأى صائب ايشان در زمينه حقوق و وظايف سياسى زن مى‏باشد .

 



[1]  آواى بيدارى: ويژه‏نامه روزنامه جمهورى اسلامى...   ، ص56  ـ  72 .

 

[2]  . المُثُلُ العُليا في الاسلام لا في بحمدون ، پاسخ مرحوم كاشف الغطاء به نامه گارلندا يوانزها هاپكينز ، نايب رئيس انجمن آمريكايى دوست‏داران خاورميانه ، كه به صورت كتاب منتشر شده و چندين بار به چاپ رسيده و در مطبوعات جهان عرب نيز منعكس گرديده است .

 

[3]  . ضمائم كتاب نمونه‏هاى عالى اخلاقى ترجمه فارسى المثل العليا في الاسلام لافى بحمدون ، مترجم دكتر على شريعتى ، چاپ دوم ، ص63 .

 

[4]  . همان ، ص100 .

 

[5]  . محاورة الامام المصلح كاشف الغطاء الشيخ محمدالحسين مع السفير البريطانى والأميركي في بغداد ، المطبعة الحيدرية في النجف ، چاپ چهارم ، ص12 .

 

[6]  . محاوره ، ص20 .

 

[7]  . همان .

 

[8]  . همان ، ص18 .

 

[9]  . همان ، ص14 .

 

[10]  . السياسة والحكمة ، ص105 .

 

[11]  . همان .

 

[12]  . سوره ص ، آيه 26 .

 

[13]  . السياسة والحكمة ، ص105 .

 

[14]  . همان ، ص105 و 106 .

 

[15]  . محاوره ، ص21 .

 

[16]  . همان ، ص21 .

 

[17]  . همان ، ص22 .

 

[18]  . همان ، ص23 .

 

[19]  . المثل العليا في الاسلام لافى بحمدون .

 

[20]  . السياسة والحكمة ، ص86 و 87 .

 

[21]  . همان .

 

[22]  . همان .

 

[23]  . همان .

 

[24]  . همان ، ص55 .

 

[25]  . همان ، ص57 . كاشف الغطاء اين مقاله را در سال 1309 هجرى شمسى هم‏زمان با اعتراض مردم عراق به تلاش بهاييان جهت ساختن معبد نوشت و در همان زمان نامه‏اى در همين زمينه براى ملك فيصل اول فرستاد . السياسة والحكمة ، ص55 .

 

[26]  . السياسة والحكمة ، ص80 .

 

[27]  . همان ، ص83 .

 

[28]  . همان ، ص63 .

 

[29]  . همان ، ص60 و 61 .

 

[30]  . همان ، ص66 .

 

[31]  . همان ، ص64 .

 

[32]  . همان ، ص64 .

 

[33]  . همان ، ص69 .

 

[34]  . همان ، ص70 .

 

[35]  . همان ، ص71 .

 

[36]  . همان ، ص63 .

 

[37]  . همان ، ص80 و 82 .

 

[38]  . محاورة ، ص33 .

 

[39]  . السياسة والحكمة ، ص64 .

 

[40]  . همان ، ص48 .

 

[41]  . محاوره ، ص40 و 41 .

 

[42]  . همان ، ص76 .

 

 
امتیاز دهی
 
 

 
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دبيرخانه كنفرانس‌هاي بين‌المللي
مجری سایت : شرکت سیگما