فلسفه
در نشست«علامه طباطبائی و فلسفه نوصدرایی» تبیین شد؛ علامه؛ بنیان گذار فلسفه نوصدرایی/ نقش فلسفه در تمدن سازی استاد موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) قم گفت: یکی از کارهائی که باید انجام شود که فلسفه در تمدن سازی نقش داشته باشد این است که فلسفه از محدود شدن به هستی شناسی خارج شود در عین اینکه هستی شناسی اساس و رکن فلسفه است اما همه چیز فلسفه نیست و اینکه بحث می شود آیا از فلسفه ملاصدرا می توان سیاست و تعلیم و تربیت و علوم انسانی استخراج کرد؟ در واقع مانع کار در این است که تلقی ما از فلسفه فقط مبانی هستی شناسی است که علامه طباطبائی این امر را تصریح نکرده است.

به گزارش  روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی به نقل از خبرنگار وسائل، نشست «علامه طباطبائی و فلسفه نوصدرایی» با حضور حجت الاسلام مهدی زمانی، استاد درس خارج فقه و اصول و تفسیر و فلسفه حوزه علمیه خراسان، دکتر محمد فنایی اشکوری، استاد موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) قم و عباس جوارشکیان، دانشیار دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد پنج شنبه 30 آبان در سالن جلسات دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی برگزار شد که مشروح این نشست در ذیل تقدیم خوانندگان محترم می شود.

حجت الاسلام زمانی، در این نشست به بیان تحولات در عرصه نوصدرایی پرداخت، گفت: این تحولات را می توان در دو بخش تقسیم کرد که بخش اول شامل تحولات در عرصه تقریرها و تفسیرها و ادامه براهین جدید است که فلاسفه گرانقدری مثل حکیم سبزواری در این تحول سهم بسزائی داشته اند.

 

تحولات نوصدرائی

تحول دیگر، تحول های مبنائی است و پس از صدرا غیر از علامه طباطبائی حکیم دیگری نیست که در مسائل فلسفی و حکمت متعالیه صاحب مبنا باشد که در مسائل اجتماعی و علمی تأثیر گذار باشد؛ ایشان در دو بعد از فیلسوفان نوصدرائی است که براهین و تفاسیر جدید دارند و مبانی جدیدی در عرصه فلسفه ایجاد کرده اند که قبل از ایشان مطرح نبوده است که شامل اصل و مبانی مسأله است.

علامه طباطبائی درباره برهان صدیقین تقریر بدیع و جدید دارند که فقط یک مقدمه می خواهد و حکیم سبزواری تقریر صدیقین با دو مقدمه است و در باب ابطال تسلسل علامه طباطبائی برهان جدیدی دارد و در بعد دوم در فلسفه اسلامی تحول ایجاد کرده اند.

 

تفاوت مبنائی

تحول در فلسفه اسلامی در گام نخست پرداختن به بحث معرفت شناسی است؛ قبل از مرحوم علامه طباطبائی مباحث معرفت شناسی بین فلاسفه اسلامی متروک بود و مورد توجه و التفات قرار نگرفته بود. علامه طباطبائی اولین فیلسوف پس از صدرا است که بحث معرفت شناسی را مطرح کرده اند و در این مبحث مبنا دارند؛ اگر چه فیلسوفان غربی جلوتر بودند اما علامه طباطبائی وقتی وارد این مبحث می شود مبنائی دارد که با همه مبانی فلاسفه غرب متفاوت و متمایز است.

بحث معرفت شناسی را علامه طباطبائی در مباحث فلسفی وارد کرده اند و در این حوزه دو مبنای اساسی ارائه کردند؛ مبنای ایشان با همه فلاسفه غربی متفاوت است و مبنای جدیدی مطرح شده است. یک مطلب در بحث معرفت شناسی خطاشناسی است؛ این پرسش اینجا مطرح است که خطای در ادراک از کجا نشأت می گیرد؟  

علامه طباطبائی مبنا و ویژگی خاص دارند و همه خطاها را خطای بالعرض می دانند که خطای بالذات در خارج وجود ندارد. در بحث خطا شناسی بحث خطای بالعرض مطرح است و مبحث بعدی این است که خطا فقط به حکم برمی گردد که در مقایسه با خارج است و ما خطای دیگری نداریم و این در معرفت شناسی مبنا است و همین موضوع قضایای معرفت شناسی را متحول می سازد.

نگاه به مسأله شناخت و معرفت را از این بعد و زاویه در یک افق دیگری قرار می دهد؛ در بخش نخست مباحث معرفت شناسی وارد مباحث فلسفی با مبانی جدید شده است که یکی خطاشناسی و دوم علم حضوری است؛ اینجا این پرسش مطرح می شود که در بحث پیدایش کثرت در ادراکات نقطه آغاز ادراک کجاست؟ کثرت در ادراکات از کجا شروع می شود؟

ما سه تا مبنا داریم که شامل حسیون است که به تجربه برمی گردد و عقلیون که به بدیهیات برمی گردد و دیدگاه علامه طباطبائی به علم حضوری برمی گردد و همه علوم حصولی را به علم حضوری برمی گرداند؛ این امر تحول عظیمی است که پیگیری نشده است.

از طرفی علامه طباطبائی فقط مواد خام را عنوان کرده اند که علم حضوری از من شروع می شود و به مقایسه و ادراکات می رسد و حتی بدیهیات از اینجا منشأ می گیرد و بدیهیات را علوم حصولی می دانند که از نفس نشأت می گیرد. وقتی از نفس و علم حضوری شروع شود نگاه به جهان تغییر می کند؛ بازگشت همه علوم حصولی به علم حضوری و جایگاه نفس در ادراک است؛ این مبنا که بدیع است که فلاسفه غربی به اینجا نرسیده اند. این از برکات مبانی هستی شناسی علامه طباطبائی است.

 

جداسازی اعتباریات از حقایق

از مشکلات طلاب در مباحث فلاسفه ضعف در مباحث معرفت شناسی است؛ بحث کثرت در ادراکات از مباحث و مبنای جدید است که تحول آفرین است. مطلب دوم که جایگاه عظیم دانش فلسفه را در همه علوم نشان می دهد بحث ادراکات اعتباری است که علامه طباطبائی به جداسازی حقایق از اعتباریات پرداخته اند؛ این مرزبندی علوم حقیقی و اعتباری بزرگترین خدمت به عرصه علوم انسانی است. روش شناسی در تحقیق علوم اعتباری و حقیقی را علامه طباطبائی شروع کرده اند اما ادامه داده نشده است.

 

فقه دانش حقیقی یا اعتباری؟

اگر روی این مبحث کار شود اصول و فقه ما کاملا متحول خواهد شد و بسیاری از مطالب کفایه حذف خواهد شد. اگر موضوع، حکم و محمول و دلیل روشن شود بسیار تحول آفرین است. اعتباریات از شاهکارهای علامه طباطبائی است و شالوده علم اصول را زیر و رو می کند؛ باید اصولی نوشته شود که اعتباری یا حقیقی باشد و مشخص شود که فقه علم حقیقی یا اعتباری است.

به همین دلیل است که فقه ما نمی تواند منطبق با زمانه خودش شود چراکه به عنوان دانش حقیقی تلقی می شود و اعتباری نیست و به همین دلیل همسو و هماهنگ با تحولات اجتماعی نمی تواند حرکت کند چون قالب خشکی پیدا کرده است و انعطاف ندارد. اگر ما می خواهیم در اعضای گوناگون فقه وارد شویم اعتبار و علوم اعتباری و منشأ آنها باید فهمیده شود و سازوکار حل مسائل علوم اعتباری کشف شود تا خلط اعتبارات و حقایق نشود.

 

نوآوری‌های علامه طباطبائی

اگر بحث شرطیت در فقه اصول اعتباری قلمداد شود در امر اعتباری سازوکار علوم حقیقی علت و معلول پیاده نمی شود چراکه علت و معلول مربوط به علوم حقیقی است؛ علامه طباطبائی در این عرصه تحول آفریده است اما این راه ادامه پیدا نکرده است. اصول علم، اعتباری است و علم اصول سازوکار عقلائی دارد و با بنای عقلاء باید معلوم شود.

اگر خواهان تحول در علم اصول و فقه هستیم و بتوانیم این علوم را به روز و زمان مند سازیم و نتیجه مطلوب را بطلبیم باید در این عرصه های جدید کار شود؛ اینها عرصه های پژوهشی و علمی است که علامه طباطبائی شروع کرده است و در این زمینه نوآوری ایجاد کرده است.

  

تحول آفرینی علامه ریشه در آگاهی او نسبت به زمانه دارد

فنایی اشکوری، در ادامه این نشست گفت: ویژگی های شخصیتی و توانائی علمی علامه طباطبائی سبب ایجاد تحول شده است و آشنایی او با زمانه سبب و زمینه این تحولات شد؛ بنیه علمی و زمانه زیستن در ایجاد این تحولات نقش دارند. برای علامه عنوان فیلسوف کم است چراکه فیلسوفی یکی از ابعاد علامه است؛ او به جامعیت کاملی در علوم مختلف رسیده بود؛ مفسر، فیلسوف و عارف بود، مولفه ها و اجزای یک نظام واحد بود و دغدغه اصلی علامه طباطبائی اندیشه و فکر اسلامی است.

علامه طباطبائی می خواهد اندیشه و فکر اسلامی را به عنوان یک نظام فکری چند بعدی و نظام عملی و اعتقادی که جامع باشد و یک نظام عملی و رفتاری که بعد رفتاری و اجتماعی دارد، ارائه دهد. نظام کامل زندگی به این معنا است که نخست جهان بینی جامع به ما ارائه دهد و یک نظام زیست شامل زندگی فردی و جمعی بدهد؛ این نظام جامع فکری و عملی عقلانی باید پشتوانه منطقی و نظری داشته باشد و از طرفی وحیانی و برخاسته از معارف دین و مطابق با آموزه های دین و در عین حال معنوی و عرفانی باشد.

کسانی خواستند نظام های فکری و عملی ارائه دهند اما حاصل کارشان فقط عقلانی بوده است و یا استخراج شده از دین در حد نقل بوده است که بدون به کار گیری حداکثری ظرفیت عقل و یا با غفلت از بعد معنوی و باطنی دین بوده است و به ظاهر دین بسنده  شده است. علامه طباطبائی در همه ابعاد عقلانی، نقلی، باطنی و معنوی اهل علم، اهل عمل، باطن و سیر و سلوک است؛ این ادعا با نظر در اندیشه و آثار او اثبات می‌شود. شاگردان تربیت شده او ادامه دهنده و امتداد او هستند.

 

اندیشه جامع علامه طباطبائی زمینه ای برای تمدن سازی اسلامی نوین  

امروزه رایج شده است که به دین به عنوان یک تمدن نگاه می کنیم و تصویری تمدن ساز از اسلام ارائه می دهیم و آرمان نهائی دین تمدن سازی است؛ ابعاد فردی و اجتماعی در ذیل ابعاد دیگر قرار می گیرد که تحقق نهائی در عصر ظهور است و اندیشه جامع علامه طباطبائی زمینه ای برای تمدن سازی اسلامی نوین است.

در آثار علامه دیده می شود که کتاب های فلسفی و عرفانی دارند و جامع ترین تفسیر مربوط به علامه است و در عرفان و رسائل و تفسیر المیزان مباحث بسیاری در زمینه عرفان دارند؛ علامه طباطبائی حکیم اسلامی است و تفکر دینی که ارائه می دهد ناظر به زندگی و پرسش های زمانه است و پاسخ مادیون را می دهد. در باب نظریه تحول زیستی داروین اظهار نظر کرده است و در باب حقوق بشر و حقوق زن سخن گفته است که این امر نشان می دهد که او چشم بازی نسبت به مسائل و مشکلات زمان داشته است و عالم به زمان بوده است.

 

علامه طباطبائی؛ متصدی بعد عقلانی  تفکر دینی و الهی

جامعیت و ناظر بودن به مسائل زمان در علامه طباطبائی نقطه عطف است و این نگاه تمدنی به دین از جمله صفاتی است که در دانشمندان گذشته دیده نمی شود؛ فلسفه یکی از اجزای این مجموعه است و در واقع علامه طباطبائی بعد عقلانی تفکر دینی و الهی را تصدی گری کرده است.

 

ویژگی‌های فلسفه صدرائی از حیث روش و منابع

در فلسفه علامه طباطبائی نقطه عطف بود و فقط یک فیلسوف نبود؛ اینجا این پرسش مطرح می شود که فلسفه صدرائی چیست؟ فلسفه صدرائی چند مشخصه دارد که یکی از ویژگی های برجسته اش این است که فلسفه وجودی است و خالص ترین فلسفه وجودی، فلسفه ملاصدرا است.

از طرفی هستی شناسی در هیچ فلسفه ای دیده نمی شود؛ در فلسفه ملاصدرا قرآن، عرفان و برهان با یکدیگر هماهنگ هستند و چشمی به منابع و معارف دین دارد و از عرفان حداکثر استفاده شده است. از حیث نتیجه ملاصدرا دغدغه اش این است که نتایج هماهنگ با باورهای دینی باشد و دنبال این است که مطابقت عقل و وحی در آن باشد.

 

نو بودن یک نظام فلسفی چه معنایی دارد؟

علامه طباطبائی فیلسوف صدرائی است؛ آیا می توان گفت او فیسوف نوصدرائی است؟ نو بودن یک نظام فلسفی چه معنایی دارد؟ نوصدرائی به این معنا است که علامه طباطبائی همچنان فیلسوف صدرائی است اما در فلسفه ملاصدرا یک مرحله جدیدی با علامه طباطبائی آغاز شده است که در چارچوب فلسفه ملاصدرا است.

یکی از وجوه تفکر فلسفی تحول در ساختمان نظام فکری است که لزوما در مواد و اجزا نیست که هندسه و ساختمان وقتی متحول و متفاوت شد می توان گفت این فلسفه وارد دوره جدیدی شده است؛ یکی از کارهای علامه طباطبائی وارد کردن مباحث معرفت شناسی و طرح بحث اعتباریات است.

برای زمینه و پشتوانه عقلانی بسیاری از فلسفه های مضاف مانند فلسفه اجتماعی، حقوق، فقه، سیاست و فلسفه های اجتماعی و غیره، علامه طباطبائی از نخستین کسانی است که دامنه فلسفه اسلامی را توسعه داده است و از محدود شدن به مبانی هستی شناسی محض خارج کرده است و وارد عرصه های دیگر فلسفه شده است؛ کتاب علامه طباطبائی فلسفه اولی هستند و فلسفه به معنای عام نیستند.

 

چگونگی نقش فلسفه در تمدن سازی

یکی از کارهائی که باعث می شود فلسفه در تمدن سازی نقش داشته باشد این است که فلسفه از محدود شدن به هستی شناسی خارج شود در عین اینکه هستی شناسی اساس و رکن فلسفه است اما همه چیز فلسفه نیست و اینکه بحث می شود آیا از فلسفه ملاصدرا می توان سیاست، تعلیم، تربیت و علوم انسانی استخراج کرد؟ در واقع مانع کار در این است که تلقی ما از فلسفه فقط مبانی هستی شناسی است.

علامه طباطبائی در این امر تصریح نکرده است اما در عمل بر خلاف پیشینیان کتاب اصول فلسفه را با مباحث معرفت شروع کرده است؛ حکیم سبزواری صدرائی محض است اما اصول فلسفه ساختمان و چارچوب آن متفاوت است. با معرفت شروع کردن به این معنا است که فلسفه فقط بحث وجود نیست و در عین حال وارد فلسفه های مضاف شده است و همچنین ورود در اعتباریات که یک شاخه دیگر از فلسفه های مضاف است.

در ذیل همین کار، کار دیگر علامه طباطبائی فلسفه تطبیقی است که تا آن زمان نبوده است؛ او نخستین کسی است که فلسفه تطبیقی را آغاز و مطرح کرده است. مارکسیت در آن زمان بود و کمتر کسی پاسخ به آن را داشت چراکه دارای جاذبه بسیاری در ادبیات بود و پشتوانه آن فلسفه مادی بود؛ علامه طباطبائی به صورت عمیق وارد بحث شده است و ماتریالیست را مورد بحث قرار داده است.

 

علامه طباطبائی فلسفه نوصدرائی را کلید زده است

اگر شرح علامه طباطبائی بر فلسفه نبود فلسفه این همه مورد استقبال قرار نمی گرفت؛ این متن و شرح با ویژگی تغییر دادن ساختار فلسفه و تطبیقی بودن و ناظر به مسائل روز بودن توانست تأثیرگذاری داشته باشد؛ می توان به جرأت گفت که در نیم قرن گذشته هیچ کتاب فلسفی مورد استقبال نبوده است.

یکی از دلایلی که فلسفه در حوزه و دانشگاه مشتاق دارد وجود کتاب علامه طباطبائی است که با فارسی نوشتن فلسفه عمومیت داده شده است و با شرح شهید مطهری همراه شده است؛ همه این فعالیت ها با استفاده از مبانی صدرائی است.

هنر علامه این است که می تواند از اصول صدرائی در ابواب دیگر در نقد آرای اندیشه های غربی استفاده کند و فلسفه های مضاف در حوزه و دانشگاه مطرح می شود که این سنت حسنه وام دار علامه طباطبائی است؛ ما هنوز در آغاز تحول هستیم اما او فلسفه نوصدرائی را کلید زده است

 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
متنی که در تصویر می بینید عینا تایپ نمایید
نظر
بيشتر























کلیه حقوق این سایت در اختیار دفتر تبلیغات اسلامی شعبه خراسان رضوی می باشد


 

 

   
خانه | بازگشت |
Guest (PortalGuest)

دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم (شعبه خراسان رضوي)
مجری سایت : شرکت سیگما