شنبه 27 شهريور 1400  
 
 
نگاهى به شعر «كاشف الغطاء»[1]

جواد جميل

 

 

على‏رغم شهرت بعد سياسى و فقهى شيخ مجاهد شيخ محمد حسين كاشف الغطاء و داشتن مقلد ، ادبيات بخش عظيمى از شخصيت در خور تحسين شيخ را تشكيل مى‏دهد . چيره‏دستى شيخ در بلاغت ، بيان ، بديع ، عروض ، شعر و به‏كارگيرى آنها ، خطابه و ديگر علوم گوناگون عربى ، به بُعد ادبى او برجستگى و ويژگى خاص خويش را  ـ  كه باعث تمايز او از ديگر معاصرين سياسى وى مى‏باشد ـ بخشيده است . موضوع اصلاح جامعه فكر شيخ را به خود مشغول ساخته بود . به خاطر همين ، او را مى‏بينيم كه ناخودآگاه و به دور از هرگونه تكلف و ظاهرسازى ، به شعر و ادب پناه مى‏برد . همچنين مخالفت با وضعيت موجود آن زمان و فترت سياسى و عقب‏ماندگى اجتماعى نيز در آثار شيخ جايگاه خاص خويش را دارند . مقصود از آثار وى ، اعم از غزل‏هاى دل‏نشين موشح و مجالس ادبى او مى‏باشد . و ما در اين نوشتار به طرح برخى از موضوعات اشعار شيخ مى‏پردازيم .

 

1 . پيشرفت علمى

كاشف الغطاء در شعر خويش تكيه و تأكيد بر جبران عقب‏ماندگى علمى و اجتماعى مسلمانان معاصر خويش  ـ  كه به آنها دچار بودند  ـ  دارد ، در روزگارى كه غرب امكانات علمى خويش را تكامل بخشيده و به استعمار ملت‏هاى مسلمان پرداخته بود ، ملت‏هايى كه به خاطر جهل و بدبختى دچار عقب‏ماندگى شده بودند . شيخ در خصوص دانش مى‏گويد:

طبت يا علم مذتضوعت نشرا ؛ آفرين بر تو اى دانش ، از آن هنگام كه با بوى عنبرينت پراكنده گشتى !

فملأت الصدور طيبا وبشرا ؛ دل‏ها را از مژده و رايحه عطر آكندى .

بل تحيى النفوس فلتحى انّى ؛ جان‏ها با تو زنده مى‏شوند ، پس هماره زنده باش .

لاارى للحياة غيرك سرّا ؛ من جز تو براى زندگى رازى نمى‏بينم .

انگليس با حربه تو به آسانى به تاج و تخت هند دست يافت ، و با تو مصر را به زير يوغ استعمار خويش كشانيد .

سپس شيخ تلاش مى‏كند تا تاريخ ديرپا و درخشان اسلام را به امت يادآورى كند ؛ تاريخى كه در آن زمان مسلمانان به بركت دانش و دانشمندان بر ديگر ملت‏ها برترى يافته بودند . وى بر اين نكته تأكيد مى‏كند كه انگيزه پيروزى بر خويشتن و دشمن دانش است:

نحن كنّا بالعلم امس ملوكا ؛ ما ديروز با يارى دانش پادشاه بوديم .

واندحرنا بالذل للجهل دحرا ؛ و با گردن نهادن به جهل با خوارى شكست خورديم .

ايهاالعرب اين انتم عن العلم ؛ اى عرب (اينك) شما كجا و دانش كجا !

وقدما فجّرتم العلم... فجرا ؛ در گذشته دانش را شكوفا كرده بوديد .

فجّرته آباؤكم... ونكصتم ؛ پيشينيان  شما آن را شكفتند و شما از آن .

عنه فابتزّه عدوك قسرا ؛ جايگاه عقب نشستيد ، پس دشمنتان آن را بازور به يغما برد .

و آن گاه تلخى اندوه بر جانش مى‏نشست كه مى‏ديد براى پيشرفت زندگى با يارى علم فرياد مى‏آورد ، اما آنچه البته به جايى نمى‏رسيد ، فريادش بود . نه شنونده‏اى به سخنانش گوش فرا مى‏داد و نه دانشمندى ضرورت آن را احساس مى‏كرد و نه فراگيرنده‏اى نزدش مى‏شتافت . ميان مردمى احساس تنهايى و شكنجه روحى مى‏كرد كه آنان را به نور و بازسازى فرا مى‏خواند و آنها او را به عقب‏ماندگى و درجا زدن از كاروان دانش و تمدن دعوت مى‏كردند . شيخ با اندوه و تاثر و ناراحتى ، مردم را مخاطب قرار مى‏داد و مى‏گفت:

عفالك في شعباء اريد رقيّة ؛ تف بر مردمانى كه پيش‏رفتشان را مى‏خواهم .

وتأبى طباع السوء الاسافلا ؛ و پست‏فطرتان جز از پستى از خواسته‏هاى ديگر سرباز مى‏زنند .

واهتف فيه بالصلاح مجاهدا ؛ جهادگرانه به مصلحتشان بانگ برمى‏آورم .

فيجهد الاللفساد تمايلاً ؛ اما آنان جز در راه تباهى نمى‏كوشند .

اقول له واليأس ملٔجوانحى ؛ در حالى كه نااميدى وجودم را فرا گرفته ، به آنها مى‏گويم:

الا اجهضت منك لخطوب حواملا ؛ توطئه‏هاى شما ناكام مانده است .

وليتك اماعشت بالعزنابها دريغا ؛ كاش با عزت شرافت‏مندانه مى‏زيستند !

والافمت لاعشت بالذل خاملا ؛ در غير اين صورت ، مى‏مرديد ؛ زيرا مرگ بهتر از زندگى ننگين است .

شيخ مجاهد تلخى شكيبايى و يأسى را كه سينه‏اش را لبريز كرده بود ، مى‏چشيد و مشاهده مى‏كرد اصلاح خواهى‏اش باعث برانگيختن دشنام‏ها و نارواها مى‏شود . وى كه مى‏ديد نزديكانش موانع او هستند و وى را متهم مى‏كنند ، مى‏گفت:

وانا الشجى في حلقها فلو انّها ؛ من به سان خارى در گلويشان هستم .

تجدالمساغ قدفن بى لهواتها ؛ نه مى‏توانند فرو برند و نه بيرون افكنند .

وتهش بشرا ان حضرت فان اغب ؛ در حضورم خوشامد مى‏گويند و در غيابم .

قذفت بجمرة غيظها حصياتها ؛ با سنگ‏ريزه‏هاى كينه مرا اخگر مى‏زنند .

اين بود موضع شيخ درباره دانش و دانشمندان و سوگند كه وى در دعوت خويش گناهى جز طلايه‏دارى آگاهى ، هوش سرشار ، شجاعت اقدام نداشت . شيخ پس از تمامى رنج‏هايى كه از معاصرينش ديد ، باز به آن وفادار ماند ؛ زيرا سرشت شيخ وفادارى به امت بود:

لكن جبلت على الوفاء فلوجنت ؛ سرشتم وفادارى به مردم است ، پس اگر

يدها على عينى العمى لدرأتها ؛ دستشان بر چشمانم لطمه‏اى زنند ، چشمم از دستشان پوزش مى‏طلبد !

اگر مى‏بينيم شيخ ديدگاه انتقادى‏اش را در خصوص اروپا و دانشى مطرح مى‏كند كه در راه بردگى و كشتار انسان‏ها به كار گرفته مى‏شود ، نبايد احساس كنيم دچار تناقض شده است ؛ زيرا اروپا از دانش به عنوان سلاحى براى شكنجه و كشتار انسان ـ نه در راه اصلاح و پيشرفت  ـ  استفاده مى‏كرد .

وعنصر قداّلهته امة ؛ و اكتشافاتى علمى كه مردمش آن را تا مقام خداى به اوج رساندند .

فى العلم بان غيّه من رشده ؛ صحيح را از غلط به آسانى مى‏توان بازشناخت .

قدطحن العالم في علومه ؛ با دانش‏هاى خويش جهان را كوبيدند .

وافترس الرحمة ضبّ حقده ؛ و با كينه‏توزى ، مهربانى را از هم دريدند .

حيتانه في جشع استعمارها ؛ مستعمران مانند كوسه‏هايى درنده‏خو ،

اسالت البحر دما بمدّه ؛ در دريا امواج خونين پديد آوردند .

فان يك العلم كذا نتاجه ؛ اگر ثمره دانش چنين باشد ،

فالجهل احرى باتباع قصده ؛ پس نادانى به پيروى سزاوارتر است .

در چنين شرايطى است كه وى نادانى با ارزش‏ها ، مهربانى‏ها و برادرى را ، بر دانستن آميخته با پستى ، تفرقه ، تحقير ديگران ، به بردگى كشاندن مردم ، استثمار و ستم بر آنان ترجيح مى‏دهد .

 

2 . اصلاح سياسى

موضوع اصلاح سياسى نيز بخش گسترده‏اى از توجه ، انديشه و دغدغه قلبى وى را تشكيل مى‏داد و به گونه‏اى روشن در تفكرات و آفرينش شعرى او متبلور گشته است . شيخ مى‏ديد كه شكوه و عظمت امت مسلمان و عرب به سوى انحطاط و استعمار گراييده و دانشمندان جامعه اسلامى و رهبرى آن از يارى محرومان و مستضعفان دست كشيده‏اند و دولت‏هاى نيرومند يغماگر ، ارزش‏ها و مفاهيم را كوچك شمرده ، نقش انسان مسلمان و شرقى را تحقير مى‏كنند و اندوخته‏هايش را به چپاول مى‏برند و تاريخ درخشانش را به آتش مى‏كشند .

كاشف الغطاء همواره مسلمانان و عرب‏ها را تشويق به قيام مى‏نمود و به آنان يادآورى مى‏كرد كه آنان «خير امة اخرجت للناس» مى‏باشند:

ياعزمات العرب البواسل ؛ اى پولادعزمان جنگ‏آور عرب !

هبى لحّل هذه المشاكل ؛ براى چاره‏جويى اين مشكلات به پا خيزيد .

قومى  فلاموضع للقعوداو ؛ بپاخيزيد نه جاى نشستن است ،

يسكن على هذه المراجل ؛ جز آنكه دشمن دست از توطئه كشيده باشد .

هذى الذئاب اعترضت لغابكم ؛ اين گرگ‏ها جاى شما را اشغال كرده‏اند .

تعرض البغاث للاجادل ضعيفان ؛ در برابر نيرومندان نمايش قدرت مى‏دهند .

دكدكتم امس عروش قيصر ؛ ديروز كاخ‏هاى قيصر و كسرا .

وطاق كسرى وصروح بابل ؛ و بابل را درهم كوبيديد

عودوالاصل عنصر العرب الذى ؛ به ريشه‏هايتان برگرديد !

كنتم به من اشرف السلائل ؛ به بهترين تبارتان !

انتم فروع دوحة واحدة ؛ شما شاخه‏هاى يك درختيد .

فكيف قطعتم عرى التواصل ؛ چگونه پيوندهايتان را گسستيد ؟

على الاخاء العربى اجتمعوا ؛ بايد برادران عرب گرد هم آيند .

فيالها اخوة لعاقل ؛ برادرى براى انديشمند چه خوب است !

اشعار فوق دعوتى است قاطعانه و صادقانه به وحدت عربى  ـ  اسلامى كه وى آن را تنها راه خروج از مشكلات سياسى و اجتماعى مى‏دانست . با اين نگرش ، وى تمامى مسلمانان را مورد عتاب قرار نمى‏داد ، بلكه ريشه گناه را در طبقه حاكمه و پادشاهان عرب و مسلمان مى‏دانست . با اين نگرش ، وى تمامى مسلمانان را مورد عتاب قرار نمى‏داد ، بلكه ريشه گناه را در طبقه حاكمه و پادشاهان عرب و مسلمان مى‏دانست ؛ آنانى كه خود مزدوران بيگانگان و دلالان سياست‏هاى غربى در كشورهاى اسلامى به شمار مى‏رفتند . مى‏گويد:

واقتل داءللشعوب يميتها ؛ مرگ‏آورترين بيمارى كه ملت‏ها را مى‏كشد ،

ويليسها ثوب المذلّة شاملا ؛ و تن‏پوش خوارى بر تن آنان مى‏پوشاند ،

ملوك وهم للاجنبىّ صنائع ؛ پادشاهان‏اند ، آنان كه عروسك‏هاى بيگانگان‏اند .

فلست ترى في الرست الاهياكلا ؛ پس بر تخت جز اشباحى نمى‏بينى ،

سماسرة للظلم جدّت عواملاً ؛ دلالان تلاشگر ستم

و واسطة للهدم عدّت معاولا ؛ و ابزارى براى ويرانى ، به سان كلنگ .

شيخ سپس سياستمداران و رهبران معاصر خود را به هنرپيشگانى مانند مى‏كند كه نقش‏هاى از پيش تعيين‏شده خويش را اجرا مى‏كنند . آنان هنرپيشگان چيره‏دستى هستند كه به خوبى و به گونه‏اى حرفه‏اى به ايفاى نقش خويش مى‏پردازند . وى در توصيف مزدوران كشورهاى عربى مى‏گويد:

حكومات هذاالشرق مثل رواية ؛ حكومت‏هاى شرق به سان داستان بلندى است

تمثل دورا في الانما عيب هائلاً ؛ كه نقش عظيمى در بازى‏گرى دارند .

فمصر وانحاء الجزيرة كلها ؛ مصر و تمامى مناطق جزيره‏العرب ،

بمختلف الاشكال تبدى التشاكلا ؛ با همه تفاوت‏هايشان يك گونه‏اند .

دروس ولكن المعلم واحد ؛ درس‏ها گوناگون ، اما آموزگار يكى .

بيث بهاللامة السّم ، قاتلا ؛ و با درس‏هايش سم مهلكى را مى‏پراكند .

و يا امة اودى بهاز عملؤها ؛ و چه ملت‏هايى كه حكومت‏هايشان آنان را

فلم تسقها غير المنايا مناهلا ؛ جز با مرگ سيراب نكردند .

اذا الاسدا سترعى بذئب خرافه ؛ هرگاه شير گوسفندانش را به گرگ سپارد ،

فياذئب مأكولاً نعمت وآكلا ؛ پس اى گرگ بخور ، گوارايت باد !

شيخ شايعه و ادعايى را كه معاصرانش دامن مى‏زدند ، رد مى‏كرد . آنان مى‏گفتند كه عامل عقب‏ماندگى مسلمانان از قافله دانش و تمدن دين و بازگشت اين سخن به جريان الحادى نوپايى بود كه خطوطش در اروپا و غرب آشكار گشته بود . اينان بر اين ادعا بودند كه دين عامل تفرقه و از هم پاشيدگى صفوف مسلمانان است .

يقولون الدين فرّق بيننا ؛ مى‏گويند دين بين ما جدايى افكنده است .

فيالك افكا زوروه وباطلا ؛ چه تهمت ساختگى و دروغينى !

الا انّما الاديان افنان دوحة ؛ همانا اديان الهى شاخه‏هاى درختى كهنسال‏اند ،

تساوت اصولاً واختلفن فواصلا ؛ با ريشه‏هايى هم‏سان و شاخه‏هايى گوناگون .

فمانزلت الاّ سلاما ورحمةً ؛ جز با صلح و مهربانى فرو فرستاده نشدند

ولاشرّعت الاّ الاخاء والتساهلا ؛ و جز برادرى و آسان‏گيرى قانونى نيامد ،

ولكنه ضعف النفوس وجهلها ؛ اما آدميان و نادانى آدمى همواره قاتل وى به شمار مى‏آيد .

گاه نااميدى شيخ را فرا مى‏گيرد و اميد اصلاح و انقلاب از دستانش مى‏گريزند:

وكنت لقومى آملاً فضل نهضته ؛ از مردمم اميد انقلابى خوبى داشتم ،

فاذهب منى اليأس ماكنت آملا ؛ اميدم را از دست دادم و نااميد شدم .

شيخ سپس آرزوى مرگ مى‏كند و به بيتى از ابوالعلاء معرى تمسك مى‏جويد كه پس از نااميدى از هر چيزى مى‏گويد:

فيا موت زران الحياة ذميمة ؛ پس اى مرگ بيا ، زندگى گوارا نيست .

ويا نفس جدى عاد دهرك هازلا ؛ و اى نفس تلاش كن ، زمانه شوخى ندارد !

 

3 . جنگ و صلح

شيخ با تمامى وجود جنگ‏هاى اول و دوم جهانى را لمس كرد ، بدبختى‏ها ، قربانيان و هراس‏هاى ناشى از اين دو جنگ و ديدگاه تاريخى‏اش را در اين مورد بيان مى‏كند . شيخ به انتقاد از جنگ‏هايى مى‏پردازد كه ملت‏ها قربانى مى‏شوند و تلخى شكنجه‏هاى روحى و آوارگى در دل‏هاى بازماندگان مى‏ماند . كاشف الغطاء داراى قصيده بلندى در اين موضوع است كه در آن ، آثار ويرانى برجاى مانده از جنگ‏هاى اروپاييان را شرح مى‏دهد و مى‏گويد:

سل لدى الحرب السن النيران ؛ از لهيب آتش بپرسيد ،

عن صنيع الانسان بالانسان ؛ از رفتار انسان با انسان !

كم بريئات انفس اشبعتها ؛ چه بسيار بى‏گناهان گرسنه آرزوها

عضص الصدور بالشنئات ؛ سينه‏هاى آكنده از كينه كه خاموش كردند !

كم ثما رقداينعت من رؤوس ؛ چه ميوه‏هاى انديشه‏اى كه

فجتتها بالظم كف الجانى ؛ دست‏هاى جنايت‏كار ، آنها را چيدند !

كم جريح ملقى وآخر شلوا ؛ چه زخميان افتاده و گروهى معلول

وصريع مضنى وآخر عانى ؛ و بى‏هوشانى تكيده و ديگرانى رنج‏ديده !

كل آن تهمى القنابل كالمر ؛ هر لحظه بمب‏ها چون باران فرو مى‏ريزد

ن عليها من حميم الآن ؛ و دوزخى برپا مى‏كند .

سپس با استنكار از شرايط زمانه مى‏پرسد و تمدن جديدى را كه سعى در پياده كردن آن دارند ، به باد تمسخر مى‏گيرد و مى‏گويد:

افهذا وضع السلام على الار ؛ آيا اين وضعيت صلح در زمين است ؟

وهذا تمدن الانسان ؟ و اين تمدن انسان است ؟

پس از آن مسئوليت و علل اين جنگ‏ها را به گردن سردمدارانى مى‏افكند كه براى حفظ تاج و تخت خويش از ريختن خون و كشتار بى‏گناهان امتناعى ندارند:

ان عزالملوك في حفظها الاملا ؛ عزت پادشاهان در نگه‏دارى كشور است .

ك لافى العروش والتيجان ؛ نه حفظ تاج و تخت .

اظهر الغرب ما اجنّ في الغد ؛ غرب حيله‏هاى پنهانش را آشكار كرد

روابدى كوا من الا ضغان ؛ و دشمنى‏هاى مخفى‏اش را هويدا ساخت .

يتشكّى (المراكشى) اعتصابا ؛ مراكشى از هم‏وطنان خويش يارى مى‏طلبد

وكشكواه  يشتكى (العثمانى) ؛ و عثمانى نيز چنين است .

واذا ولولت (طرابلس) في العز ؛ و اگر «طرابلسى» شيون مى‏كند

ب‏اتاها العويل من ايران ؛ گريه و زارى «ايرانى» به گوشش مى‏رسد .

شيخ ريشه تمامى اين مسائل را رها كردن اسلام و دورى از دعوت اصيل آن و پناه بردن به انديشه‏هاى نوپايى مى‏دانست كه نمى‏توانند روح و جان آدمى را سيراب كنند .

تركوا دينهم لدينا سواهم ؛ آيين خويش را براى دنياى ديگران رها كردند .

رب ربح يكون من خسران ؛ چه سودى در زيان است ؟

فتعاموا عن العظات وهاموا ؛ چشمان خود را از پندها بستند و

بزخاريف نعمة وليان ؛ به زرق و برق‏هاى جهان عاشق شدند .

واذا القلب كان اعمى عن الرشد ؛ هرگاه كسى كوردل باشد ،

فماذا تفيده العينان ؟ چشمان سر او را چه سود مى‏دهد ؟

مقاله حاضر نگرشى بود گذرا به محتواى شعر شيخ مجاهد محمدحسين كاشف الغطا . در فرصتى ديگر به بررسى ابعاد ديگر شعر وى مى‏نشينم . درود خداوندگار بر او و مرقدش نورانى باد !

 

والحمدللّه رب العالمين



[1]  آواى بيدارى: ويژه‏نامه روزنامه جمهورى اسلامى...   ، ص108  ـ  111 .

 

 
امتیاز دهی
 
 

 
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دبيرخانه كنفرانس‌هاي بين‌المللي
مجری سایت : شرکت سیگما