يكشنبه 28 شهريور 1400  
 
 
زندگى ، شخصيت و آثار آيت‏اللّه محمد حسين كاشف الغطاء

دكتر احمد بهشتى


در اواخر قرن دوازدهم همجرى مردى از اولاد مالك اشتر نخعى كه در روستاهاى اطراف شهر حلّه زندگى مى‏كرد ، به نجف اشراف مهاجرت كرد . نام اين مرد ، خضر بود .

از وى به سال 1156 پسرى به دنيا آمد كه نامش جعفر بود . او كه تا 1227 در قيد حيات بود ، در علوم اسلامى به درجه تبحر و تخصص واجتهاد رسيد و به مناسبت تأليف كتاب فقهى كشف الغطا ، او را لقب كاشف الغطاء دادند و از آن پس شخصيت‏هاى برجسته‏اى كه از نسل وى برخاستند ، به آل كاشف الغطاء معروف شدند ، اما آنها را به مناسبت انتساب به مالك اشتر ، مالكى و به مناسبت روستاى زادگاه كاشف الغطاء جناجى نيز مى‏گويند .

از اين خاندان ، عالمان معروفى برخاسته‏اند كه هر كدام در عصر خود منشأ اثرات مهم علمى و سياسى در عراق و ايران و برخى از كشورهاى اسلامى و جوامع شيعى بوده‏اند . از ويژگى‏هاى ايشان اين است كه مكتب اصولى داشته و با اخباريان مبارزه كرده و در گسترش انديشه‏هاى اصولى وحيد بهبهانى مشهور به استاد كل و انتقال آن به علما و فقهاى قرن چهاردهم هجرى نقش مؤثرى داشته‏اند .

مرحوم آيت‏اللّه محمد حسين آل كاشف الغطا ، فرزند على بن جعفر كه به سال 1294 متولد و به سال 1373 هجرى قمرى درگذشته ، يكى از شخصيت‏هاى برجسته و نوه سرسلسله اين خاندان يعنى آيت‏اللّه العظمى شيخ جعفر كاشف الغطاءاست .

او فقيه ، اصولى ، مورخ ، محدث ، محقق ، نويسنده ، سخن‏ور ، شاعر و از عالمان مبارز و به نام آل كاشف الغطاء است .

تولدش در نجف اشرف است . پس از آن كه مقدمات علوم را آموخت و از ادبيات و هيئت و هندسه و فقه و اصول و منطق و فلسفه و كلام بهره لازم به دست آورد ، به محضر درس اساتيد و مراجع بزرگى چون آيت‏اللّه سيد كاظم يزدى صاحب عروة الوثقى و مرحوم آخوند خراسانى متفكر برجسته علوم اسلامى ، و مرحوم آقا رضا اصفهانى راه يافت و به درجه والاى اجتهاد نايل آمد .

استاد او در علم كلام مرحوم ميرزا باقر اصطهباناتى و شيخ احمد شيرازى و شيخ محمد رضا نجف آبادى است و علم الحديث را از مرحوم حاج ميرزا حسين نورى مى‏آموزد و در علوم عقلى و نقلى برازندگى و عظمت پيدا مى‏كند .

مرحوم سيد يزدى به او عنايت داشت و پاسخ سؤالات علمى و فقهى را به او محول مى‏كرد . پس از درگذشت برادرش آيت‏اللّه احمد آل كاشف الغطا ، به مرتبه والاى مرجعيت رسيد ، با اين كه در همان زمان مرحوم آيت‏اللّه العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى مرجعيت عامه و تامه داشت .

مقلدين او در هند و قطيف و افغانستان و مسقط و عراق و ايران بودند .

از شخصيت‏هايى چون ميرزا حسن خليلى نجفى و شيخ على خاقانى و شيخ عباس بن حسن آل كاشف الغطاء و عباس بن على آل كاشف الغطاء و حاج ميرزا حسين نورى اجازه روايت مى‏گيرد و در مسجد هندى نجف و آرامگاه ميرزاى شيرازى جلسات درس برگزار مى‏كند و طلاب و علما از محضر درسش مستفيض مى‏شوند .

او عالمى آگاه و سياستمدارى بود كه از شرايط زمان و گذشته و حال جهان اسلام آگاه بود و حاكمان زمان و سياستمداران عصر خود را به خوبى مى‏شناخت و به همين جهت ، هم كار علمى مى‏كرد و هم كار سياسى و اجتماعى . او در راه آگاهى ملل مسلمان و مبارزه با امپرياليسم و صهيونيسم تلاش مى‏كرد .

قسمتى از تلاش‏هاى بى‏وقفه او ، مسافرت به كشورهاى اسلامى جهت آشنايى با وضعيت جهان اسلام و ارتباط با مردم مسلمان و علماى اسلامى بود .

 

مسافرت به چند كشور اسلامى

به سال 1328 به حجاز و شام و بيروت سفر كرد و ضمن ملاقات با علما و متفكران ، برخى از آثار و نوشته‏هاى خود را در بيروت به چاپ رسانيد و از آنجا به مصر رفت . در دانشگاه الازهر مصر براى دانشجويان جلسه درس برگزار كرد . يكى از  فعاليت‏هاى او در مصر ، حضور در كليساها و ايراد سخنرانى براى اقليت‏هاى دينى بود .

يكى از مسافرت‏هاى مهم او سفر به فلسطين و شركت در كنگره اسلامى است . اين كنگره در سال 1350 به مناسبت ولادت با سعادت پيامبر اكرم برگزار شد . در اين كنگره 1500 تن از علماى برجسته اسلامى شركت داشتند . وى از سوى علماى عراق در اين كنگره شركت جست و با ايراد يك سخنرانى مؤثر و مهيج ، همه را تحت تأثير قرار داد . در نماز جماعتى كه با شركت اعضاى كنگره در مسجد الاقصى برگزار شد ، او امام جماعت بود . او در سخنرانى كنگره درباره علل انحطاط مسلمين و لزوم اتحاد و پرهيز از اختلاف سخن گفت . سخنرانى او در قدس به چاپ رسيد . در همين سفر از شهرهاى ديگر فلسطين ، مانند حيفا ، نابلس و يافا ديدن كرد .

در مراجعت ، از سوى مردم عراق مورد استقبال گرم و پر شكوهى واقع شد . در همين اوان يك سخنرانى پرهيجان در مسجد كوفه ايراد كرد كه در حقيقت ، مكمل سخنرانى او در قدس بود . اين سخنرانى از خطبه‏هاى تاريخى اوست و در بيدار كردن مسلمانان بسيار مؤثر و مفيد بوده است .

كاشف الغطاء عالمى متعهد و فقيهى بيدار و مرجعى انقلابى و آگاه به مقتضيات زمان بود و در سه جبهه تدريس و سخنرانى و نگارش ، به وظايف و تكاليف سنگين خود عمل كرد .

 

مسافرت به ايران

در سال 1352 به ايران آمد و حدود هشت ماه در اين كشور اقامت كرد و از غالب شهرهاى بزرگ ايران مانند كرمانشاه ، همدان ، تهران ، شاهرود ، مشهد ، شيراز و بوشهر ديدار كرد و در همه جا به زبان فارسى با مردم سخن گفت و به مردم ، آگاهى داد و آنها را براى مبارزه و قيام در برابر استعمار آماده كرد . پس ازآن از طريق بصره به عراق باز گشت . مى‏توان گفت: او از پايه‏گذاران انقلاب اسلامى در جهان اسلام و ايران است و نتيجه همين تلاش‏ها و كوشش‏هاى او و ديگر علماى متعهد بود كه سرانجام انقلاب اسلامى ايران در سال 1357 به رهبرى امام خمينى (قدس سره الشريف) به پيروزى رسيد . دومين سفرش به كشور ما در سال 1366 و سومين سفرش در سال 1369 بود . در اين مسافرت‏ها نيز براى مردم از لحاظ هدايت و ارشاد و روشن گرى ، ارمغان بزرگى به همراه آورد .

 

مسافرت به سوريه و لبنان و كراچى

در سال 1371 بار ديگر به سوريه و لبنان رفت . در همين سال به كنگره اسلامى كراچى در پاكستان دعوت شد و در آنجا سخنرانى و به شهرهاى مهم مسافرت كرد و همه جا حامل پيام ايمان و اتحاد و بازگشت به اسلام اصيل و انقلاب اسلامى بود و مسلمانان را از تفرقه و پراكندگى و دورى از اسلام بر حذر مى‏داشت .

او دراين مسافرت‏ها ، هدفش شناخت جهان اسلام و نيروهاى بالفعل و بالقوه مردم بود . او مى‏دانست كه جهان اسلام با همه ملت‏هاى گوناگون و گسترده‏اش ، اقيانوسى عظيم است كه اگر با اتحاد و انسجام موج برگيرد ، همه موانع را از بين مى‏برد و در برابر امواج كوه بيكران ، همه قدرتهاى كفر وشرك تار و مار مى‏شوند .

او نه تنها با قلم و بيان روشنگرى مى‏كرد ، بلكه هر جا لازم مى‏شد ، به‏سان يك سرباز فداكار ، لباس رزم به تن و سلاح نبرد به دست و با جبهه كفر و سپاه ظلم مى‏جنگيد و قهرمانانه ستيز مى‏كرد .

 

نبرد با انگليس

استعمار بريتانيا جهان اسلام را به تباهى كشانده بود و با هزار دسيسه ، از قبيل تحميل حكومت‏هاى غير مردمى و ايجاد اختلافات و كشمكش‏هاى مذهبى و خلق چهره‏هاى دين ساز و تفرقه‏افكن و ترويج فساد و بى‏بند و بارى ، قدرت مقاومت را از نيروهاى دل سوز سلب مى‏كرد .

در مقابل روباه پير استعمار ، وظيفه عالمان و فقهاى برجسته بسيار سنگين بود و كاشف الغطاء همواره آماده اداى وظيفه بود .

يكى از حوادث مهم در كشور عراق ، كودتاى رشيد عالى گيلانى در سال 1360 هجرى قمرى ، بر ضد انگليس بود . او در اين قيام مسلحانه شركت كرد و با انگليس جنگيد ؛ چنان‏كه طى دوران جنگ جهانى اول نيز در سال 1914 تا 1918 ميلادى در نبرد با انگلستان شركت كرد و به عنوان يكى از سربازان سلحشور و رزم آور اسلام ، نام نيكش به يادگار ماند .

او علاوه بر حضور مستمر در صحنه‏هاى نبرد ، حكم جهاد نيز صادر و مردم را مكلف و موظف كرد كه به عنوان يك تكليف شرعى در نبرد با كفر شركت جويند .

 

مبارزه با اسرائيل

چنان‏كه مى‏دانيم يكى از فجايع تاريخ معاصر ، تشكيل دولت اسرائيل در سرزمين اسلامى فلسطين است . اين حادثه ناگوار در سال 1367 هجرى قمرى برابر با 1948 ميلادى با حمايت دولت‏هاى غربى اتفاق افتاد و منطقه خاورميانه و جهان اسلام را هم چون غده‏اى سرطانى در معرض خطر قرار داد .

كاشف الغطاء با استفاده از نفوذ دينى و سياسى خود ، با صراحت هر چه بيشتر در برابر اين جنايت بزرگ به مقابله برخاست و حكام كشورهاى اسلامى را محكوم كرد و عقيده‏اش درباره آنها اين بود كه در مبارزه با اسرائيل جدى نيستند .

 

آثار و تأليفات

از اشتغالات مهم كاشف الغطا ، نوشتن مقاله و كتاب بود . گفته‏اند از اين بزرگ‏مرد ، هشتاد اثر به يادگار مانده است .

در اواخر عمر به بيمارى‏هاى گوناگون مبتلا شده بود . مع ذلك ، از تحقيق و تأليف باز نمى‏ايستاد وبراى پاسخ‏گويى به نيازهاى عصر خويش ، آنى قلم از دستش نمى‏افتاد .

برخى از نوشته هايش از اهميت ويژه‏اى برخوردار است . او نويسنده‏اى قوى و ماهر و ادبياتش كم‏نظير است . نثرى زيبا و شعرى لطيف دارد و مى‏توان گفت جنبه ادبى آثارش بر جنبه علمى و اجتماعى غلبه دارد .

اين آثار از او به چاپ رسيده است:

1 . الآيات البينات ، كه در نقد آراى وهابيان و بابيان و بهاييان و ماديين و مويين جديد است و ما در اين كتاب ، از اين اثر ارزشمند بهره بسيار گرفته‏ايم . اين كتاب در سال 1345 به چاپ رسيده است .

2 . كتاب اصل الشيعه واصولها ، كه در سال 1351 در صيدا به طبع رسيده و بارها تجديد چاپ شده و به زبان‏هاى مختلف ، از جمله زبان فارسى ترجمه شده است .

     درباره اين اثر نفيس عده‏اى از علما و مستشرقين ، اظهار نظر كرده و مؤلف را به خاطر آن ، حسين كرده‏اند و نظريات آنها در مجله اعتدال به چاپ رسيده است .

     كراتشكوفيسكى از لنينگراد نوشت: «كتاب اصل الشيعه و اصولها از كتب پر ارزش و معتبرى است كه هيچ دانشمندى از آن بى‏نياز نيست . من اين كتاب را در برابر كتاب فجر اسلام كه سال گذشته به دست آوردم ، مى‏خوانم .

دانشمند آلمانى ژوزف شخت از كونيكو سوج مى‏نويسد:

چند روز قبل هنگامى كه ازسفر باز گشتم ، كتاب اصل الشيعه و اصولها به دستم رسيد . من صميمانه از آيت‏اللّه علامه كاشف الغطاء تشكر مى‏كنم . من آن را بررسى كردم و معلومات قابل توجهى از آن كسب نمودم و به دانشجويان توصيه خواهم كرد كه از آن استفاده كنند . آيا كسى از دانشمند و صاحب علم سزاوارتر به تعليم افراد هست ؟

دانشمند معروف ترك دكتر هرويترفى ازاستانبول مى‏نويسد:

كتاب اصل الشيعه و اصولها كه براى من مرحمت فرموده بوديد ، مطالعه كردم و آن را تحفه گران‏بهايى يافتم كه مافوق ارزش مى‏باشد . من از علامه بزرگوار ، مؤلف كتاب در برابر اين خدمت بزرگ تشكر مى‏كنم و به زودى به تمام مستشرقين اطلاع خواهم داد كه لازم است اين كتاب را تهيه كنند .

سالم كرنكوى ، استاد دانشگاه برن از آلمان ، مى‏نويسد:

فوق العاده از همت عالى شما كه كتاب اصل الشيعه و اصولها را براى من فرستاديد ، متشكرم . من اين كتاب را با دقت تمام مطالعه كردم . آن را كتابى يافتم كه مى‏تواند تشنگانى را كه مى‏خواهند اطلاعات صحيحى از عقايد شيعه داشته باشند ، كاملاً سيراب كند .

دانشمند معروف زكى پاشا در نامه خود درباره كتاب مزبور از قاهره مى‏نويسد:

حقّاً با اسلوب زيبا و جالبى اين كتاب نوشته شده و مؤلف پرده‏ها را از روى حقايق كنار زده و مسائلى را كه تا كنون دباره شيعه ، همان‏هايى كه تا كنون در مورد خود سخن نمى‏گفتند و مذهب خود را به ما معرفى نمى‏كردند ، فاش نموده است . بايد از خرافاتى كه استاد احمد امين بدون تحقيق و مراجعه ، درباره شيعه انتشار داده ممنون باشيم ؛ زيرا همان‏ها سبب شد كه علامه كاشف الغطاء قلم به دست گيرد و حقايقى را درباره شيعه با متانت هر چه بيشتر به پيروى از منطق "ادفع بالتى هى احسن" بنويسد و منتشر سازد . بدون اين كه عواطف مذهبى ديگران را جريحه‏دار سازد... آنچه در كتب بعضى درباره شيعه ديده مى‏شود ، در حقيقت ، عامل اصلى آن ، خود شيعه‏ها هستند كه در ابراز عقايد و معرفى مذهب خود تا كنون كوتاهى نموده‏اند . من معتقدم انتشار اين كتاب ، بزرگ‏ترين فايده را در ايجاد وحدت عربى و اسلامى كه عامل اساسى و مؤثر بقاى همه ما است ، دارد .

شكيب ارسلان ، مترجم و شارح كتاب حاضر العالم الاسلامى از ژنو ، مى‏نويسد:

حضرت استاد دانشمند ، مجتهد بزرگ و عالى مقام الشيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء (اطال اللّه بقائه) ... حقّا تمام تأليفات شما سودمند و مفيد است و براى مسلمانان در عصر ماجزو ضروريات محسوب مى‏شود و از آنها مى‏توان دريافت كه شيعه و سنّى در چه چيزها اتفاق ودر چه مسائلى اختلاف نظر دارند . شما با كوشش‏ها و مجاهدت‏هاى خود ، فاصله ميان اين دو دسته را تا آنجا كه ممكن است ، كم مى‏كنيد .

     هندرسن كه زمانى وزير مختار امريكا در بغداد بود ، درباره كتاب مى‏نويسد: «به عقيده من اين رساله بهترين مدرك قابل اطمينان درباره معتقدات و اصول مذهب شيعه است» .[2]

3 . التوضيح في بيان ماهو الانجيل و من هو المسيح در دو جلد كه جلد اول آن در سال 1331 در صيدا و جلد دوم آن در 1346 در بغداد به چاپ رسيده است .

4 . الدين والاسلام او الدعوة الاسلامية در دو جلد كه در دار المعرفه بيروت به چاپ رسيده است . ما از اين اثر نفيس بهره وافى گرفته‏ايم .

او در صفحه       اين كتاب مى‏نويسد:

من و همه آنهايى كه درباره اديان بحث و تحقيق مى‏كنند ، مى‏دانيم كه هر آيينى براى پرواز در آسمان علو و عظمت و كمال ، نياز به دو بال دارد: هماهنگى علم و عمل ، و همكارى شمشير و قلم . طائر قدسى اسلام ، در حدود قرن چهارم هجرى پاهاى خود را در اعماق زمين فرو برد و پشت به آسمان ساييد و روى به كعبه نهاد و بال هايش بر مشرق و مغرب گسترانيد و جهان را زير سيطره خود درآورد و كارش به جايى رسيد كه به خورشيد گفت: هر جا بتابى زير سايه من است و به ابر گفت: هر جا ببارى ، بيت المال من است .

5 . المراجعات الريحانيه در دو جلد كه در 1331 در بيروت و صيدا به چاپ رسيده است .

6 . وجيزة الاحكام به فارسى و عربى در احكام فقهى ، كه رساله‏اى است عملى مطاق با فتاواى آن مرحوم و بارها در نجف اشرف به چاپ رسيده است .

7 . عين الميزان در نقد مقاله «ميزان الجرح و التعديل» به قلم جمال الدين قاسمى دمشقى كه در سال 1330 در صيدا به چاپ رسيده است .

8 . الفردوس الاعلى ، كه در سال 1371 در نجف و در سال 1372 در تبريز چاپ شده است .

9 . المثل العليا في الاسلام لا في بحمدون ، كه در 1372 در نجف و ترجمه فارسى آن در سال 1334 شمسى به قلم دكتر على شريعتى به چاپ رسيده است . در سال 1403 هجرى قمرى نيز اصل آن توسط سازمان تبليغات اسلامى در تهران چاپ و منتشر شده است .

     از مطالعه متن نامه‏اى كه در آغاز اين كتاب به چاپ رسيده ، مى‏توان به عظمت مقام كاشف الغطاء در بين اهل نظر ، اعم ازمسلمان و غير مسلمان ، پى برد .

     اين كتاب گوياى حقايق بسيارى درباره ابر قدرت‏ها و استعمار گران است .

10 . كشف الاستار عن وجه الغائب عن الابصار كه به نظم است ودر سال 1318 شمسى در تبريز به چاپ رسيده است .

11 . المواكب الحسينيه ، كه در سال 1345 قمرى در نجف ، چاپ و منتشر شده است .

12 . الارض و التربة الحسينيه ، كه در سال 1365 قمرى در نجف به چاپ رسيده است .

13 . نبذة من السياسة الحسينيه كه در سال 1373 درنجف اشرف به چاپ رسيده است .

14 . جنّه الماوى ، كه در سال 1380 در تبريز به چاپ رسيده است .

15 . حاشيه عين الحيات به زبان فارسى كه در بمبئى به چاپ رسيده است .

16 . مبادى الايمان ، كه در سال 1387 در نجف چاپ شده است .

17 . المحاورة مع السفيرين الامريكي والبريطاني ، كه در 1373 در نجف اشرف به طبع رسيده است .

18 . ميثاق الوطن العربى كه در 1358 در نجف چاپ شده است .

19 . مقتل الحسين عليه‏السلام ، كه در 1338 درنجف اشرف به چا رسيده است .

20 . خطبة الامام كه در 1371 در نجف اشرف به چاپ رسيده است .

21 . الحاشية على تبصرة المتعلمين ، كه در 1338 در بغداد چاپ شده است .

22 . تحرير المجله كه در سه جلد در سال 1359 در نجف اشرف به چاپ رسيده است .

23 . زاد المقلدين ، كه مكرراً در ايران و نجف به چاپ رسيده است .

24 . سؤال و جواب ، كه در نجف اشرف مكرراً به چاپ رسيده است .

25 . نقد كتاب ملوك العرب تأليف ريحانى كه در مجله النجف به چاپ رسيده است .

اين كتاب‏ها و نوشته‏ها ، در مجموع بيانگر افكار سياسى و اجتماعى و فلسفى و كلامى و فقهى اين متفكر بزرگ شيعى است .

او براى خود داراى يك حيات علمى وسياسى ويژه‏اى است و اصولاً مى‏توان گفت كه همه ويژگى‏هاى او بر گرد چهار محور مى‏چرخد: 1 . تدريس و مرجعيت دينى ؛ 2 . سفرهاى تبليغى و سياسى ؛ 3 . تحقيق و نگارش ؛ 4 . مبارزه با استعمار و صهيونيسم و همه عوامل انحراف و انحطاط .

او را بايد از مصلحان سده اخير در جهان اسلام دانست . بدون شك او تحت تأثير مصلحانى چون سيد جمال الدين اسد آبادى و شيخ محمد عبده و ديگران است . مع ذلك ، او از بينش دقيق سياسى و اجتماعى برخوردار بود و در دورانى كه كشتى طوفانى جهان اسلام ، ناخدايى نيرومند مى‏طلبيد ، كار او از جلوه و برازندگى خاصى حكايت مى‏كرد و مى‏توانست راه و رسم او خلأ موجود جهان اسلام را پر كند . او داراى عمق انديشه بود با سياست و مسائل زمان آشنايى داشت . گفتارش صريح و در عمل شجاع بود در نتيجه تلاش‏هايش و زحمات رجال برجسته‏اى چون او و شهيد مدرس و آيت‏اللّه كاشانى بود كه انقلاب اسلامى در ايران با رهبرى حكيمانه امام راحل (اعلى اللّه مقامه) پيروز شد .

او در راه اصلاحات دينى و اجتماعى گام بر مى‏داشت و عمده افكار و پيشنهادهاى او از اين قرار است:

1 . بازگشت به عظمت صدر اسلام و دورى از پيرايه‏هايى كه به دين و مراسم دينى بسته شده است .

     در آثار و بيانات او گذشته‏هاى پر افتخار مسلمانان و مجد و تمدن كهن آنان يادآورى شده و راز ترقيات شگفت‏انگيز آنان آشكار گشته و عوامل و علل انحطاط ، تبيين شده است .

     از نظر او راه بازگشت به عظمت ديرين و قدرت بى‏مانند گذشته ، ايمان خالص و بى‏پيرايه و عمل به دستورات اسلام است .

2 . اتحاد مسلمانان و پرهيز از تفرقه تشتت اختلاف و اين ، درست نقطه مقابل ايده‏ها و آرزوهاى استعمار است .

     در عين حال ، او هم مانند ديگر پيشگامان اين راه مشخص نمى‏كرد كه چگونه بايد به اين آرمان بزرگ جامه عمل پوشيد و اصولاً روشن نمى‏كرد كه امت اسلامى بايد براى رسيدن به اتحاد ، چه عناصرى را مدّ نظر قرار دهد و از چه چيزهايى چشم بپوشد و اصولاً آيا بدون وجود يك سياست و استراتژى مشترك ، ممكن است جلو اين تفرقه‏ها و به هم ريختگى‏ها گرفته شود يا نه ؟

     به هر حال ، او از تفرقه شكوه مى‏كند و در راه رسيدن به وحدت ، موعظه سر مى‏دهد و دردمندانه در راه رسيدن به اخوت ايمانى و اسلامى تلاشگر است .

     در نظر او شكست مسلمانان در جنگ‏هاى صليبى و مساعد بودن زمينه براى حمله مغولان بت پرست به جهان اسلام و نفوذ روزافزون استعمار در كشورهاى اسلامى ، همه معلول عدم اعتماد در ميان مسلمانان است .

     يكى از تلاش‏هاى او ، زدودن غبار سوء تفاهم از چهره تشيع است . او مى‏داند كه چهره پاك حقيقت تشيع ، در زير گرد و غبار پاره‏اى از تندروى‏ها و كندروى‏ها و سوء قضاوت‏ها مستور است و هر چه اين جنبه‏ها افزون شود ، فاصله دو مذهب بزرگ اسلامى ، يعنى شيعه و سنى ، بيشتر مى‏شود و بنا بر اين ، هر چقدر از تندروى‏ها و كندروى‏ها و سوء قضاوت‏ها بكاهيم و مسلمانان پيرو مذاهب مختلف را به اعتدال و قضاوت منصفانه فرا خوانيم ، حقيقت آشكارتر مى‏شود .

     با چنين بينشى ، مورد احترام علما مذاهب مختلف قرار گرفته بود و در مجامع مهم نظير كنگره قدس به او اقتدا مى‏كردند .

     در نتيجه تلاش‏هاى او بود كه دو تن از استادان دانشگاه فاروق در بيروت ، به نام «هاشم دفتردار مدنى و محمد على الزعبى كتاب الاسلام بين السنه و الشيعه را نوشتند . اين كتاب در سال 1369 در بيروت به چاپ رسيد كه البته گامى مفيد بود .

3 . مبارزه با استعمار و صهيونيسم كه هر دو براى جهان اسلام ، بلايى بزرگ محسوب مى‏شدند . او پديده امپرياليسم را در عصر خود به خوبى مى‏شناخت و در پاسخ كنگره آمريكايى بحمدون مطالبى نگاشت كه در جاى جاى آن ، آثار آشنايى و تسلط سياسى او آشكار است .

     در 10 رجب 1373 گارلند ايوانز هايكينز نائب رئيس انجمن امريكايى دوست‏داران خاورميانه ، نامه‏اى به او نوشت و از وى دعوت كرد در كنگره‏اى كه به منظور بررسى راه‏هاى همكارى اسلام و مسيحيت در امر مقابله با الحاد و مادى‏گرايى با عضويت عده‏اى از پيشوايان دو دين در 18 شعبان همان سال در شهر بحمدون لبنان تشكيل مى‏شود ، شركت كند .

     او اين دعوت را رد كرد و علت عدم شركت خود را طى نامه مفصلى به آمريكا فرستاد كه به صورت همان كتاب المثل العليا درآمد . در اين كتاب ديدگاه‏هاى وى درباره استعمار ، غرب ، آمريكا ، اسرائيل ، مادى‏گرايى ، كمونيست ، شوروى ، مسيحيت ، اسلام ، دول اسلامى و انگيزه انجمن مذكور و علت عدم شركت وى در آن كنگره ، آشكار گشت .

4 . رشد اقتصادى و فراگيرى صنعت و دانش‏هاى نوين .

     او در عين اين كه از مسلمانان ايمان خالص و ناب صدر اسلام را درخواست مى‏كرد و همواره مبارزه با استعمار در سر لوحه برنامه‏هايش بود ، از اين حقيقت غفلت نمى‏كرد كه بدون فراگيرى علم و صنعت روز ، هرگز نمى‏توان در دنياى امروز روى پاى خود ايستاد و خود را از اسارت و بردگى رها ساخت . ملتى كه از علم و سواد و صنعت و سازندگى محروم است ، چگونه مى‏تواند از ارتجاع كهن و استعمار نوين آزاد گردد ؟

توسعه اقتصادى ، راه رسيدن به قدرت و استقلال است و اين هم بدون آموزش علوم و فنون جديد امكان‏پذير نيست .

او در مراجعت از كنگره قدس ، طى سخنرانى مبسوطى در مسجد جامع كوفه چنين گفت: غرب بر شرق مالك نشد ، مگر به صنعت و مكيدن از چشمه‏هاى ثروت . دين شريف ما همه مصالحى را كه مفيد ثروت است ، براى ما بيان كرده و ضرورت رشد اقتصادى را گوشزد كرده است . در پايان همين سخنرانى اعلام كرد كه سعادت حاصل نمى‏شود ، مگر به دو وسيله اتحاد و اقتصاد .



[1]  مقدمه كتاب شخصيت و انديشه‏هاى كاشف الغطاء ، دكتر احمد بهشتى ، قم ، كانون انديشه‏هاى اسلام ، ص3  ـ  18 ، 1370 ش .

 

[2]  . اين است آيين ما ، صفحه 19 به بعد .

 

 
امتیاز دهی
 
 

 
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دبيرخانه كنفرانس‌هاي بين‌المللي
مجری سایت : شرکت سیگما