به گزارش روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، حسن محرابیمقدم، کارشناس ارشد تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه تربیت مدرس، در یادداشتی با عنوان «خداناباوری در عصر هوش مصنوعی؛ تأملی بر شبهه تقلیل دین به انسانیت و شانه خالی کردن از تکالیف عبادی» به بررسی یکی از روایتهای مطرحشده در فضای فکری و رسانهای جامعه پرداخت و نسبت میان «انسانیت»، «ایمان» و «تکالیف دینی» را مورد واکاوی قرار داد.
وی با اشاره به گسترش برخی محتواها در شبکههای اجتماعی اظهار کرد: در سالهای اخیر، گاه با انتشار تصاویری از کمک به افراد نیازمند و انجام فعالیتهای خیرخواهانه، این گزاره مطرح میشود که «دین من انسانیت است» و فرد برای انجام کارهای خوب، خود را بینیاز از تکالیف و مناسک دینی میداند.
محرابیمقدم افزود: چنین گزارهای ممکن است در نگاه نخست، بهویژه برای مخاطبانی که ارتباط کمتری با مطالعات دینی و فلسفی دارند، انسانی، اخلاقی، جذاب و حتی مترقی به نظر برسد و این تصور را ایجاد کند که انجام اعمال خیرخواهانه بهتنهایی میتواند جایگزین مجموعهای از باورها و وظایف دینی شود.
وی ادامه داد: مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که چنین گزارههایی در فضای شبکههای اجتماعی و از طریق محتوای تصویری و احساسی، بدون ارائه زمینههای فلسفی و اعتقادی آن، بازنشر شود؛ زیرا در این شرایط ممکن است یک گزاره ساده و جذاب، به تدریج به یک چارچوب فکری تبدیل شود و نسبت مخاطب با مفاهیم دینی و تکالیف عبادی را تحت تأثیر قرار دهد.
«دین انسانی»؛ بازگشت به یک بنبست قدیمی در تاریخ اندیشه
این کارشناس تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت با بیان اینکه ظاهر جدید این گفتمان نباید موجب غفلت از ریشههای تاریخی آن شود، گفت: ممکن است این دیدگاه در نگاه نخست محصول مدرنیته و شرایط فکری عصر فناوری و هوش مصنوعی تصور شود، اما برخی مؤلفههای آن را میتوان با جریانهایی در تاریخ اندیشه، از جمله سوفسطاییگری در یونان باستان، مقایسه کرد.
محرابیمقدم توضیح داد: سوفسطاییان با طرح این ایده که «انسان مقیاس همه چیز است»، جایگاه انسان را در تعیین حقیقت برجسته کردند و حقیقت را از یک امر مستقل و مطلق به سوی برداشتها، امیال، قراردادها و ادراکهای انسانی سوق دادند.
وی افزود: در تاریخ فلسفه، سوفسطاییگری با مسئله حقیقت و امکان شناخت آن پیوند خورده است و برخی از سوفسطاییان با تأکید بر نسبی بودن شناخت و حقیقت، امکان دستیابی به حقیقتی مستقل از انسان را مورد تردید قرار دادند.
وی ادامه داد: از این منظر، هنگامی که در روزگار معاصر گفته میشود «دین من انسانیت است»، میتوان این پرسش را مطرح کرد که آیا در اینجا نیز انسان به معیار نهایی تعریف حقیقت، خیر و شر تبدیل نمیشود؟
محرابیمقدم با طرح این پرسش که «اگر انسان محدود، خطاپذیر و متغیر معیار نهایی باشد، چه تضمینی وجود دارد که تعریف امروز ما از انسانیت در آینده تغییر نکند؟» گفت: اگر تعریف خیر و شر صرفاً به برداشت فردی یا قراردادهای اجتماعی وابسته شود، این احتمال وجود دارد که معیارهای اخلاقی در اثر تغییر شرایط اجتماعی، فرهنگی و تاریخی دستخوش تغییر شوند.
از «انسانمحوری» تا مسئله نسبیگرایی اخلاقی
وی با اشاره به پیامدهای فلسفی این مسئله تصریح کرد: پرسش اصلی این است که آیا انسان به تنهایی میتواند مرجع نهایی تعیین حقیقت و ارزشهای اخلاقی باشد یا اینکه برای تعریف نهایی خیر و شر، به حقیقتی فراتر از انسان نیاز دارد؟
این کارشناس تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت افزود: تجربه تاریخی نشان میدهد یکی از مسائل مهم در فلسفه اخلاق، تعیین مبنای ثابت برای ارزشهای اخلاقی است. هنگامی که معیار خیر و شر صرفاً به انسان و شرایط متغیر انسانی وابسته شود، مسئله نسبیگرایی اخلاقی مطرح میشود؛ یعنی آنچه در یک زمان یا جامعه خیر تلقی میشود، ممکن است در شرایطی دیگر تعریف متفاوتی پیدا کند.
محرابیمقدم ادامه داد: از منظر این نقد، تقلیل دین به «انسانیت» این پرسش را بیپاسخ میگذارد که مبنای نهایی تعریف انسانیت چیست و چه مرجعی میتواند حدود و معیارهای آن را تعیین کند.
وی تأکید کرد: بنابراین، بحث اصلی را نمیتوان صرفاً در انجام یا انجام ندادن یک عمل خیر خلاصه کرد؛ بلکه مسئله عمیقتر، درباره مبنای شناخت خیر و چرایی التزام انسان به آن است\.
«سوره عصر» و نسبت ایمان و عمل صالح
محرابیمقدم در ادامه با اشاره به مفاهیم مطرحشده در سوره عصر اظهار کرد: با تأمل در این سوره میتوان دریافت که قرآن کریم برای رهایی انسان از خسران، مجموعهای از مؤلفهها را در کنار یکدیگر قرار میدهد و صرف انجام برخی رفتارهای ظاهراً خیرخواهانه را به تنهایی کافی نمیداند\.
وی افزود: در سوره عصر، ایمان و عمل صالح در کنار یکدیگر مطرح شدهاند و پس از آن نیز بر توصیه به حق و صبر تأکید میشود\. از این منظر، عمل صالح در منظومه قرآنی از ایمان جدا نیست و نمیتوان با حذف عنصر ایمان، همان منظومه معنایی را حفظ کرد\.
این پژوهشگر با بیان اینکه «انسانیت واقعی» را نمیتوان صرفاً در یک سلسله رفتارهای اجتماعی خلاصه کرد، گفت: در نگاه قرآنی، ارزش عمل صالح با مبانی اعتقادی و جهتگیری توحیدی انسان پیوند دارد\. بنابراین نمیتوان صرفاً با قرار دادن واژه «دین» در کنار واژه «انسانیت»، مفهوم جدیدی را به وجود آورد و سپس آن را جایگزین مجموعه آموزهها و تکالیف دینی دانست\.
انسانیت؛ جایگزین دین یا ثمره ایمان و عمل صالح؟
محرابیمقدم در بخش پایانی این یادداشت خاطرنشان کرد: کمک به نیازمند، رعایت حقوق دیگران، نوعدوستی و انجام کارهای خیر، از منظر اخلاقی و اجتماعی ارزشمند هستند؛ اما مسئله مورد بحث این است که آیا این اعمال میتوانند به تنهایی جایگزین ایمان و مجموعه تکالیف دینی شوند؟
وی ادامه داد: از منظر آموزههای قرآنی مورد استناد در این بحث، انسانیت در تقابل با دین قرار نمیگیرد، بلکه رفتار انسانی و اخلاقی میتواند در چارچوب ایمان و عمل صالح معنا و جهت پیدا کند\.
این کارشناس ارشد تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه تربیت مدرس افزود: بر همین اساس، نمیتوان میان «انسانیت» و «دین» رابطهای جایگزینگونه برقرار کرد و گفت هرجا انسانیت وجود دارد، دیگر نیازی به ایمان و تکالیف دینی نیست؛ بلکه باید درباره مبانی این دو مفهوم و نسبت آنها با یکدیگر بحث کرد\.
وی در پایان تأکید کرد: مسئله اصلی در اینجا نفی ارزش کارهای خیرخواهانه نیست؛ بلکه پرسش درباره این است که آیا «خوب بودن» و «انسانیت» میتواند بدون یک مبنای متعالی، معیار نهایی حقیقت و اخلاق قرار گیرد یا خیر\. از منظر قرآنی، انسانیت مطلوب در پیوند با ایمان، عمل صالح، حقطلبی و صبر معنا پیدا میکند و نمیتوان با حذف ایمان، صرفاً با تکیه بر عنوان «انسانیت»، جایگزینی برای منظومه دینی ساخت\.