شنبه 1 آبان 1400  
 
 
پيك اتحاد و اتفاق[1]

مصاحبه با آيت اللّه سيدرضى شيرازى

 

 

س: ابتدا شرحى از زندگى و فعاليت‏هاى علمى خود را بيان كنيد ؟

ج: درباره زندگى خودم در مصاحبه‏هاى متعددى كه در مناسبت‏هاى مختلف شده است ، مطالبى را گفته‏ام . مجله حوزه يادنامه‏اى براى مرحوم ميرزاى شيرازى پدر بزرگ ما تنظيم كرده و مصاحبه‏اى هم با من كرده كه در آن مصاحبه توضيحاتى در اين زمينه داده‏ام ، حالا هم مختصرا توضيحاتى را عرض مى‏كنم .

     تولد من در نجف بوده و تا حدود سى سالگى در نجف بوده‏ام . مقدمات و قسمت معظم سطوح را در نجف خوانده‏ام و قسمت زيادى از خارج را هم از درس‏هاى اساتيد نجف استفاده كرده‏ام ، مخصوصا از پدرم و جد مادرى‏ام مرحوم آيت الله العظمى شيخ محمد صادق شيرازى از مراجع تقليد . مدتى كه در نجف بودم در ايام تابستان و بعضى از ايام ديگر به تهران مى‏آمدم ؛ لذا از اساتيد تهران هم استفاده كرده‏ام . بعد هم آمديم به تهران و مستقر شديم . زمانى كه در نجف بودم ، مقدارى هم درس مرحوم كاشف الغطاء را درك كرده‏ام و اجازه اجتهادى هم از ايشان دارم كه در همان شماره مجله حوزه به چاپ رسيده است . اين اجازه اجتهاد را در 27 سالگى به من داده‏اند . ايشان در سال 1372 ق اجازه را براى من صادر كرده و خودشان در سال 1373 ق وفات يافته است . بعد كه به تهران آمديم ، دنبال استاد مى‏گشتيم . خدمت مرحوم آشيخ محمدتقى آملى صاحب حاشيه منظومه و صاحب مصباح الهدى رفتم و از ايشان درسى خواستيم . ايشان اصرار داشتند و مايل بودند كه فقه تدريس كنند . فقه را از روى عروه شروع كردند . خارج عروه را همان‏طور كه مى‏نوشتند ، مى‏آمدند سر درس و همان را براى ما تدريس مى‏كردند و حالا هم به صورت كتابى در آمده ، يك دوره كتاب مصباح الهدى كه تا آخر زكات چاپ شده . ما هفت سال كمى بيشتر يا كمتر درس خارج ايشان مى‏رفتيم . دوره‏هاى معقول را نزد مرحوم آقاى ميرزا مهدى قمشه‏اى خوانده‏ام . نزد مرحوم شعرانى استاد عزيز و بزرگوار ، شرح اشارت و مقدارى شفا و هيئت خوانده‏ام و خدمت آيت اللّه رفيعى قزوينى امور عامه ، سفر نفس اسفار و الهيات به معناى اخص اسفار خوانده‏ام . و بخشى از شرح فصوص را نزد مرحوم استاد معظم فاضل تونى و بخش ديگرش را هم خدمت آيت اللّه قزوينى خوانده‏ام و الآن هم مشغول تدريس هستيم . يك درس اسفار ، يك خارج كفايه يك خارج فقه و يك سرى درس‏هاى ديگر داريم . صبح و شب هم مسجد مى‏رويم و مراجعات مردم و كارهايى را كه مربوط به مسائل مذهبى مردم است هم انجام مى‏دهيم . اجمالاً وقتِ من بيشتر در مسائل علمى و فرهنگى مى‏گذرد . ان‏شاءاللّه خدا توفيق بيشترى بدهد و بتوانم چيزهايى را كه نوشته‏ام ، چاپ و منتشر كنم . يك دوره منظومه و يك توضيحى هم  بر اسفار دارم كه ان‏شاءاللّه چاپ خواهد شد . كتابى [هم] در اصول عقايد نوشته‏ايم .

س: از چه زمانى با مرحوم حاج شيخ محمد حسين كاشف الغطاء آشنا شديد و اين آشنايى چگونه ادامه يافت ؟

ج: همان‏طور كه گفتم ، تولد من در نجف بوده و من از نزديك با همه علماى نجف آشنا بودم و ارادت داشتم . و بعضى از آنها درس مى‏گفتند و من به درس ايشان مى‏رفتم . از مرحوم شيخ ، من اجازه اجتهاد داشتم و قهراً بيشتر تماس داشتم با مرحوم شيخ و ارادت خاصى هم به ايشان داشتم و همان‏طور كه گفتم مقدارى هم به درس ايشان مى‏رفتم .

س: موقعيت علمى مرحوم كاشف الغطاء در نجف چگونه بود ؟

ج: مرحوم كاشف الغطاء (رضوان اللّه عليه) موقعيت ويژه‏اى داشت و شايد كمتر مرجع تقليدى اين موقعيت را داشت ؛ شايد بدين جهت كه ايشان نه فقط فقيه و اصولى بود ، بلكه ابعاد مختلفى داشت ، اديب بود ، سخنور بود ، شاعر بود ، منطقىِ عجيبى بود ، در ابعاد سخن به قدرى نافذ القا مى‏كرد كه كمتر كسى اين‏طور ديده شده است . به ياد دارم در نجف در ماه ربيع الاول به مناسبتى ، كه ضرورتى ندارد اشاره كنم ، بچه‏ها ترقه‏بازى مى‏كردند ؛ همان‏طور كه در شب چهارشنبه سورى در ايران بچه‏ها ترقه مى‏زنند ، در نجف هم بچه عرب‏ها غالبا اين كار را در ماه ربيع و نهم ربيع مى‏كنند . مرحوم كاشف الغطاء در صحن يك سخنرانى كرده . به قدرى اين سخنرانى نافذ و موثر بود كه مانع خيلى از حركت‏هاى آنها شد و اين واقعا كار دشوارى بود . چيز آسانى نبود كه بشود جلو بچه‏ها را گرفت ، اما ايشان با يك سخنرانى توانست در اولياى اطفال و خود جوان‏ها ، تأثير عجيبى به جا گذارد . اين از نفوذ كلام ايشان بود . خيلى جالب سخن مى‏گفت و خيلى جالب مى‏نوشت . ابعاد مختلفى داشت: بعد سياسى ، بعد ادبى ، بعد اجتماعى ،بعد مناظره‏اى ؛ گويا اصلاً براى مناظره ساخته شده بود . استاد بود ، روش تحقيق داشت ، روش تدريس داشت ، نويسنده بود و ابعاد مختلف داشت . به هر حال ، با ساير مراجع فرق داشت . مرجعى ممكن است نويسنده نباشد و يا قدرت القا نداشته باشد و سخنور نباشد ، اما شيخ جامع همه اين ابعاد بود .

     من نمونه‏هايى را براى نمونه ذكر مى‏كنم: در كنگره‏اى كه در بيت المقدس تشكيل شد ، شيخ هم در اين كنگره شركت كرد . مناسبت اين كنگره براى اين بود كه در «ليلة الاسراء» يعنى شبى كه پيامبر ، اسراء شد و آن حضرت را از مسجد الحرام تا مسجدالاقصى بردند ، اهل سنت معتقدند كه اول پيامبر را آوردند به مسجدالاقصى و به مسجد صخره و معراج پيامبر از مسجد صخره شروع شد . به مناسبت ليلة الاسراء (27 رجب) كنگره‏اى تشكيل مى‏شد و خود من هم به اتفاق دو نفر از آقايان در سال 1380 ق قبل از فوت آيت اللّه بروجردى از طرف ايشان و به نمايندگى ايشان در اين كنگره شركت كرديم . بنده بودم ، مرحوم دكتر شهابى استاد برجسته دانشگاه تهران ، صاحب تاليفات بسيار ، و مرحوم آيت اللّه سيدنجفى شهرستانى از علماى تهران در اين كنگره مرحوم كاشف الغطاء هم در سال 1350 ق يعنى 63 سال قبل شركت كرده بودند . كنگره در آن زمان خيلى مهم‏تر از كنگره‏اى بود كه ما رفتيم . وقتى كه ما رفته بوديم ، به مناسبت نجات الجزاير بود ؛ يعنى ملل اسلامى دعوت شده بودند تا براى الجزاير از استعمار فرانسه فكرى بكنند . بعد كه الجزاير نجات پيدا كرد ، اين كنگره هم تعطيل شد .

     زمانى كه شيخ شركت كرده بود ، نمى‏دانم به همين مناسبت بوده و يا به مناسبت ليلة الاسراء . شيخ در آن سفرى كه در كنگره شركت كرده بودند ، جمعيت كنگره خيلى زياد بود . شخصيت‏هاى درجه اول عالم اسلام از تمام بلاد اسلامى بوده‏اند ، حتى از ايران هم بوده‏اند . ايشان از عراق رفته بودند . در اين كنگره چنان جاذبه‏اى داشته و چنان اعضاى كنگره را تحت تأثير قرار داده است كه نظير نداشت . در حدى بوده كه شيخ در نماز جماعت در خود بيت المقدس امامت جماعت مى‏كند و همه اعضاى كنگره بالاتفاق شيخ را امام كرده بودند . از سخنرانى‏هاى جالب اين كنگره ، سخنرانى شيخ است . عنوان سخنرانى ايشان كه نشان‏دهنده بينش وسيع ايشان است ، اين بوده كه شيخ در ابتداى سخنرانى‏اش مى‏گويد پيامبر براى دو چيز مبعوث شد: «بعث النبى للامرين كلمة التوحيد و توحيد الكلمة» ؛ پيامبر آمد تا مردم را به «لااله الا اللّه» كلمه توحيد و به وحدت كلمه دعوت كند ؛ يعنى تمام اختلافات بشرى را كنار بزند ، اختلافات نژادى ، اختلافات طبقاتى ، اختلافات قبيله‏اى ، عشايرى ، خانوادگى...   . پيامبر آمد كه بشر كليه اختلافات را كنار بگذارد ، دعوت به وحدت و اتحاد كرد . همين مطلب را شيخ مطلع بحثش قرار مى‏دهد تا مذاهب اسلامى همه متحد شوند و وحدت كلمه داشته باشند و از اينجا وارد اين مطلب مى‏شود كه تمام بدبختى‏هايى كه در جوامع اسلامى وجود داشته و دارد ، معلول تفرقه و معلول شكاف‏هايى است كه بين فرق اسلامى وجود دارد . البته در آن زمان اسرائيل استقلالى نداشت . بعد هم كه استقلال يافت ، شيخ همين جملات را به مسلمانان مى‏گفت . وى فرمود كه ببينيد كه در نتيجه اختلاف و تفرقه‏اى كه شما مسلمانان داريد ، دشمن توانست چيره شود و اراضى شما را از دستتان خارج كند و فلسطين را غصب كند . مرحوم شيخ روى اين مطلب خيلى تأكيد مى‏كرد و هميشه دنبال اين مسئله بود .

     شيخ سفرهاى متعددى كرده بود و به اطراف زياد مى‏رفت ، به حجاز ، لبنان ، مصر ، سوريه و ايران . به ايران مكرر آمده بود و به ويژه آنكه زبان فارسى هم خوب مى‏دانست . خيلى دنبال اتحاد بود . ايشان در سفرى به قاهره در دانشگاه الازهر درس گفته بودند و يا در حجاز با علماى حجاز ديدار و گفت‏وگو كرده‏اند و آنها را به اتحاد دعوت كرده‏اند . هر جا قدم مى‏گذاشت ، پيك اتحاد و اتفاق مسلمانان بود ؛ چرا كه معتقد بود تمام بدبختى‏هاى ما معلول اختلافات ما است . البته همه مراجع اين‏طور بودند ، منتها ايشان توجه و علاقه بيشترى به اين كار داشت . آقاى بروجردى هم علاقه به اين كار داشت . من مى‏دانم كه آقاى بروجردى در اين دارالتقريبى كه تأسيس شد و نتيجه آن اين شد كه شيخ شلتوت ، رئيس جامع الازهر ، براى اولين بار بعد از منحصر شدن مذاهب در چهار مذهب ، گفت: مى‏شود يك مسلمان شيعه باشد و مانعى ندارد . تعبد شيعى ، مانعى ندارد . آقاى بروجردى بعد از سكته‏اى كه كرده بودند و حالشان خوب شد ، اولين سخنى كه گفتند اين بود كه آقاى قمى  ـ  آقاى قمى دبير دارالتقريب بود  ـ  ايران است يا رفته ؟ ايشان توجه داشت و نگران دارالتقريب بود ، ديگران هم همين‏طور بودند ، ولى مرحوم كاشف الغطاء براى اين كارها حتى خودش راه مى‏افتاد و سفر مى‏كرد و براى اتحاد مسلمانان مى‏رفت . بعد از آن سفرى كه از كنگره برگشت و به عراق آمد ، در مسجد كوفه استقبال عجيبى از شيخ شد و سخنرانى مفصلى در آن محفل كرد كه ، خيلى از اين مسافرت ، تجليل شد . البته من اين واقعه را درك نكردم اما كسانى كه آن را درك كرده بودند براى ما نقل كردند .

س: كاشف الغطاء در خصوص روحانيت ، مرجعيت و حوزه‏هاى علميه چه ديدگاه‏هاى اصلاح‏طلبانه‏اى داشت ؟

ج: ديدگاه‏هاى اصلاحى گاهى در مورد برنامه‏هاى درسى حوزه است ، گاهى در نحوه اداره دستگاه روحانيت . شيخ ديدگاه بسيار وسيعى داشت و به آن دسته از جنبه‏هاى اصلاحى نظر داشت كه به وحدت منجر مى‏شود و از مسلمانان يك يد واحد مى‏سازد .

س: چرا كاشف الغطاء مرجعيت فراگيرى به دست نياورد ؟

ج: اين سؤالى است كه جواب آن خيلى ظريف است . در دوره‏اى كه شيخ زندگى مى‏كرد ، معاصران قوى و زبردستى داشت . ميرزا حسين نايينى ، ميرزاى اصفهانى ، آقا ضياى عراقى ، آقا سيدكاظم شيرازى ، آقا ميرزاعلى آقا شيرازى و در ايران حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى ، همه از معاصران قوى او بودند ، و مى‏دانيد كه در چنين محيطى مرجعيت تقسيم مى‏شود . علت اينكه مرجعى به مرجعيت فراگير دست مى‏يابد ، اين است كه ، زمان زيادى طول مى‏كشد و آن مرجع عمر زيادى مى‏كند و معاصرينش وفات مى‏كنند ، لذا مرجعيت در او خلاصه مى‏شود .

س: به آثار فقهى كاشف الغطاء هم اشاره بفرماييد .

ج: آن چيزى كه از ايشان چاپ شده و مهم‏ترين اثر ايشان در فقه محسوب مى‏شود ، كتابى است به نام تحرير المجله ، در دو جلد . البته از ايشان قريب هشتاد اثر به صورت كتاب و مقاله باقى مانده ، اما كتابى كه در فقه است ، تحرير المجله مى‏باشد و آن هم قانونى بوده است كه در زمان تركان عثمانى كه عراق در اختيارشان بوده و بعد از آنها هم در مدارس حقوق تدريس مى‏شد . ايشان هم در ابتداى كتاب تحرير المجله مى‏گويد اسم اين كتاب ، مجلة العدليه يا مجلة الحكام بود . شيخ مى‏گويد من ديدم كه اين كتاب ، كتاب قانون تنها نيست ، كتاب ، كتاب خوبى است ، بلكه به فقه نزديك‏تر است ، به اين جهت من آن را شرح دادم و توضيح دادم و مستدلش كردم به نام تحرير المجله ، كه در دو جلد است و قدرت فقهى و علمى شيخ در اين كتاب معلوم مى‏شود .

س: تدريس كاشف الغطاء و جلسه درس ايشان داراى چه خصوصياتى بود ؟

ج: مرحوم كاشف الغطاء دو درس مى‏گفت . يكى اصول و ديگرى فقه ، و بيشتر درس‏هايش را در مقبره مرحوم ميرزاى شيرازى كه متصل به صحن است و يك مدرس هم در آنجا هست ، كه تدريس مى‏كردند ، فضلا جمع مى‏شدند و بحث و انتقاد زيادى مى‏شد . شيخ هم كه مردمى قوى بود ، به خوبى از عهده بر مى‏آمد و جواب اشكالات را مى‏داد .

س: از فعاليت و حضور كاشف الغطاء عليه استعمارگران از جنگ جهانى اول در ميدان جنگ ، همراه فرزند آيت اللّه سيد محمد كاظم يزدى ، چه اطلاعى داريد ؟

ج: مرحوم سيدكاظم يزدى فرزندش محمد را به جبهه جنگ فرستاد و جمعى از علما هم با او شركت كردند . مرحوم كاشف الغطاء نه تنها در جبهه شركت كرده ، بلكه در زمانى كه رشيد عالى گيلانى عليه انگليسى‏ها كودتا كردند ، در آنجا هم حكم جهاد صادر كرد ؛ يعنى فردى بود صد در صد ضد استعمار . در بحمدون كنگره‏اى تشكيل شد  ـ  بحمدون از قراى لبنان است  ـ  اين كنگره را انجمن آمريكايى دوست‏داران خاورميانه تشكيل داده بود و از رجال خاورميانه به منظور ايجاد ائتلاف بين اديان و مسيحيت عليه ماركسيسم و كمونيسم دعوت كرده بود . نامه‏اى به شيخ نوشتند و او را به كنگره دعوت كردند . شيخ جوابى داد كه در واقع يك كتاب است ، اين كتابچه به نام المثل العليا في الاسلام بحمدون ؛ يعنى الگوهاى انسانيت و الگوهاى برتر در اسلام است نه در بحمدون . اين نامه را مرحوم دكتر شريعتى به فارسى ترجمه كرده است . شيخ در اين نامه عليه استعمار و استثمار آن‏چنان فرياد كشيده و تمام فجايع و فريب‏هايى كه استعمار و استكبار جهانى در دنيا دارد ، به رخشان كشيده است .

     مى‏گويد: شما با اين فجايع و مشكلاتى كه براى بشر به وجود آورده‏ايد ، حالا از ما دعوت به همكارى مى‏كنيد ؟ ! ما چه همكارى با شما داريم ؟ ما چطور مى‏توانيم در كنار هم باشيم ؟ مگر امكان دارد ، با اين گرفتارى‏هايى كه شما براى مسلمانان ايجاد كرده‏ايد ؟ و يك يك به آنهااشاره مى‏كند ؛ بنابراين مرحوم شيخ از اول شمشير به دست ، عليه استكبار بوده است .

س: حاكمان بغداد  ـ  از قبيل نظام پاشا  ـ  چه برخوردى با كاشف الغطاء داشتند ؟

ج: نظام پاشا معاصر پدر كاشف الغطاء يعنى شيخ على بوده . شيخ برادرى به نام شيخ احمد هم داشته . اين دو برادر سخت مورد علاقه آقا سيدكاظم يزدى صاحب كتاب عروه بودند ، تا جايى كه بسيارى از پرسش‏هايى كه از ايشان مى‏شد ، به اين دو برادر ارجاع مى‏داد تا جواب بدهند . اين دو برادر در تنقيح و تبويب و تهذيب كتاب عروه سهم بسيارى داشته‏اند . اينها پسر[ان] آقا شيخ على هستند و آقا شيخ على مرد ملايى بود . ايران هم آمده و هفت سال در شهرهاى ايران مى‏گشته است . اديب ، كاتب ، شاعر ، اصولى ، فقيه و رجالى بوده و با اين نظام پاشا در بغداد دوستى داشته و اين موضوع ربطى به شيخ ندارد .

س: از روابط كاشف الغطاء با اساتيدش  مانند سيدكاظم يزدى چه اطلاعاتى داريد ؟

ج: همان‏طور كه قبلاً ذكر كردم ، بهترين رابطه‏اى كه معمولاً بين استاد و شاگرد وجود دارد ، بين مرحوم آقا شيخ كاظم و كاشف الغطاء بوده و خود مرحوم كاشف الغطاء در شرحى كه از احوالات خودش نوشته و در مقدمه الفردوس الاعلى  ـ  كه از آخرين كتاب‏هاى ايشان است و در سال 1371 ق يعنى سه سال قبل از وفاتش نوشته  ـ  آورده است كه من روابطم با آقا سيد كاظم يزدى چطور بوده و چقدر ايشان به من محبت داشته و سؤالات و خيلى از قضاوت‏ها را به من ارجاع مى‏داده است .

س: روابط علما و مراجع عصر مانند سيدابوالحسن اصفهانى ، شيخ محمد حسين اصفهانى ، ميرزاى نايينى و ديگر علما با كاشف الغطاء چگونه بود ؟

ج: روابط خيلى خوب بود ، هيچ مشكلى در بين نبوده و مسئله‏اى وجود نداشته . همه مرجع تقليد بودند و با هم هماهنگى داشته‏اند ؛ مثلاً آقا سيد ابوالحسن در صحن نماز مى‏خواند ، كاشف الغطاء هم در صحن نماز مى‏خواند ، ميرزاى نايينى در صحن نماز مى‏خواند ، مرحوم كاشف الغطاء هم در صحن نماز مى‏خواند . بنابراين روابط خيلى دوستانه و صميمانه بوده است .

س: برخى نوشته‏اند كه كاشف الغطاء همه آرا و نظريات خود را به واسطه افراد جاهل و متحجر صريحا اظهار نمى‏كرد . آيا شما چنين مطلبى را تأييد مى‏كنيد و براى آن نمونه‏اى سراغ داريد ؟

ج: من آقا شيخ محمدحسين كاشف الغطاء را صريح‏تر ، شجاع‏تر و باشهامت‏تر از آن مى‏دانم كه اين‏طور باشد . شما اگر يكى از كتاب‏هاى ايشان ، مخصوصا كتاب الفردوس الاعلى ، را بخوانيد ، مى‏توانيد بفهميد كه مرحوم شيخ چه‏قدر در مقابل تحجر و خرافات و حرف‏هاى بى‏پايه ، صريح و باشهامت بود . من اين حرف را قبول ندارم .

س: كاشف الغطاء با رجال علمى و سياسى مذاهب و فرق مختلف ، ملاقات و مباحثه داشته . اگر چنانچه درباره اين ملاقات‏ها ، افراد ملاقات شده ، موضوعات مورد بحث ، و نتايج آن چيزى مى‏دانيد ؟ بفرماييد .

ج: از جمله ملاقات‏هايى كه داشته ، با احمد امين مصرى بوده است . وى كتابى عليه شيعه نوشت و مرحوم كاشف الغطاء جوابى تحت عنوان اصل الشيعه و اصولها تاليف كرد و به فارسى هم ترجمه شده و با نام اين است آيين ما منتشر شده است . وقتى كه اين كتاب منتشر شد ، به قدرى براى احمد امين جالب بود كه وى به نجف آمد تا شيخ را ملاقات كند و دست شيخ را ببوسد ؛ يعنى آن قدر مجذوب شيخ شد در منطق و قدرت بيان او .

س: اخلاق كاشف الغطاء در ابعاد مختلف فردى و اجتماعى چگونه بود ؟

ج: به ياد دارم كه شيخ وقتى در كوچه‏هاى نجف راه مى‏رفت ، حتى به بچه‏ها هم سلام مى‏كرد و احوال‏پرسى مى‏كرد ، با آن لهجه گرم و جذابى كه داشت . اخلاقش به قدرى جاذب بود و محاضراتش به قدرى جالب بود كه وقتى در مجالس مى‏نشست ، با شعر و داستان و تاريخ و حرف‏هاى مفيد همه را بهره‏مند مى‏كرد .

س: بسيارى از آثار كاشف الغطاء مانند شرح عروه‏الوثقى به چاپ نرسيده ؛ اين تأليفات از نظر محتوايى داراى چه ارزشى هست و اينك در اختيار چه كسانى است ؟

ج: شرح عروه ، شرحى است كه شيخ بر عروه استادش نوشته و فعلاً نزد پسرش شيخ شريف در نجف است . اين شرح چند جلد است . شايد تمام عبارات شرح شده باشد و خيلى محكم و مستدل است . من اطلاع دارم زمانى كه به بنيان‏گذار جمهورى اسلامى ايران امام خمينى گفته بودند كه يك چنين شرحى بر عروه وجود دارد ، ايشان تصميم گرفته بودند كه اين كتاب را چاپ كنند ، ولى موانعى ايجاد شد و بعد هم كه آقا به ايران تشريف آوردند ، ديگر كتاب به چاپ نرسيد و فعلاً نزد پسرش است .

س: تأليفات كاشف الغطاء از چه ارزش ادبى و بلاغى برخوردار است ؟

ج: در حد اعلاى جنبه‏هاى ادبى . قلم ايشان آن قدر قوى بود ، آن قدر خوش‏بيان و خوش‏قلم بود كه كمتر عربى اين قلم و اين بيان را داشته است . خيلى فوق العاده بوده است .

س: برجستگى كاشف الغطاء بر علماى ديگر در چه جهاتى بوده است ؟

ج: در جامعيت ، بدين معنا كه فقيه بود ، اصولى بود ، فيلسوف بود ، عارف بود ، شاعر بود ، اديب بود ، نويسنده بود ، سخنور بود ، مبلغ بود ، مبارز بود ، مجاهد بود . جامعيتى كه شيخ داشته ، كمتر كسى داشته است .

س: با توجه به مسافرت‏هاى كاشف الغطاء به ايران ، پاكستان ، فلسطين و...   ، اين سفرها داراى چه ابعاد و ره‏آوردهايى بوده است ؟

ج: نظر شيخ در اين مسافرت‏ها بيشتر ايجاد اتحاد و هماهنگى ميان فرق اسلامى بوده است و تا حدى هم موفق بوده است .

س: از ملاقات كاشف الغطاء با رضا شاه در ايران چه اطلاعى داريد ؟ و كاشف الغطاء درباره دودمان پهلوى چه نظرى داشت ؟

ج: شيخ يك مرد سياسى بود و اهل مبارزه با استعمار . براى شيخ وضعيت رضا شاه واضح‏تر است تا ديگران . شيخ مى‏داند كه رضاشاه را انگليسى‏ها آورده‏اند و اين برايش روشن و واضح بود . شيخ به ايران كه مى‏آمدند ، به چند دليل مى‏آمد: يكى براى زيارت حضرت رضا عليه‏السلام ، دوم براى علاقه‏اى كه شخصا به ايران داشته . جدش مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطاء هم در زمان فتحعلى شاه به ايران آمده و فتحعلى شاه احترام زيادى به ايشان كرده است . شيخ به همين جهت علاقه زيادى به ايرانى‏ها داشته ؛ لذا فارسى هم خيلى خوب حرف مى‏زد .

س: وفات مرحوم كاشف الغطاء در نجف و ساير بلاد اسلامى چه عكس العملى داشت ؟

ج: مرحوم كاشف الغطاء در افغانستان ، هندوستان ، ايران ، مسقط ، لبنان ، سوريه و در ساير بلاد شيعه‏نشين مقلد داشت ؛ لذا در عراق و همچنين در ايران و هر جايى كه ايشان مقلد داشت ، فوت ايشان اثر عميقى داشت و سوگوارى‏هايى كه براى همه مراجع مى‏كنند ، براى ايشان هم مخصوصا در ايران برگزار شد .

س: خاطرات خودتان را از مرحوم كاشف الغطاء بيان نماييد .

ج: خاطرات خاصى كه دارم ، يكى همان منبرى است كه براى ترقه‏بازى بچه‏ها رفت كه خيلى جالب بود و كيفيت نماز جماعت ايشان بود در صحن نجف ، كه صداى خيلى بلندى داشت و صدايش در ميان مأمومين مى‏پيچيد . در درس خيلى خوب القا مى‏كرد و احتياج به بلندگو نداشت و خيلى با حماسه و با شجاعت صحبت مى‏كرد . گاهى كه اشعار خوبى خوانده مى‏شد ، اظهار شعف مى‏كرد و اظهار شوق ادبى مى‏نمود .

     خاطره‏اى از سفر ايشان به ايران دارم: گاهى كه ايشان به تهران مى‏آمد ، به منزل حاج حسين آقاى ملك وارد مى‏شد . حاج حسين آقاى ملك كه در بازار حلبى‏سازان  ـ  بازار بين الحرمين فعلى  ـ  خانه‏اى داشت و شيخ به همين خانه وارد مى‏شد ، چون ايشان علاقه خاصى به كتاب داشت و در منزل مرحوم حاج حسين ملك كتابخانه نفيسى بود ، لذا به خانه ايشان مى‏آمدند .

حاج حسين آقا مرد اديبى بود . يك شب در خدمت شيخ در خانه ايشان بوديم . بعد از نماز حاج حسين آقاى ملك از ايشان پرسيد: شام اينجا تشريف داريد يا نه ؟ شيخ گفت: من امشب «موعودم» . حاج حسين آقا گفت: شما امشب «مدعوّيد» . مرحوم شيخ تصديق كرد و گفت: من اين كلمه را بر اساس اصطلاحات عرفى گفتم و صحيح ادبى همان است كه شما گفتيد .



[1]  آواى بيدارى ، ص23  ـ  27 .

 

 
امتیاز دهی
 
 

 
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دبيرخانه كنفرانس‌هاي بين‌المللي
مجری سایت : شرکت سیگما