يكشنبه 28 شهريور 1400  
 
 
آيت‏اللّه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء[1]

حجت‏الاسلام والمسلمين على دوانى

 

 

مرحوم آيت اللّه حاج شيخ محمد حسين كاشف الغطاء از علماى مجاهد و مبارز و مدافع دين مبين اسلام و آيين پاك تشيع و از فقهاى بنام نجف اشرف و داراى آثار فكرى و قلمى گران‏قدرى بود كه هر كدام در جاى خود بى‏نظير است .

آيت اللّه كاشف الغطاء در كنگره‏هايى كه به منظور وحدت بين مسلمين ، و يا براى دفاع از حقوق مردم فلسطين در مصر و فلسطين و سوريه و اردن تشكيل مى‏شد ، از چهره‏هاى درخشان مدعوين و از سخنوران مهم كنگره بود . بيانات و مقالات و كتاب‏هاى او در دفاع از اسلام و تشيع و احقاق حقوق ملت مظلوم فلسطين و مبارزه با سلطه مسيحيان ، شهرت فراوان دارد .

زمانى كه نويسنده در نجف اشرف مشغول تحصيل بود ، هيئتى اميركايى از ايشان دعوت كرده بود كه با گروهى از دانشمندان مسيحى و مسلمان در شهر بحمدون لبنان حضور يابند تا پيرامون نحوه جلوگيرى از پيشرت مرام كمونيستى مذاكره كنند و اقدامى را به عمل آورند[2] . مرحوم كاشف الغطاء به آن همايش نرفت و در پاسخ امريكايى‏ها كتابى نوشت به نام المُثُلُ العلياء في الاسلام لا في بحمدودن[3] و در آن ، از جمله نوشت: «ما پيشرفت شيوعى‏ها و كمونيست‏ها را حتى در نجف از چشم شما مى‏بينيم ! حالا شما مى‏خواهيد با همايش جلوى آن را بگيريد ؟»

مرحوم كاشف الغطاء نويسنده‏اى چيره دست با منطقى قوى و شاعرى توانا ،  با اطلاع وسيع از اوضاع جهان به طور عموم و دنياى اسلام و تشيع به طور خصوص بود . او چند بار به ايران آمد . اولين بار در زمان آيت اللّه  [حاج شيخ عبدالكريم ]حائرى بود كه وارد قم شد و عموم علماى حوزه از وى ديدن و در تجليل و بزرگداشت وى تلاش فراوان كردند . مرحوم [شيخ محمد] شريف رازى مى‏نويسد:

حضرت آيت اللّه في الورى ، آقاى حاج شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء ، از مراجع عصر حاضر در نجف اشرف و مردان بزرگ علم كلام و مناظره و صاحب قلم و بيان و تصنيفات و تأليفات بسيار است . در سال 1350 هجرى [قمرى] وارد قم و در منزل آيت اللّه حائرى نزول و از هر جهت مورد تجليل آيت اللّه واقع شد و در صحن مقدس [حضرت معصومه عليهاالسلام] منبر بسيار مهمى رفت و پس از مدتى به نجف مراجت نمود و تاكنون يعنى سال 1373 قمرى ، در قيد حيات است و به تدريس و مرجعيت عرب و تأليف اشتغال دارد[4] .

وى در گنجينه دانشمندان ، ج1 ، ص251 به نقل از علماء معاصرين ، ص 196 مى‏نويسد:

پس از مراجعت از ايران ، بنابر دعوت فِرَق اربعه اهل سنت ، براى اتحاد فرق مسلمين ، مسافرتى به بيت المقدس نموده و در مسجدالاقصى اقامه جماعت نموده و تمام فِرَق از جعفرى و حنفى و شافعى و مالكى و حنبلى ، به وى اقدا نموده و در روز دوشنبه چهارم شعبان سال 1350 در قدس شريف ، خطبه تاريخى را انشا كرد...[5] .

شيخ محمد حرزالدين نيز در كتاب معارف الرجال ، ضمن شرح حال وى در زمان حياتش مى‏نويسد:

در عصر ما كسى در قلم و خطابه ، به پاى او نمى‏رسد و قلم و قدم و دخالت در امور سياسى را بر خود فرض نموده است . او زعيم و رئيس عراق است كه زعامتش غير از مراجع تقليد امروز است .

و راجع به سفرش به فلسطين در سال 1350 ه ق براى شركت در كنگره اسلام بيت‏المقدس به مناسبت شب معراج پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، به عنوان نماينده شيعه اماميه  عراق مى‏افزايد:

در 25 ماه رجب با بدرقه انبوهى از علما و فضلا و طلاب علوم و عامه مردم ، نجف را ترك گفت . به مناسبت آن بدرقه تاريخى ، شيخ محمد على يعقوبى قصيده‏اى گفت . وقتى در شب مبعث (27 رجب) ، كنگره گشايش يافت ، بعد از اداى نماز مغرب ، از وى (كاشف الغطاء) دعوت شد كه سخنرانى كند . او هم خطابه‏اى ايراد كرد كه كنگره را دچار شگفتى نمود . پس از آن خطابه ، علماى تمام مذاهب از وى خواستند كه نماز عشا را پشت سر او بزگزار كنند . او هم پذيرفت و حدود پنجاه هزار نفر به وى اقتدا كردند[6] .

از آن پس تا او در آنجا بود ، همه اعضاى كنگره ، او را «امام مسلمين» خواندند . آن هنگام بود كه احساس شد او در شرق و غرب عالم ، وجود ارزشمندى براى مسلمانان و مذهب شيعه است .

آيت اللّه كاشف الغطاء در بازگشت از آن سفر ، با استقبال انبوه جمعيتى كه از شهرهاى عراق گرد آمده بودند ، مواجه شد ، تا اينكه او را وارد نجف كردند و در مجلس عمومى كه براى ديدارش گرد آمده بودند ، شعرا قصايدى در مدحش گفتند[7] .

نماز آيت اللّه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء در نجف اشرف ، واقعاً هر بيننده‏اى را متأثر مى‏كرد ؛ زيرا آن مرحوم به واسطه روشنفكرى‏اش ، در نظر عامه مردم  ـ  حتى طلاب  ـ  جلب توجه نمى‏كرد . مى‏گفتند: شيخ محمد حسين سياسى است ! نماز او با چهار  ـ  پنج يا حداكثر شش هفت نفر افراد معمولى در پشت نماز جماعت آقاى شيخ حسين مشكورى بود و گاهى در وسط قرار مى‏گرفت . عجب اين است كه آن بزرگوار هم رها نمى‏كرد و به آن ادامه مى‏داد ![8] .

ورود اين شخصيت عالى مقام و مبارز كوشا به قم ، در همان سال اتفاق افتاد كه مرحوم شرف الدين به قم آمده بود (1350 ق) .



[1]  مفاخر اسلام ، على دوانى ، ويراست دوم ، چ2 ، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى ، پاييز 1388 ، ج13 .

 

[2]  . اين دعوت در اواخر سال 1332 و توسط «انجمن اميركايى دوست‏داران خاورميان» صورت گرفت كه در آن هنگام پدرم حدود چهار سالى بود كه از نجف مهاجرت كرده و در قم سكونت گزيده بود .

 

[3]  . اين كتاب در سال 133 به صورت كتاب انتشار يافت .

 

[4]  . محمد شريف رازى ، آثار الحجة ، قم: كتابفروشى برقعى ، 1373 ق ، ج1 ، ص81  .

 

[5] . در آخر ، وفاتش را در كِرِند و سال 1382 [قمرى] نوشته كه اشتباه بوده و سال 1373 قمرى درست است.

 

[6]  . با اينكه پيروان چهار مذهب به فتواى علماى خود ، نماز در پشت سر شيعه را حرام يا جايز نمى‏دانند !

 

[7]  . معارف الرجال في تراجم العلماء و الادباء ، نجف: مطبعه الآداب ، 1383 ق ، جلد 2 ، ص272 .

 

[8]  . نقد عمر ، ج1 ، ص107 .

 

 
امتیاز دهی
 
 

 
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دبيرخانه كنفرانس‌هاي بين‌المللي
مجری سایت : شرکت سیگما