يكشنبه 28 شهريور 1400  
 
 
كاشف الغطاء به قلم خودش

 

هنوز ده سال نخستين عمرم به پايان نرسيده بود كه از سرچشمه علوم عربى و ادبيات و مبادى فقه و اصول سيراب شده بودم . نخستين كتابى كه در اين مقطع به رشته تحرير درآوردم ، كتاب العبقات العنبريّة في طبقات الجعفرية بود كه در دو جلد شامل ادبيات ، تاريخ و مسائل گوناگون ، نگارش يافت .

در دهه دوم زندگى‏ام با تلاشى پى‏گير به فرا گرفتن حكمت و فلسفه و كلام پرداختم . اين علوم را نزد استادانى بزرگوار كه خود براى فراگيرى علوم دينى نزد مراجع شيعه در آغاز قرن چهاردهم هجرى به نجف هجرت كرده بودند ، فرا گرفتم . در اين مقطع زمانى ، علوم ديگرى را نيز از قبيل: بلاغت ، رياضيات ، هيئت و امثال آن ، بلكه فقه و اصول را آموختم . در درس بزرگانى مانند صاحب عروه و صاحب كفايه حضور يافتم . حضور در درس‏هاى اين دو استاد از 1312 هجرى تا زمان وفات آن دو  ـ  كه وفات نخستين آنها در سال 1327 و وفات ديگرى در سال 1329 بود  ـ  ادامه پيدا كرد . علاوه بر اين ، در درس فقيه همدانى صاحب «مصباح الفقيه» متوفّاى سال 1322 و بزرگان ديگرى نيز حضور يافتم و در همان دورانى كه نزد اساتيد نامبرده درس مى‏آموختم ، خود نيز حوزه درسى براى برخى از طلاب مهاجر تشكيل دادم . من دروس فقه و اصول را كه از استادان خود فرا مى‏گرفتم ، مى‏نوشتم و درس‏هايى را كه براى شاگردان خود مى‏گفتم نيز يادداشت مى‏كردم .

در دهه سوم عمرم ، يعنى اواسط دهه سوم ، شرح عروة الوثقى را در دو مجلد بزرگ تأليف نمودم . على رغم اينكه در زمينه فقه و اصول و حديث و تفسير تلاش فراوانى مى‏كردم و بيشتر ساعات شبانه‏روز خود را به اين علوم اختصاص داده بودم ، پيش خود احساس مى‏كردم كه به فراگيرى حكمت و الهيات عطش فراوان دارم . بر اين اساس در همين دوره به آموختن كتب صدرالمتألهين پرداختم و تمامى كتاب‏هاى او را از كتاب‏هاى مفصل چون اسفار و شرح اصول كافى ، همه را آموختم . آن‏گاه به خاطر علاقه‏اى كه به عرفان داشتم ، در صدد برآمدم از كتاب‏هاى عارفان همچون: فصوص ، نصوص ، فكوك و بسيارى از مثنويات جلال‏الدين رومى و جامى و شمس تبريزى و امثال آن بهره گيرم . باز هم در خود احساس راحتى نمى‏كردم ، تا آنكه بر آن شدم در ادبيات عرب بيشتر كار كنم و از مطالعه كتاب‏هاى آنان بهره‏بردارى نمايم و با اشعارشان انس گيرم . البته من با اين سخنان نمى‏خواهم مراحل زندگى خود را براى خود بازگو كنم و اينكه چگونه روزها و شب‏هاى من به سر آمده است ؛ چرا كه باز گفتن تمام اين مسائل نياز به كتابى پرحجم دارد ؛ كتابى كه سراسر آن شگفتى‏ها و حوادث آموزنده و درس‏هاى عبرت‏آميز است .

 

مرحله نگارش و ابتكار

چنان‏كه گفتم ، نخستين كتابى كه نگاشتم كتاب العبقات بود كه شامل ادبيات ، تاريخ و شرح حال شخصيت‏ها است و نخستين كتاب فقهى كه تأليف نمودم ، شرح عروة الوثقى بود . يك سال پس از فوت سيد محمد كاظم طباطبايى برخى از مؤمنين از من خواستند كه حاشيه‏اى بر تبصره بنويسم تا طبق آن عمل كنند . در خلال اين كارها چند كتاب فارسى را به عربى ترجمه نمودم . اين كتاب‏ها عبارت بودند از: هيئت ، حجة السعادة و رحله ناصر خسرو . اولين كتابى كه در حكمت و عقايد به رشته تحرير درآوردم ، كتاب الدين والاسلام بود كه حكومت وقت به چاپخانه هجوم برد و هر دو جلد آن را مصادره كرد و آنها را به جايى كه تاكنون از آن اطلاعى نداريم ، منتقل ساخت . اين كار به دستور استاندار ، در دوران حكومت عبدالحميد و رشاد ناظم پاشا با اشاره مفتى وقت ، شيخ سعيد الزّهاوى ، صورت گرفت .

پس از اين حادثه ، عازم سفر شدم و در آن ، كتاب نزهة السمر را نوشتم ، آن‏گاه دو جلد كتاب المراجعات الريحانية و دو جلد كتاب التّوضيح في الانجيل و المسيح را به چاپ رسانيدم و در اين ميان به نشر يك سلسله كتاب‏هاى پراهميت و تصحيح آنها پرداختم . اين كتاب‏ها عبارت بودند از: الواسطة نوشته قاضى جرجانى ، و معالم الاصابة و ديوان سيدالحبوبى و سحر بابل و مانند آن .

تصدى مرجعيت

در سال 1332 ق هم‏زمان با آغاز جنگ جهانى اول به نجف بازگشتم و به ارشاد و دعوت مردم پرداختم . چندين بار براى مبارزه با دشمنان اسلام به جهاد رفتم . پس از آنكه جنگ پايان يافت و استاد بزرگوارم سيد محمد كاظم طباطبائى به جوار رحمت حق شتافت ، من و برادرم عهده‏دار انجام وصيت‏هاى استاد شديم . لازم به ذكر است كه او به ما دو برادر اعتماد فراوان داشت و در مسائل مهم به غير ما اطمينان نمى‏كرد و در مرافعات به ما مراجعه مى‏نمود و حكم را از ما مى‏خواست .

در زمان حيات او ، دوباره عروة الوثقى را تنقيح نموده و به چاپ رسانديم . پس از رحلت وى ، دايره مرجعيت به سوى ما گسترش يافت و من ناچار شدم رساله‏هاى عمليه گوناگونى بنويسم . اين رساله‏ها عبارت بودند از: الوجيزة به صورت كوچك و بزرگ و به زبان فارسى و عربى ، حاشيه تبصره ، حاشيه عروه كه شامل گران‏بهاترين تحقيقات در زمينه مسائل فقهى است . تحقيق و پاورقى بر سفينه‏البحار نيز كه در چهار جلد ترتيب يافته ، از جمله نوشته‏ها است .

 

مسئله مهم دفاع از اسلام

كتاب الآيات البيّنات را كه شامل چهار رساله مهم است ، تأليف نمودم .

اين چهار رساله عبارت‏اند از: ردّامويان ، بهائيت ، وهابيت و مادى‏گرايى . پيش از جنگ جهانى دوم ، تحرير المجله را در پنج جلد نوشتم كه قدر و منزلت و جايگاه آن نزد اهل فن روشن است و مهم‏تر از همه كتاب اصل الشيعة و اصولها را كه به زبان‏هاى گوناگون ترجمه گرديد و انتشار آن بسيار مفيد واقع شد ، نگاشتم و جزوه‏اى به نام الارض والتّربة الحسينيّة را به آن ملحق نمودم . در تمام دوران زندگى‏ام نامه‏هاى فراوانى از نقاط مختلف جهان  ـ  از عراق و خارج آن  ـ  به من مى‏رسيد .

اين نامه‏ها مشتمل بر سؤالات مشكلى درباره اصول دين و فروع دين و اسرار قانون‏گذارى و فلسفه احكام بود . علاوه بر اينها ، استفتاهايى نيز در زمينه فروع  فقهى و مسائل عملى به دستم مى‏رسيد و طبعاً پاسخ آنها را با خود سؤال مى‏فرستادم و تنها مقدار كمى از اين پرسش‏ها و پاسخ‏ها نگه‏دارى شده است . در عين حال ، از همين مقدار اندك ، مجموعه‏اى را در يك جلد بزرگ به نام دائره‏المعارف العليا جمع‏آورى نموده‏ام .

 

يك مكاشفه و روياى صادق

آن‏گاه تصميم گرفتم مسائل علمى و بحث‏هاى نظرى را در يك كتاب ، و مسايلى را كه مربوط به پيامبر و خاندان او است ، و اهل منبر و گويندگان از آن استفاده مى‏كنند ، در كتاب ديگرى بنگارم و اين دو تأليف را پايانى عطرآگين براى مجموعه نوشته‏هاى خود قرار دهم ؛ زيرا عمرم به هفتاد رسيده بود و كم‏كم به مرگ نزديك مى‏شدم . علاوه بر اين ، بيمارى و ناتوانى و اشتغالات فراوان و دردها و رنج‏ها و بدى زمان و اهل زمان هم مرا خسته كرده بود .

شبى به هنگام سحر ، پس از آنكه از برنامه‏هاى سحر فارغ شده بودم و بر سجاده‏ام در انتظار طلوع فجر نشسته بودم ، خوابى سبك بر من مسلط گرديد كه بر اثر آن احساس كردم در جهان ديگرى غير از اين جهان هستم . در آن عالم ، فرشته‏اى به صورت انسان ، يا انسانى به صورت فرشته در نظرم مجسم شد كه به من مى‏گفت: براى چه و چه‏قدر درباره (فردوس) سهل‏انگارى مى‏كنى ؟

از او پرسيدم: سرورم ، فردوس چيست ؟ در پاسخ گفت: همان كتابى كه تصميم گرفته‏اى آن را بنويسى . بدان كه اين كتاب ، فردوس تو و شيعيان ما است...  .[2]



[1]  آواى بيدارى: ويژه‏نامه روزنامه جمهورى اسلامى... ، ارديبهشت 1372 ، ص7 و 8  . اين مقاله ، قسمتى از ترجمه كتاب عقود حياتى علامه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء رحمه‏الله است .

 

[2]  . ترجمه با اندكى تصرف .

 

 
امتیاز دهی
 
 

 
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دبيرخانه كنفرانس‌هاي بين‌المللي
مجری سایت : شرکت سیگما