شنبه 27 شهريور 1400  
 
 
درباره مرحوم محمدحسين كاشف الغطاء[1]

مصاحبه با استاد سيد غلامرضا سعيدى از محمود حكيمى

 

 

س: نظر به اهميت و نقش تاريخى بزرگى كه مرحوم آيت اللّه شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء در كشورهاى اسلامى داشته است و از آنجا كه شما در زمينه شخصيت و آثار او مطالعاتى داريد و حتى چند بار با آن مرحوم ملاقات كرده‏ايد ، لطفاً توضيحاتى در اين زمينه در اختيار خوانندگان نسل نو بگذاريد .

ج: قبل از هر چيز لازم مى‏دانم كه شرح كوتاهى از زندگى و آثار او را براى نسل جوان ايرانى بيان كنم تا اين نسل بداند كه تشيع چه گوهرهاى درخشانى در دامان خود پرورانده است .

مرحوم آيت اللّه كاشف الغطاء در سال 1296 هجرى در نجف اشرف متولد شد و در همان‏جا به تحصيل علوم مختلفه ، ادبيات ، فقه ، اصول و حكمت پرداخت و بر اثر كوشش و مجاهدت فراوان به مقامات علمى بزرگ رسيد و متجاوز از نود جلد كتاب تأليف نمود ؛ از جمله تأليفات ايشان كتاب‏هاى زير است:

الدين والاسلام ، سه جلد ، الآيات البينات ؛ الفردوس الاعلى ؛ أصل الشيعة وأصولها ؛ تحرير المجله ، پنج جلد ؛ التوضيح في البيان ما هو الانجيل ومن هو المسيح ، دوه جلد ؛ المغنى عن الاغانى ؛ الوجيزه في الفقه ؛ التربة الحسينية ؛ نبذه من السياسة الحسينية ، الجنة المأوى ؛ المثل العليا في الاسلام لافى بحمدون ، محاوره با سفير انگليس و آمريكا در عراق ، و ده‏ها جلد كتاب ديگر .

ايشان مدت‏ها در دانشگاه الازهر مصر تدريس كرد و چون در نزد برادران اهل تسنن مورد اعتماد بودند ، خدمات شايانى در نشر حقايق شيعيان نموده‏اند . ايشان ضمن مسافرت‏هايى به ايران ، سوريه ، پاكستان عربستان ، فلسطين و مصر سخنرانى‏هاى فراوان ايراد كرد و براى بيدارى مسلمانان مقالات فراوان نوشت .[2]

يكى از افتخارات بزرگى كه در زندگى نصيبم شد و خدا را براى كسب اين افتخار شكر مى‏گزارم ، زيارت مرحوم كاشف الغطاء بود . در سال 1323 براى نخستين بار توفيق زيارت عتبات عاليات نصيبم شد . يكى از دوستان من كه سال‏ها با مرحوم كاشف الغطاء سابقه دوستى داشت ، يك عبا به من داد تا براى مرحوم شيخ ببرم . اين هديه بهانه‏اى بود كه به خود جرئت دهم و از آن مرحوم وقت ملاقات بگيرم...   .

حضور شيخ شرفياب شدم و هديه دوستم را تقديم داشتم و مرحوم شيخ احوال فرستنده عبا را پرسيد . توضيحاتى دادم و گفتم كه: «دوست شما نامه ننوشتند و به من گفتند شما خود براى آقاى كاشف الغطاء مكتوب ناطق باشيد» .

مرحوم شيخ محبت و بزرگوارى نمود و بعد بلافاصله فرمود: تصور مى‏كنم شما زبان خارجى نيز بدانيد . در پاسخ گفتم: به زبان انگليسى و فرانسه آشنايى دارم .

از زير تشك نامه‏اى در آوردند و به من دادند تا بخوانم . نامه‏اى بود كه در آن يك شخصيت ارزنده و شايسته از واشنگتن مرحوم شيخ را دعوت كرده بود .

به مرحوم علامه نوشته بود كه ما نسبت به شخصيت ومقام علمى شما احترام قائليم و در اين زمان كه در دنيا كفر و الحاد پيش آمده و جنگ با خدا آغاز گرديده است ، در نظر داريم جبه‏اى از خداپرستان براى مبارزه ى با الحاد و منكرين خدا ايجاد كنيم . شما را دعوت مى‏كنيم تا عضويت اين مجمع را بپذيريد ! .

مطالب فوق را براى شيخ ترجمه كرد وايشان فرمودند: همين طور براى من ترجمه كرده‏اند . پرسيدم: جوابش را مرقوم فرموده‏ايد ؟ فرمودند: نه ، متن عربى‏اش را نوشته‏ام ؛ ولى هنوز به انگليسى ترجمه نشده است . گفتم: ممكن است استفاده بكنم ؟ ايشان بزرگى كردند و متن نامه خود را ، پاسخ نامه را مطالعه كردم ، ديدم چنين نوشته است:

نامه شما را با نظر محبت تلقى كردم ، ولى اين نامه را به عنوان دعوت نمى‏پذيرم ، بلكه به عنوان لبيكى از طرف شما كه اجابت دعوت ما را كرده باشيد ، مى‏پذيرم ؛ زيرا قرآن كريم سيزده قرن پيش فرموده است: «قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا وبينكم الا نعبد الا اللّه ولا نشرك به شيئاً»[3] .

بسيار خوب براى همكارى آماده‏ايم ، اما نه اينكه دعوت از طرف شما باشد ، بلكه جواب دعوت ما است و اين نامه شما را به عنوان لبيك  ـ  پاسخ‏گويى و اعلام آمادگى ـ مى‏پذيرم .

به هر حال ، اين اولين برخورد من با مرحوم شيخ بود و بعد به من امر كردند كه باز خدمتشان شرفياب بشوم . يكى  ـ  دو مرتبه ديگر توفيق پيدا كردم و در نجف به محضرشان رسيدم و بار سوم كه براى دست بوسى ايشان در كوفه خدمتشان رسيدم ، يكى از كتاب‏هاى خود را به نام اصل الشيعه واصولها دست خط كرده و مرا به تفقد كريمانه خود مفتخر نمودند .

اين بار نخست بود كه به افتخار زيارتشان در عتبات عاليات مفتخر شدم تا سفر بعدى هم كه به ايران تشريف آوردند و مجدداً به ملاقاتشان رفتم و در مراجعت از مشهد نيز ، همين‏طور .

شخصيت مرحوم كاشف الغطاء را بدون شكسته نفسى در اطراف فروع شخصيت شيخ مى‏توانم مطالبى را بيان نمايم .

مرحوم شيخ تا در قيد حيات بود ، همه او را به عنوان يك شخصيت برجسته علمى از لحاظ فقه و اصول و ادب مى‏شناختند . او با قلم توانا و موشكاف و پرمغز خود توانست بسيارى از پرده‏هاى اوهام را راجع به مذهب حقه تشيع پاره كند و عقايد شيعه را آن چنان‏كه هست ، به عموم مسلمانان جهان معرفى نمايد . مرحوم شيخ در بيان وحدت اسلامى كلمات و جملات پر مغزى دارد ؛ مثلاً در مقدمه اصل الشيعه مى‏نويسند:

عيب بزرگ ما اين جا است كه تصور مى‏كنيم همين كه بگوييم مسلمانان جهان دست دوستى و اتحاد به يكديگر داده‏اند و دهان خود را با اين جمله پر كرده و صفحات مطبوعات را با آن سياه نماييم ، مطلب تمام است و با همين يك جمله ما متحد شده‏ايم و يك ملت زنده و سربلند به وجود آورده‏ايم كه مى‏تواند مقام شايسته خود را در ميان ملت‏هاى جهان احراز كند ! اشتباه ما همين جا است...   .

مسلمانان بايد اين واقعيت وجدانى و ضرورى را كاملاً احساس نمايند كه سربلندى هر كس بستگى به سر بلندى برادران او دارد . همه يار و مدد كار يكديگراند . آيا هيچ كس از كمك به يار و مدد كار خود مضايقه مى‏كند» .[4]

«ولى ما كجا و اين مراحل بلند مرتبه كجا ؟ ما كجا و پابند بودن به اين وسايل و راه‏هاى تكامل كجا ؟ آيا ما با اين انحطاط اخلاقى و اختلاف و تفرق اجتماعى و با پشت سر انداختن كتاب و عترت مى‏خواهيم خود را مسلمان بناميم و خود را متمسك به عروه‏الوثقى قلمداد كنيم ؟ ! هرگز و هرگز ! اگر ما را با اسلام پيوندى بود ، به اين شكل زننده سقوط نمى‏كرديم و به اين وضع اسفناك شكست نمى‏خورديم . فلسطين درچهل سال گذشته به وسيله عمال صهيونيسم مورد حمله و تجاوز قرار گرفت واين امر هر روز پيش رفته و مى‏رود .

من از بيست سال پيش در اجتماعات بزرگ خطبه‏هاى آتشينى ايراد مى‏كنم و در روزنامه‏ها مقالاتى منتشر مى‏سازم و به مسلمانان هشدار مى‏دهم و آنان را به وحدت نظر و اتحاد كلمه دعوت مى‏كنم و مى‏گويم كه اسلام بر دو پايه اساسى استوار است: كلمه توحيد و توحيد كلمه (يگانه‏پرستى و يگانگى هدف) ، و با صداى بلند فرياد مى‏زنم كه اوضاع خود را براى نجات فلسطين خونين اصلاح كنند...   .

فلسطين بدون شكل قلب سرزمين‏هاى عربى است كه كشورهاى مصر ، سوريه ، لبنان ، عراق ، اردن ، حجاز و جزيره‏هاى عربى ديگر مانند هاله آن را در وسط گرفته‏اند و اگر روزى قلب آن از بين برود ، وضع بقيه اعضا چگونه خواهد بود ؟ و بدون شك اگر وضع بدين منوال بماند ، ما در آينده نزديگ فلسطين‏هاى ديگرى هم خواهيم داشت ! به قول شاعر بايد اندلس را به ياد بياوريم» .[5]

نامه و پيام كاشف الغطاء به شركت كنندگان در بحمدون به فارسى هم ترجمه گرديده است كه از سندهاى اصيل اسلامى و بشرى شناخته مى‏شود .

مرحوم شيخ هم چنان كه مشغول كار و كوشش بود ، در صبح روز سه شنبه 28 تير ماه 1333 (ذيقعده 1373) در كرند كرمانشاه به سن هشتاد سالگى درگذشت .

درگذشت شيخ مسلماً يكى از ضايعات بزرگ اسلامى بود و آن طور كه اهل تحقيق گفته‏اند ، او در ميان معاصرين ، شخصيت‏هايى كه جامعيت او را داشته باشند ، همتايى نداشت ، مگر مرحوم شرف الدين كه در لبنان بود و از جهات متعدد همين امتيازات را داشت و قبل از مرحوم شيخ در گذشته بود .

مرحوم كاشف الغطاء در اين اواخر در منشورى كه صادر كرد و گفت: مثل عليا در اسلام است نه در بحمدون ، نكته‏هاى بسيار ممتاز دارد كه يك مرد در سن در حدود هشتاد سالگى با چنين روحى ، قابل رشك بردن است ؛ مثلا اين نكته را آنجا ديدم كه نوشته بود در طول تاريخ ما هر چه مشقت و زحمت ديديم ، از شما ديديم . شما ما را از منكرين خدا مى‏ترسانيد ، ولى آنها فعلاً به ما كارى ندارند و ما هر صدمه‏اى ديديم از شما است ، از جنگ‏هاى صليبى ، از جنگ‏هاى استعمارى و از اين اسرائيلى كه به وجود آورديد و در قلب بلاد اسلامى كاشتيد !

بعد از ذكر خاطراتى ، اين نكته بسيار جالب است كه نوشته است: در تاريخى كه انگليسى‏ها آمدند و عراق را گرفتند و عراق مستملكه آنها شد ، وعده‏هايى دادند و گفتند ترك‏ها خرابكارى كردند ، تجاوز و تعدى كردند ؛ ولى ما عدالت مى‏آوريم ، اصلاح مى‏كنيم ، چنين و چنان مى‏كنيم ، مرحوم شيخ گفت: چند سال گذشت و ديدم خبرى نيست .

روزى من به ملاقات كميسر عالى انگليس رفتم ، صحبت‏هايى بين ما گذشت ؛ از آن جمله  ـ  اين قسمت در نظرم مانده كه مرحوم شيخ نوشته  ـ  به او گفتم: شما وعده‏هايى به مردم عراق داديد ، چه شد اين وعده‏ها ؟ گفت: كارهايى كرديم ، عمران و آبادى نموديم . گفتم: ما چيزى نديديم اين عمران و آبادى كجاست ؟ كدام آبادى و چه اصلاحى ؟ !

گفت: قصر ملك در معرض خرابى بود ، تعمرش كرديم . گفتم: درباره كوخ دهقانان چه كرده‏ايد ؟ آيا آنها را هم تعمير كرده‏ايد ؟...   .

مقصود اين است كه مرحوم شيخ روحى آن قدر دقيق ، عميق و دل‏سوز براى همه طبقات اجتماع داشت و از همه گذشته ، آن فكر وسيع اسلامى او كه مخصوص خودش بود .

بايد بدون شكسته‏نفسى بگويم كه من و امثال من بسيار كوچك‏تر از آن هستيم كه بتوانيم در اطراف اين شخصيت فقيه اسلامى صحبت كنيم .



[1]  رمضان 1395 / مهرماه 1354 .

 

[2]  . درباره شرح حال آن مرحوم رجوع شود به كتاب راه اسلام  ـ  بلاى استعمار . به اهتمام و مقدمه و ترجمه سيدهادى خسرو شاهى ، ص6 ، چاپ تبريز .

 

[3]  . سوره آل عمران ، آيه 64 .

 

[4]  . رجوع شود به مقدمه اصل الشيعه و اصولها .

 

[5]  . اين مطالب در كتاب راه اسلام  ـ  بلاى استعمار ، ترجمه آقاى خسرو شاهى ، ص65 آمده است .

 

 
امتیاز دهی
 
 

 
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دبيرخانه كنفرانس‌هاي بين‌المللي
مجری سایت : شرکت سیگما