يكشنبه 28 شهريور 1400  
 
 
كاشف الغطاء از نگاه يك دوست ديرين

شيخ آقا بزرگ تهرانى[2]

 

شيخ محمد حسين كاشف الغطاء فرزند شيخ العراقين ، شيخ على است كه نسبت وى با چند واسطه به شيخ جعفر كاشف الغطاء مى‏رسد . وى از رجال بزرگ معاصر و از معروف‏ترين دانشمندان شيعه به شمار مى‏رود . به سال 1294 هجرى در نجف تولد يافت . علامه سيد موسى طالقانى تاريخ ولادتش را در ضمن اشعار زير بيان كرده است:

 

سرور به خص اهل الغرى

 فعم المشارق والمغربين

بمولد من فيه تم الهنا

 وقرت برويته كل عين

و قد بشر الشرّع مذارّ خوا

  ستثنى و سايده للحسين

 

كاشف الغطاء در خانواده‏اى بزرگوار و دانشمند ديده به دنيا گشود و در دامان شرافت و عزت تربيت يافت . ده ساله بود كه آموزش علوم عربى را آغاز كرد و پس از آن به فراگرفتن علم بلاغت پرداخت و هم‏زمان رياضيات را نيز كه شامل حساب و هيئت و مانند اينها بود ، فرا گرفت .

و هنگامى كه از دروس سطح فقه و اصول فارغ گرديد ، هنوز جوانى بيش نبود . سپس در درس خارج بزرگانى همچون شيخ محمد كاظم خراسانى ، سيد محمد كاظم يزدى و شيخ آقا رضا همدانى حضور يافت و شش دوره كامل از درس مرحوم خراسانى استفاده كرد . و سرانجام پس از آنكه ساليان دراز از محضر دانشمندان نامبرده استفاده برد ، خود از علماى سرشناس گرديد . وى به خاطر آن فضل و تبحر علمى كه داشت ، مورد احترام فراوان استادانش بود .

كاشف الغطاء فلسفه و كلام را در محضر ميرزا محمد باقر اصطهباناتى ، شيخ احمد شيرازى ، شيخ على‏محمد نجف‏آبادى و ساير حكما و رياضى‏دانان معروف فرا گرفت و در اين زمينه از نامبردگان بهره فراوانى برد و به نبوغ و پيشرفت محسوسى دست يافت ؛ به گونه‏اى كه دانش و فضل وى نسبت به سنش به مراتب فزونى داشت .

در زمان حياط استادش ، شرحى بر عروة الوثقى نوشت و تدريس را آغاز كرد . حوزه درس او از فضلا و دانشمندانى كه تعدادشان متجاوز از يكصد نفر بود تشكيل مى‏شد . گاهى در مسجد هندى و گاهى در صحن مقبره ميرزاى شيرازى درس مى‏گفت . روش او در تدريس اين گونه بود كه شب ، درس مورد نظر را مى‏نوشت و روز آن را براى شاگردانش تدريس مى‏كرد .

از جمله تأليفاتش كتاب الدين والاسلام يا الدّعوة الاسلاميّة الى مذهب الاماميّة است كه در زمينه حكمت و عقايد بحث مى‏كند و به سال 1329 در بغداد به چاپ رسيده است . هنگامى كه وى به چاپ جلد دوم اين كتاب مشغول بود ، از سوى ناظم پاشا ، حاكم وقت ، و به دستور مفتى شيخ سعيد زهاوى مورد هجوم قرار گرفت ؛ از اين رو ، تصميم گرفت كتاب را در خارج از عراق به چاپ برساند .

به دنبال اين تصميم ، عازم سفر حج شد و در مسافرت نيز كتابى به نام نزهة السّمر و نهزة السّفر به رشته تحرير درآورد . پس از انجام مناسك حج ، نخست به شام و از آنجا به بيروت سفر كرد و هر دو جلد كتاب خود را در صيدا به چاپ رسانيد . در آنجا با دانشمندان و انديشمندان بزرگ رابطه برقرار كرد ؛ از جمله جلسات مناظره‏اى با فيلسوف فريكه ، امين ريحانى ، تشكيل داد . كتاب وى شامل برخى گفت‏وگوها و برنامه‏هايى است كه ميان او و ريحانى رد و بدل شده است . در همين جلد به لغت‏شناس معروف ، انستاس كرملى مدير مجله لغه‏العرب ، به طرزى شگفت تاخته است كه اگر هر شخص با انصافى بدون تعصب ، در سخنان وى انديشه كند ، اهميت دانشمندان شيعه به ويژه اين دانشمند بزرگ را درك خواهد كرد و راستى لازم است هر جوان مسلمانى اين كتاب را مطالعه كند .

در جلد دوم اين كتاب نيز جرجى زيدان را به مناسبت اينكه آن روزها كتابى به نام تاريخ و آداب اللغه العربية مى‏نوشته ، مورد حمله قرار داده و با نقدهاى علمى شيرين ، كم‏اطلاعى او از تاريخ را به اثبات رسانيده و او را به اشتباهات تاريخى غلط‏هاى صريح در نوشتارش توجه مى‏دهد و نيز اشتباهات فراوانى را كه براى او در اشعار و وزن آنها پيش آمده و اشعارى را كه به غلط به ديگران نسبت داده است ، يادآور مى‏شود . و همچنين به يكى از ياران وى به نام شيخ يوسف دجوى كه از اساتيد دانشگاه الازهر بوده ، ايراد مى‏كند و افرادى را قبل از شيخ جمال الدين قاسمى ، دانشمند معروف و معاصر خود در دمشق ، مورد اعتراض قرار مى‏دهد و در تمام اين مبارزه‏ها پيروز و سرفراز از ميدان بيرون مى‏آيد .

كاشف الغطاء در همين سفر كتاب التّوضيح في الإنجيل والمسيح را نوشت . وى علاوه بر اينكه خود كتاب‏هاى سودمندى مى‏نوشت ، به تصحيح و توضيح آثار ديگران و چاپ و نشر آنها نيز مى‏پرداخت كه نشر كتاب الوساطة تأليف قاضى جرجانى ، و كتاب «معالم الاصابة» و ديوان سيد محمد سعيد حبوبى و ديوان سيد جعفر حلى به نام سحر بابل از اين قبيل است .

به هر حال ، كاشف الغطاء مدت سه سال از عمر خويش را در سوريه و لبنان و مصر سپرى كرد و در خلال اين مدت در جنبش ملى شركت نمود و در روزنامه‏ها و مجلات معروف مقاله‏ها و اشعار زيبايى منتشر ساخت و به سال 1332 به عراق بازگشت . هم‏زمان با بازگشت وى ، جنگ جهانى اول آغاز شده بود . كاشف الغطاء به همراه سيد محمد فرزند استادش سيد محمد كاظم يزدى و گروهى از علما براى جهاد با دشمن به كوت مسافرت نمود . پس از پايان جنگ به نجف بازگشت و به ادامه كار تأليف و تدريس پرداخت . استاد وى سيد محمد كاظم يزدى كه مرجعيت عامه به او منتهى گرديد ، به او و برادرش شيخ احمد اعتماد فراوانى داشت و در بيشتر مسائل مهم و در مرافعات خود به آن دو مراجعه مى‏كرد و حتى آنها را وصى خود قرار داد . از اين رو ، هنگامى كه استاد در سال 1337 وفات يافت ، اين دو برادر وصيت او را اجرا كردند و مردم براى تقليد در مسائل دينى به شيخ احمد مراجعه نمودند . شيخ احمد نيز براى عمل مقلدان خود نخست بر برخى از رساله‏هاى عمليه حاشيه نوشت و سپس رساله‏اى مستقل به رشته تحرير درآورد .

به سال 1338 گروهى از مردم بغداد براى تقليد به كاشف الغطاء مراجعه نمودند . كاشف الغطاء حاشيه‏اى بر تبصره علامه نوشت و آن را با حواشى استادش در تبصره به چاپ رسانيد .

وى همواره نامش در محافل علمى شهرت بيشترى مى‏يافت و به تدريج دايره مرجعيتش گسترش پيدا مى‏كرد ، تا آنجا كه كثرت مقلدان او و پراكندگى آنان در نقاط مختلف سبب گرديد كه دست به نشر رساله‏هاى عمليه گوناگون بزند . به دنبال اين تصميم ، كتاب وجيزة الاحكام شامل دو رساله بزرگ و كوچك به فارسى و عربى ، و كتاب سؤال و جواب به عربى كه مكرر به چاپ رسيد ، و كتاب زادالمقلدين به فارسى در نجف و مشهد چندين بار چاپ گرديد ، و حاشيه تبصره و حاشيه عروة الوثقى و حاشيه سفينة النّجاة تأليف برادر نامبرده‏اش ، و حاشيه عين الحيوة به زبان فارسى ، از سوى او به چاپ رسيد . وى مناسك حج را نيز به فارسى و عربى نوشت و بر مجمع الرّسائل حاشيه‏اى به فارسى به رشته تحرير درآورد . علاوه بر اينها كتاب‏هاى فقهى ديگرى نيز تأليف نمود .

كاشف الغطاء در طول اين مدت به وظايف مهم و مسئوليت‏هاى سنگينى اشتغال داشت . در درس خارج وى گروه كثيرى شركت مى‏نمودند و حتى ساير طبقات مردم نجف از بركات علمى او بهره‏مند مى‏شدند . او داراى همتى بلند بود و براى رسيدن به هدف ، مشكلات را بر خود هموار مى‏كرد و بر همين اساس به كارهاى بسيار مهم و سفرهايى كه هيچ كس جرئت اقدام به آنها را نداشت ، دست زد و اين نبود ، مگر به خاطر اعتمادى كه به خدا و اطمينانى كه به خويشتن داشت . هنگامى كه كنگره جهانى اسلام در ماه رجب سال 1350 برابر با 1931 ميلادى در بيت المقدس تشكيل شد ، چندين بار از سوى برگزاركنندگان كنگره ، براى شركت در آن دعوت گرديد . بر اين اساس كاشف الغطاءدعوت آنان را پذيرفت و به بيت المقدس سفر كرد و با استقبال بى‏نظير شركت كنندگان روبه‏رو گرديد و بر ساير اعضاى كنگره برترى يافت و علم و دانش وى آشكار و بزرگى و عظمتش بر همگان نمايان شد ، تا آنجا كه در ميان ديگر دعوت‏شدگان كنگره ، بالاترين مقام علمى به شمار آمد . او در اين كنگره خطابه تاريخى مفصلى كه منشأ انس و نزديك شدن مسلمانان به يكديگر شد ، ايراد نمود و در نماز جماعت حدود بيست هزار نفر به او اقتدا كردند كه تمامى اعضاى كنگره كه تعدادشان به 150 نفر مى‏رسيد و همه از شخصيت‏هاى بزرگ اسلام بودند ، در ميان آنان حضور داشتند . پس از اين مسافرت به سوى عراق بازگشت .

رهبرى كاشف الغطاء در بيت المقدس انعكاس عجيبى در شرق و غرب داشت ؛ زيرا طبقات گوناگون مردم اين رهبرى را به يكديگر مژده مى‏دادند و آمال و آرزوهاى فراوانى بر محور آن شكل گرفت و در روزنامه‏ها و مجلات منتشر گرديد و برخى از نويسندگانى كه طرف‏دار وحدت كلمه بودند ، در كتاب‏هاى خود از آن نام بردند ، از جمله آنان استاد هاشم دفتردار مدنى و شيخ محمدعلى زعبى ، استادان دانشكده فاروق اول در بيروت بودند كه در كتاب ارزشمند خود الاسلام بين السنة والشيعة از آن سخن گفته‏اند . تنها اين دو تن او را به سيدمحمد آل كاشف الغطاء معرفى كرده‏اند . اينك متن آنچه در صفحه 56 اين كتاب آمده است ، از نظر شما مى‏گذرد:

اگر بركات اين حركت جديد نبود ، آيا هرگز تصور مى‏كرديد كه در كنگره اسلامى قدس گروه كثيرى در مسجدالاقصى اجتماع كنند و پشت سر مجتهد بزرگ سيدمحمد آل كاشف الغطاء نماز بگزارند ؟ ! آيا هرگز گمان مى‏كرديد كه كتاب الدعوة الاسلاميه او را پيش از آنكه دانشمندان شيعه بخوانند ، در دسترس علماى اهل سنت قرار گيرد و آنان از هدف‏هاى والاى آن الهام بگيرند ؟ !

شخصيت وى به شكل خاصى در كشورهاى اسلامى و غير اسلامى شناخته شد و سيل نامه‏ها مشتمل بر سؤالات مشكل فلسفى و مسائل مربوط به قانون‏گذارى اسلام از نقاط مختلف جهان به سوى او سرازير گرديد . علاوه بر اينها ، استفتاهاى فقهى فراوانى پيوسته به او مى‏رسيد و تنها خود وى به آنها پاسخ مى‏داد و مرجعيت و تدريس و ساير كارهاى او ، هيچ كدام وى را از نگارش كتاب‏هاى گوناگون درباره موضوعات مهم و ضرورى اسلام بازنداشتند .

در هر حال ، كاشف الغطاء بر اثر درك والا و بينش عميقى كه داشت ، توانست به بسيارى از حقايق و اسرار علوم و فضايل دست بيابد ؛ به گونه‏اى كه درك و بينش عميق وى در گفتار و نوشتار او كاملاً آشكار بود . در خصوص خطابه ، ادب و بلاغت همچون ابرى پربار بود كه بهره فراوانى از آن گرفته بود و من اگر بگويم او از بهترين سخنرانان شيعه بود ، سخنى به گزاف نگفته‏ام . بسيارى از سخنرانى‏هاى او كه در مناسبت‏هاى گوناگون و موضوعاتى مختلف ايراد گرديده ، ضبط شده و امواج آن فضا را پر كرده و به گوش مردم دور و نزديك رسيده و همه بدان گرايش يافته‏اند . بخشى از آن نيز در روزنامه‏ها و مجلات منتشر شده است .

درباره تعصب وى به اسلام و جديت او براى ايجاد وحدت كلمه ميان مسلمانان ، هرچه بگوييد ، كم گفته‏ايد ؛ زيرا او تمام امكانات خود را در اين راه صرف كرد و خون دل‏ها خورد و براى رسيدن به هدف ، سخت‏ترين راه‏ها را پيمود و از هيچ اقدامى فروگذار نكرد .

حقيقت اين است كه كاشف الغطاء يكى از مجتهدان بزرگ شيعه به شمار مى‏رفت كه از درياى علوم خاندان رسالت گوهرهاى گران‏بهايى استخراج نموده و آنها را ميان عموم مردم پراكنده ساخته بود . او اين رسالت بزرگ را به خوبى به انجام رسانيد . رسالتى كه كمتر كسى توفيق دستيابى به آن را پيدا كرده بود ؛ چرا كه او از ارزش‏هاى روحى انسان كاملاً آگاه بود و از اين ارزش‏ها آنچه را كه با قرآن و روايات تطبيق مى‏كرد و با انديشه و افكار مردم و نيازهاى آنان تناسب داشت ، برمى‏گزيد . وى به سال 1352 به ايران سفر نمود و مدت هشت ماه در شهرهاى بزرگ و مهم آن گردش كرد و مردم ايران را به گرايش به اصول اسلامى و رها كردن تمدن اروپا فرا خواند و با استقبال و احترام فراوان طبقات گوناگون مردم روبه‏رو گرديد . در كرمانشاه ، همدان ، تهران ، شاهرود ، خراسان ، شيراز ، خرمشهر و آبادان سخنرانى‏هايى به زبان فارسى ايراد نمود و از آنجا از طريق بصره به عراق بازگشت . او بارها به ايران و سوريه و لبنان سفر كرد و در سال 1371 هـ برابر با 1952 ميلادى براى شركت در كنگره اسلامى كراچى دعوت گرديد و مورد استقبال مردم و دولت پاكستان واقع شد و سخنرانى مفصلى در آنجا ايراد كرد كه هم از طريق راديو پخش گرديد و هم جداگانه به صورت نشريه‏اى چاپ شد .

كاشف الغطاء يكى از دوستان ديرين من بود و ارتباط من با او به بيش از پنجاه سال پيش مى‏رسد . به ياد دارم نخستين بار كه به او برخورد كردم ، در خانه استادمان علامه نورى متوفاى سال 1320 بود كه همواره در سفر و حضر ملازم وى بود . او به من  علاقه فراوان داشت و به پيمان‏هاى دوستى سخت وفادار بود . هنگامى كه من به سامرا هجرت نمودم ، باز هم مكاتبه ميان ما قطع نشد ، تا آنكه من به نجف بازگشتم . در سال 1341 برخى از مجلدات الذريعه را چهارده سال پيش از چاپ شدن آن به او ارائه دادم . تقريظى بر آن نوشت كه در جلد اول آن به چاپ رسيد و هنگامى كه ناشر اين كتاب[3] تصميم به چاپ آن گرفت ، قسمتى از دست‏نويس بخش اول آن را نزد وى كه در بيمارستان كرخ بغداد بسترى بود ، فرستادم . او هم بر اساس لطفى كه حسب عادت خويش به من داشت ، مطالبى را به قلم خود به رشته تحرير درآورد كه در بخش اول كتاب به چاپ رسيد . اين در حالى بود كه يازده روز به فوت او مانده بود .

كاشف الغطاء در اواخر عمر خويش دچار بيمارى‏هاى گوناگون گرديد ؛ ولى دردهاى روحى او ، وى را از ادامه كار باز نداشت . او پيوسته با قلم خود از آيين اسلام دفاع مى‏كرد و همواره فلسفه و شخصيت و بحث و تحقيق از سراسر وجودش مى‏جوشيد . در اين سال‏هاى آخر از زندگى خود نااميد شده بود ؛ به گونه‏اى كه من كمتر كتاب يا نامه يا تقريظى از او مى‏خواندم كه در آن اظهار كسالت نكرده باشد . سرانجام بيمارى او شدت يافت و به بغداد سفر نمود و در بيمارستان بسترى گرديد و حدود يك ماه بسترى بود . سپس برخى ترجيح دادند كه او به كرند مسافرت كند . از اين رو ، در تاريخ 15 ذى القعده 1373 به كرند رفت و در همان‏جا روز دوشنبه 18 همان ماه ، بعد از نماز صبح از دنيا رحلت كرد و پيكرش با شكوهى كم‏نظير به نجف انتقال يافت و در وادى السلام ، در مقبره‏اى كه براى خود آماده نموده بود ، به خاك سپرده شد .

با رحلت وى دنياى اسلام دچار خسارت بزرگى گرديد ؛ چرا كه هنگامى وى را از دست داد كه بيشترين نياز را به او داشت ؛ همان‏گونه كه نجف نيز با فقدان او زيان عظيمى ديد ؛ چون پيشوايى بزرگ و پدرى مهربان و دل‏سوز را از دست داد .

پس از رحلت وى تلگراف‏هاى تسليت از كشورهاى اسلامى و غير اسلامى به سوى نجف سرازير گرديد . شمار اين تلگراف‏ها به قدرى زياد بود كه تا آن روز چنين برنامه‏اى براى هيچ يك از علماى شيعه پيش نيامده بود . اين تلگراف‏ها از آمريكا ، انگلستان ، حجاز ، مصر ، ايران ، هند و ساير كشورها بود . خبر رحلت وى در اكثر نقاط روى زمين به ويژه در شرق منتشر شد و در عراق و ايران كارها تعطيل گرديد و بيشتر روزنامه‏ها و مجلات عربى و غير عربى درباره او مقاله نوشتند و عزاى او در نجف مدتى طولانى ادامه يافت .

من در چهلم وى يك سخنرانى كردم و اين نخستين و آخرين كسى بود كه من در تمام مدت عمرم در مراسم يادبود او سخنرانى نمودم . در مراسم چهلمين روز درگذشت وى ، جمعيت فراوانى از هند ، پاكستان ، ايران و ديگر كشورها حضور داشتند . اشعار و سخنانى كه درباره وى سروده شده و گفته شده ، بسيار زياد است كه جمع‏آورى آنها امكان‏پذير نيست ؛ چنان كه اشعارى كه در زمان حيات وى در مدح او سروده شده به قدرى زياد است كه اگر جمع‏آورى شود  ـ  و شايد هم جمع‏آورى شده باشد  ـ  چندين ديوان را تشكيل مى‏دهد .

تأليفات او در فقه ، اصول ، فلسفه ، كلام ، ادبيات ، تفسير و علوم ديگر بيش از هشتاد جلد است كه به بخشى از آنها اشاره مى‏كنيم و بقيه را به عهده ديگران مى‏گذاريم .

غير از تأليفاتى كه قبلاً از آنها نام برديم ، برخى ديگر عبارت‏اند از: الآيات البينات ؛ أصل الشيعة و أصولها كه تاكنون دوازده بار به چاپ رسيده و به بعضى از زبان‏ها نيز ترجمه شده است ؛ الفردوس الأعلى ، الارض والتربة الحسينية ، در اين كتاب درباره تربت امام حسين عليه‏السلام از وى سؤال شده و او پاسخ اين سؤالات را بيان كرده است ؛ العقبات العنبرية درباره شرح حال خاندان خود ؛ تحرير المجلة درباره فقه كه از مهم‏ترين آثار او است . وى اين كتاب را هنگامى تأليف كرد كه ديد كتابى فقهى به نام مجلة العدلية يا مجلة الاحكام در دانشكده حقوق بغداد از زمان ترك‏ها تدريس مى‏شود و نقص‏هايى در آن به چشم مى‏خورد و نياز به تحقيق و توضيح و اضافه نمودن برخى از مطالب دارد . از اين رو ، كتاب مزبور را در پنج جلد به رشته تحرير درآورد كه اگر كسى كه در فقه تبحر دارد به آن مراجعه كند ، به عظمت مؤلف آن پى مى‏برد .

كاشف الغطاء زندگى خود را با نگارش كتاب المثل العليا في الاسلام لافي بحمدون كه آخرين تأليف و حسن ختامى براى نوشته‏هاى او بود ، به پايان برد .

جز آنچه گفتيم ، آثار خطى و چاپى ديگرى نيز از كاشف الغطاء به جاى مانده است .

فرزند وى اديب فاضل شيخ عبدالحليم در شماره ويژه‏اى از مجله العرفان ، گزارشى از زندگى پدر را به قلم آورده كه ما بخشى از اين مقال را از نوشته او اقتباس نموديم ؛ چنان‏كه در بخشى ديگر ، از مطالبى كه خود آن مرحوم در مقدمه كتابش الفردوس الاعلى درباره خودش نگاشته است ، استفاده كرديم .



[1]  آواى بيدارى: ويژه‏نامه روزنامه جمهورى اسلامى...   ، ص12  ـ  15 .

 

[2]  . اشاره: شيخ آقا بزرگ تهرانى از نزديك‏ترين دوستان علامه كاشف الغطاء است ، و سزاوار است كه او شمه‏اى از دوستى پنجاه ساله خود را به قلم آورد . البته شيخ آقا بزرگ تصريح مى‏كند كه اگر بخواهد حق وى را ادا كند ، بايد كتاب قطورى تأليف نمايد ؛ زيرا زندگى كاشف الغطاء را «عجايب ، غرايب ، درس‏ها و عبرت‏ها» تشكيل مى‏دهد .

دو تأليف مهم شيخ آقا بزرگ: الذريعه و طبقات اعلام الشيعه با مقدمه و تقريظ كاشف الغطاء آغاز مى‏شود و در آنجا مؤلف الذريعه را چنين مى‏ستايد: «العالم العلامه الاكبر جامع العلم و الورع و محيى السنة و مميت البدع أخينا و خليلنا في اللّه الشيخ آقا بزرگ الطهراني» .

 

[3]  . طبقات اعلام الشيعة .

 

 
امتیاز دهی
 
 

 
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دبيرخانه كنفرانس‌هاي بين‌المللي
مجری سایت : شرکت سیگما