يكشنبه 28 شهريور 1400  
 
 
خلاصه سخن امام با سفير آمريكا

«چند ماه قبل برتون برى ، سفير فعلى آمريكا ، با منشى و مترجمش در همين كتابخانه به ديدار من آمدند . من به او گفتم:

شريعت اسلام كه شريعت كاملى است و همه فضايل را در خود جمع دارد ، ما را به اكرام و احترام مهمان و خوشامدگويى و استقبال شخص غريب  ـ  چه دوست و چه دشمن  ـ  به رغم اين كه آيين و كيش و نژاد ديگرى داشته باشد ، سفارش كرده است . ما با تمسك به چنين آداب نيكويى مقدمتان را گرامى داشته و به شما خوشامد مى‏گوييم ؛ هر چند قلب‏هامان از دست شما آمريكايى‏ها خونين است ؛ زيرا از شدت ضربه‏اى كه به ما زده‏ايد ، طاقت صبر و سكوت نداريم . قبل از دوران انزوايتان و قبل از اينكه با دولت‏هاى غربى مختلط شويد و اخلاق مبتذل غربى را از آنان فرا بگيريد ، ما شما را مردانى نمونه مى‏پنداشتيم ؛ گويا ملائكه آسمان بوديد كه به نفع بشر به زمين نزول كرده‏ايد ، ولى پس از فاجعه فلسطين مشت شما براى ملت‏هاى آزاده جهان باز شد . شما با مسلط ساختن اراذل وحشى صهيونيست بر مردمى كه هزاران سال صاحبان سرزمين خود بودند و تبعيد كردن نهصد هزار نفر از افراد شريف و عزيز آن ديار كه خود صاحبان ثروت و نعمت بودند و اكنون پس از آن عزت و شوكت مجبور شده‏اند ذليلانه در صحراها و بيابان‏هاى خشك و خالى در جست و جوى اندك قوت و غذا و لباسى مثل فقراى دوره گرد روزگار گذرانند ، نقاب از چهره خود برداشتيد . تا كنون تاريخ چنين قساوت و ظلمى را حتى از نرون ـ  كه در ظلم وجود زبانزد روزگار است  ـ  سراغ ندارد» .

سفير خطاب به امام كاشف الغطاء چنين گفت: «اين امت ضعيف كه هيتلر در حق او ظلم كرده و از وطن اصلى‏اش رانده ، امروز وطن خود را از دست داده و عادت ما هم رحم و شفقت به ضعيف و مظلوم است» .

امام در اين جا سخن سفير را قطع كرد و در حالى كه از شدت خشم مى‏لرزيد ، گفت: «نابود باد چنين رحم و عطوفتى كه مظلوم را با ظلمى فجيع‏تر و هولناك‏تر يارى مى‏كنيد ! با يارى كردن به آنها به ما ظلم مى‏كنيد و آنها را در خانه‏هاى ما اسكان مى‏دهيد تا ما را آواره كنيد ! آيا شما هرگز خواسته‏ايد آنها را در سرزمين آمريكا و اراضى پهناور آن اسكان دهيد ؟ وانگهى اگر خصلت شما يارى به مظلوم است ، امروز اعراب مظلوم واقع شده‏اند ، چرا آنها را از طريق بازگرداندن به وطنشان يارى نمى‏كنيد ؟ فرانسه و انگليس هم‏پيمانان شما ، باران بمب‏هاى جهنمى خود را بر سر آزادگان عرب در الجزاير و تونس و مراكش با كينه‏توزى و دشمنى ظالمانه فرو مى‏بارند ؛ چرا اعراب را يارى نمى‏كنيد و فرانسه را از اين ظلم فجيع باز نمى‏داريد ؟»

سفير پاسخ داد: «اينها فقيرانى بودند كه با اشغال كشورشان از سوى فرانسه ثروتمند شده‏اند و اكنون عليه فرانسويان شورش و طغيان به راه انداخته‏اند . پس ناچار بايد آنها را تأديب كرد» .

امام فرمود: «اين چه منطق عجيب و غريبى است ؟ فرانسه از اموال پاريس و مرسيليا آنها را ثروتمند نكرد . اگر هم واقعا آنها را ثروتمند كرده باشد ، از بركات و خيرات سرزمين خود آنها است كه فرانسه يك هزارم آنچه را گرفته ، به آنها پس داده است . اهالى مغرب نه زمينى را غصب و نه مالى را از فرانسه غارت كرده‏اند تا به موجب آن مستحق مجازات و محاربه و اخراج و آوارگى باشند ؛ برعكس ، غاصبان و غارتگران اصلى فرانسويان‏اند كه بايد از سرزمين‏هاى آنها خارج شوند و آن را به صاحبان اصلى‏اش واگذار كنند تا مردم از شر آنها خلاصى يابند . اين استعمار ظالمانه شما و هم‏پيمانان شما انگلستان و فرانسه مردم را به ترس و وحشت انداخته ؛ به گونه‏اى كه با فرار از دام چنين استعمارى به دامن كمونيسم افتاده‏اند ، والاّ كمونيسم چه ويژگى مثبتى دارد تا مردم بدان رغبت كنند و دست از اديان مقدس و مبانى فكرى صالح خودشان بردارند ؟»

سفير آمريكا گفت: «من هنگام ورود به كتابخانه شما با ديدن اين كتب حيرت‏زده شدم ، آيا شما كتابى هم ضد ما داريد ؟»

امام فرمود: «ميزان تأثير كتب چقدر است ؟ قلوب مردم همه بر ضد شما است و شناعت و زشتى اعمال شما كه  ـ  پشت عرب را شكسته‏ايد  ـ  چنان است كه مردم از شما دل پرخونى دارند» .

 

فاجعه اشغال فلسطين عظيم‏تر از خسارت اندلس

«قضيه فلسطين و مصيبت سهمگين آن تاب و توان و صبر و سكوت را از كف ما ربوده است . اين قضيه مانند غصب ديگر سرزمين‏ها از جمله بهشت گم‏شده اندلس كه توسط دول ظالم و طاغى صورت گرفت ، نيست . اندلس متعلق به اسپانيا بود كه پس از هشت قرن ، صاحبان قبلى‏اش دوباره آن را باز ستاندند . در اين قضيه بيشترين گناه به گردن پادشاهان كشورهاى اسلامى آن دوران بود كه به سبب ايجاد اختلاف و درگيرى و جنگ ميان آنها دشمن هم فرصت را غنيمت شمرد و با خارج كردن آنها از اين جزيره ، كمر به نابودى‏شان بست . اعراب اين خطه را چنان آباد كرده بودند كه گويى باغى از باغ‏هاى بهشت است . البته سخن در اين باره چندان مهم نيست ؛ زيرا اين سرزمين در حاشيه قرار داشت و سرزمين عرب محسوب نمى‏شد ، ولى فلسطين در قلب سرزمين‏هاى عربى واقع شده و به آنها تعلق دارد ، از هزاران سال قبل از اسلام و بعد از آن در تصرف اعراب بوده و آن‏گونه كه مورخين جديد و قديم بيان كرده‏اند ، قوم يهود هيچ حقى در آن سرزمين نداشته است . اگر چنانچه يارى و مساعدت شما به يهوديان نبود و اگر خذلان و خوارى دولت‏هاى عربى نبود ، هرگز احتمال آن وجود نداشت كه با اشاره سر انگشتان شما اين منطقه در حوزه تصرف يهود قرار گيرد و آنها بتوانند در آنجا تشكيل دولت دهند . اين وضعيت اسفناك پس از زمانى است كه سپاهيان عرب پيروزمندانه تل آويو را محاصره كردند .

مدت 25 سال امتى عزيز با مردان و زنان و كودكان قهرمانش بدون دريافت كمترين كمك و مساعدتى از هيچ‏يك از حكومت‏هاى مسلمان به جنگ با انگليس‏ها و صهيونيست‏ها پرداختند تا اينكه دولت استعمار و مزدوران صهيونيست را از فكر تسلط بر خويش عاجز ساختند و تجاوزگران ناگزير به اين فكر افتادند كه با حيله‏گرى و به دست حكومت‏هاى عربى به آنها ضربه بزنند .

حكومت‏هاى غربى كه در آغاز دست يارى به آنها داده بودند ، اينك از در مكر و خيانت وارد شدند و امروز اگر در صدد شستن لكه اين ننگ از دامن خود برنيايند و اين سرزمين را به اهل آن باز نگردانند ، مسئوليت خطيرى به عهده آنها است  . ملت‏هاى عرب هم به خاطر سكوت در برابر خائن مسئول‏اند و چه بسا گناه سكوت در مقابل ظلم و خيانت از نفس خيانت عظيم‏تر باشد .

 

لو كان فينا حياة يا جميل لما

 طالت لدينا حياة الخائنين سنة

عندى سواء لعمرى في الخيانة من

 خان البلاد و من ابقى على الخونة

 

«اى عزيز ، اگر ما را حياتى مى‏بود ، زندگى خيانت‏كاران حتى يك سال هم به  طول نمى‏انجاميد .

به جان خود سوگند دو كس نزد من مساوى‏اند: آن كس كه به سرزمينى خيانت ورزد و آن كس كه در برابر چنين خيانتى ساكت و منفعل باقى ماند» .

و شما اى دولت‏هاى متجدد ، اى آمريكايى‏ها ! رئيس سابق شما «نرومان» به اشتباه افتاد ، آيزنهاور نيز در تكرار اين اشتباه پيرو او شد ؛ اشتباهى شوم كه بر اثر آن لكه ننگ سياهى بر پيشانى ملت‏هاى آمريكايى ظاهر شد كه ننگ و رسوايى آن تا ابد بر شما آمريكايى‏ها و انگليسى‏ها باقى خواهد ماند . اگر در پى جبران اين اشتباه برنياييد و از اين ورطه خود را خلاص نكنيد ، يقين بدانيد دشمن به زودى بر شما مسلط شده و شما را نابود خواهد كرد .

عن‏قريب بيشتر جهانيان به اين مبادى ويرانگر گرايش پيدا خواهند كرد و اين مبادى كه شما آن را دموكراسى نام مى‏نهيد در مبادى سوسياليستى ذوب و مضمحل خواهد شد . اگر شما به مردم رحم نمى‏كنيد لااقل به خودتان رحم كنيد . اگر بر چنين حالى باقى بمانيد ناگزير هلاكت سرنوشت حتمى شما خواهد بود . «إن اللّه لا يغيّر ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم»[1] . هم شما و هم دولت‏هاى دنباله‏رو شما به سرعت نابود و تباه خواهيد شد» .

سفير آمريكايى گفت: «ما هر سال ميليون‏ها دلار براى كمك به پناهندگان فلسطينى و اداره زندگى آنها مى‏پردازيم» .

امام فرمود: «اين نه مايه حسن شما و نه جزاى خيرى است كه به آنان مى‏دهيد . شما سعى كنيد فلسطينى‏ها را به سرزمين خودشان باز گردانيد و يهود  ـ  اين مايه روشنى چشمتان  ـ  را از آنجا بيرون كنيد و حتى به يك نفر از پناهندگان هم يك دلار ندهيد تا دلارهايتان براى خودتان باقى بماند . البته همه آنچه شما مى‏پردازيد ، به قيمت يك قريه از فلسطين كه غصب كرده‏ايد ، نيست . همچنين شهرهايى مثل حيفا ، يافا ، عكا و امثال آن نيز در اشغال شما است . اى مردم ، مسلمانان فلسطينى عرب باكرامت‏اند ، ذلت نمى‏پذيرند و مرگ نزد آنها از اين زندگى بهتر است» .

وقتى سخن امام به اين روشنى و صراحت رسيد ، آثار تأثير و شكست در چهره آن آمريكايى ظاهر شد . سپس سفير گفت: نه ، نه ، اى شيخ ، و بلند شد و رفت . ولى بعد از چند روز ، نامه‏اى به زبان انگليسى از مصر فرستاد و قصد داشت به اين وسيله توجه امام را به خود جلب كند . در آن نامه چنين آمده بود: «من از اين صراحتى كه تا كنون از احدى نديده بودم ، شگفت‏زده شدم . به زودى آنچه را فرموديد ، به مسئولين ابلاغ مى‏كنم».



[1]  . سوره الرعد، آيه 11 .

 

 
امتیاز دهی
 
 

 
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دبيرخانه كنفرانس‌هاي بين‌المللي
مجری سایت : شرکت سیگما